روزنامه هفت صبح، اشکان جاویدی| ‌مانند انتخاب بهترین‌ها، دست گذاشتن روی بدترین و ناامیدکننده‌ترین فیلم‌های سال هم کار ساده‌ای نیست. برای مثال فیلمی که دیده نشده و نفروخته شایستگی بیشتری برای کسب این عنوان ناخوشایند دارد یا اثری که تعداد زیادی از مخاطبانش را شاکی کرده؟ و جالب‌تر اینکه اختلاف و دعوا بر سر شکست یا موفقیت آثار گاه تا سال‌ها بعد هم ادامه پیدا می‌کند و مرور زمان و ساخته‌های بعدی صاحب آن اثر است که تکلیف ما را روشن می‌سازد.

طبعا نمی‌شود هیچ سالی را در سینما بدون شکست تصور کرد. همیشه فیلم‌هایی از راه می‌رسند که مطابق انتظار از کار درنیامده‌اند، پس در گیشه نمی‌فروشند و منتقدان را هم راضی نمی‌کنند. ردیف کردن فهرستی بلند و بالا از آثار شکست‌‌خورده کار چندان سختی نیست اما ایده بهتر مرور آثاری است که شکست همه‌جانبه‌ آن‌ها پیامدهایی مهم برای صنعت سینما به‌دنبال داشته یا خواهد داشت.

‌آمستردام
اوایل دهه‌ قبل، دیوید اُ. راسل ناگهان تبدیل شد به پدیده‌ جدید هالیوود که همه روی سر می‌گذاشتندش. تارانتینو می‌گفت بعد از خودش بالاترین کیفیت بازیگری را در فیلم‌های او دیده، خیلی‌ها «دفترچه بارقه امید» را با کمدی‌های اسکروبال هاوارد هاکس مقایسه می‌کردند و استودیوها برایش چک سفید می‌کشیدند. موفقیت پیاپی سه فیلم «مشت‌زن»، «دفترچه بارقه امید» و «کلاهبرداری آمریکایی» راسل را در ردیف اول چهره‌های محبوب هالیوود قرار داد.

اما ساخته‌ بعدی‌اش «جوی» شکست خورد. چند سال ازش خبری نبود تا بالاخره امسال فیلم جدید و پرستاره‌اش «آمستردام» از راه رسید. ظاهرا واکنش‌های اولیه در اکران‌های آزمایشی ثابت کرده بود که «آمستردام» شانس بالایی برای کسب اقبال مخاطبان ندارد و به همین دلیل استودیو هم روی پخش و تبلیغات فیلم سرمایه‌گذاری ویژه‌ای نکرد.

نتیجه اینکه فیلم فقط 30 میلیون دلار فروخت، در حالی‌که بودجه‌ تولید آن حدود 80 میلیون دلار بود و به تخمین کارشناسان یعنی نزدیک به صد میلیون دلار ضرر که باعث شده تا «آمستردام» در میان بزرگ‌ترین شکست‌های تجاری تاریخ هالیوود در رده‌ نهم قرار بگیرد. ضرر مالی به کنار، منتقدان و تماشاگران هم روی خوشی به فیلم نشان ندادند و خیلی‌ها از راسل به کل قطع امید کردند. با این وجود، آقای کارگردان به‌زودی پروژه تازه‌اش را جلوی دوربین خواهد برد و در تلاش است که نامش را پاک و توانایی‌اش را دوباره اثبات کند.

بلک آدام
هر کسی که فقط ذره‌ای از دنیای ابرقهرمان‌ها و کامیک سرش می‌شد، به‌خوبی می‌دانست که دنیای سینمایی دی‌سی حال و روز خوبی ندارد و وارنر با تقلید بی‌حساب و کتاب از روی دست مارول، کار را به جاهای باریک رسانده. ولی «بلک آدام» دیگر حکم تیر خلاص را داشت و باعث شد که جیمز گان به میان بیاید و فرمان را در دستش بگیرد تا خسارت بیشتر از این نشود.

شخصیت بلک آدام در اصل یکی از دشمنان قدیمی شزم است. چند سال قبل راک (دوین جانسون) تصمیم گرفت که یک نقش ابرقهرمانی هم به کارنامه‌اش اضافه کند و احتمالا بر اساس مختصات خودش دست گذاشت روی کاراکتر بلک آدام. ولی چون دوست نداشت که شرور باشد، با اعمال نفوذ داستان را کمی تغییر داد و فیلم را به‌جای اسپین‌آفی از «شزم»، تبدیل کرد به یک اثر مجزا و تازه برنامه‌های دی‌سی را به هم زد تا برای نمای پایانی هنری کاویل را دوباره در هیبت سوپرمن احضار کنند.

واکنش‌ها طبق انتظار به فیلم متوسط بود و کسی «بلک آدام» را زیاد جدی نگرفت. با وجود اینکه آمار و ارقام از شکست در گیشه خبر می‌داد، راک باز هم کوتاه نیامد و سعی کرد با عددسازی و ایجاد جو در فضای مجازی اکران فیلم را سودآور توصیف کند! ترفندی که خیلی دوام نداشت و اتفاقا به برگ برنده‌ای در دستان جیمز گان تبدیل شد تا دکمه ریست دنیای سینمایی دی‌سی را هرچه زودتر فشار دهد و با راک خداحافظی کند.

بلوند
کمتر فیلمی را می‌شود در سال گذشته مثال زد که به اندازه‌ «بلوند» بحث و جدل به راه انداخته باشد. واکنش‌ها تماما منفی نیست اما در مجموع فیلم تبدیل شد به سیبلی برای حملات متعدد. گروهی به «بلوند» تاختند بابت نمایش تصویری دور از واقعیت و گروهی هم نحوه‌ پرداخت شخصیت ضعیف و حقیر مرلین مونرو را ضدزن خواندند. خود اندرو دامینیک گفته که چون فیلمش با آموزه‌های مد روز فمینیستی جور درنمی‌آید و سعی نکرده تصویری قدرتمندانه از یک شخصیت قربانی نشان دهد، چنین مورد حمله و نفرت قرار گرفته.

آمار بازدید روی نت‌فلیکس بد نبود و به هر حال استقبال تماشاگران در جشنواره ونیز نشان می‌داد که «بلوند» طرفدار هم کم ندارد، ولی مجموع واکنش‌ها بیانگر برآورده نشدن انتظارات عمومی پیرامون فیلم است، تا جایی که نامزدی اسکار آنا دی‌آرماس هم با انتقاد همراه شد. در نهایت باید گفت که تلاش دامینیک برای بازگشت به سینما بعد از چندین سال جواب نداده و احتمالا این فیلمساز منزوی دوباره به سراغ مستندسازی می‌رود.

پینوکیو
اگر همین الان از کل ساکنان کره زمین نظرسنجی کنید، احتمالا یکی از مواردی که اکثریت روی آن اتفاق نظر دارند انتخاب «پینوکیو» به‌عنوان بدترین فیلم سال است. البته نسخه‌ مورد اشاره همان لایو-اکشنی است که رابرت زمه‌کیس با حضور تام هنکس برای دیزنی ساخته. ظاهرا قبل از اکران برای خود دیزنی مسجل شده بود که فیلم شانسی ندارد و برای همین بودجه‌ پس‌تولید و تبلیغات را کاهش دادند، قید نمایش عمومی را زدند و به انتشار روی سرویس استریم بسنده کردند.

«پینوکیو» به قدری بد و ضعیف از کار درآمده که قابل باور نیست و حتی با عقل مخاطب خردسال هم جور درنمی‌آيد. چنین شکست سنگینی دو پیامد مهم داشت: اول بازنگری دیزنی در خط تولید لایو-اکشن‌ها و به عبارت دیگر بازآفرینی انیمیشن‌های کلاسیک خود و دوم شک همگانی به زمه‌کیس، چون انگار سال‌هاست که ساختن فیلم‌های موفق که هیچ، حتی قابل تماشا هم یادش رفته. فعلا که مشغول کار روی یک پروژه‌ ریسکی دیگر با حضور تام هنکس و رابین رایت است و حساب ویژه‌ای روی فرایند جوان‌سازی دیجیتالی دو بازیگر اصلی‌اش باز کرده.

لایت‌یر
شکست‌های دیزنی فقط به «پینوکیو» محدود نمی‌شود و پیکسار هم سال خوبی را نداشت. نزدیک به یک دهه است که پیکسار درخشش سابق را ندارد و تولیداتش یکی در میان با واکنش‌های سرد مواجه می‌شود، ولی «لایت‌یر» ناکامی غیرمنتظره‌ای بود؛ انگار عنصری را به‌زور از محبوب‌ترین محصول این کمپانی بیرون بکشی و بر اساسش فیلمی بسازی که هیچ رنگ و بویی از «داستان اسباب‌بازی» که نبرده هیچ، به زحمت می‌تواند کسی را به‌عنوان محصولی از پیکسار قانع کند. نتیجه اینکه مدیریت دیزنی تغییر کرد و باب آيگر دوباره برگشت و در گام اول تصمیم گرفت که در برنامه‌های پیکسار تجدید نظر کند.

موربیوس
کمپانی سونی وضعیت ویژه‌ای دارد؛ صاحب مهم‌ترین دارایی از کامیک‌های مارول یعنی اسپایدرمن و تمام متعلقاتش است ولی نمی‌داند که چطور می‌تواند ازش استفاده کند. قرض دادن شخصیت اسپایدرمن به مارول استودیو، نسخه‌ تام هالند، به موفقیتی تمام عیار منجر شد. در عوض سونی را وسوسه کرد تا یک جهان خیالی مجزا را بر اساس دیگر شخصیت‌ها و دشمنان اسپایدرمن بسازد. گام اول «ونوم» با حضور تام هاردی بود که با وجود نقدهای منفی و فیلمی که رسما در و پیکر نداشت، اثر پرفروش و محبوبی شد. سونی سریع رفت سراغ قسمت دوم «ونوم» و یک شخصیت دیگر.

موربیوسِ خون‌آشام یکی از شخصیت‌های خاکستری مارول است که معمولا سروکله‌اش در داستان‌های اسپایدرمن و بلید پیدا می‌شود. فیلم جداگانه‌ موربیوس چنان از کار درآمد که «ونوم» مقابلش «همشهری کین» بود! سونی بارها تاریخ اکران فیلم را عقب انداخت و سعی کرد با فیلمبرداری و تدوین مجدد و تغییر داستان، جلوی فاجعه را بگیرد. تلاشی که بی‌نتیجه بود و یکی از بدترین فیلم‌های ابرقهرمانی تاریخ را به همراه داشت. شکست «موربیوس» هنوز به طور کامل سونی را ناامید نکرده چون این روزها کار روی فیلم جداگانه‌ «مادام وب»، یکی از شخصیت‌های فرعی در دنیای اسپایدرمن، ادامه دارد.

355
مدت‌هاست که بازسازی زنانه‌ فیلم‌ها و فرمول‌های موفق به یک رویه در هالیوود تبدیل شده؛ کافی است جنسیت شخصیت‌ها را عوض و همان داستان را از نو تعریف کنید. تجربه نشان داده که این روند معمولا جواب نمی‌دهد چون از جایی به بعد تماشاگر متوجه می‌شود که ایده را بهش تحمیل کرده‌اند.

نمونه‌ شاخص این قضیه را امسال می‌شد در «355» دید؛ پنج مامور امنیتی زن از نقاط مختلف دنیا دست به دست هم می‌دهند تا جلوی نقشه‌ شومی را بگیرند که ممکن است به وقوع جنگ جهانی سوم منجر شود! تیم هم تشکیل شده از جسیکا چستین، دایان کروگر، پنه‌لوپه کروز، لوپیتا نیونگو و فن بینگ‌بینگ. چنین ایده‌ای شاید در دهه شصت و هفتاد میلادی مانند «فرشتگان چارلی» می‌توانست به یک سریال عامه‌پسند پربیننده منجر شود ولی برای دنیای امروز زیادی دمده به نظر می‌رسد.

سایمون کینبرگ که سال‌ها به‌عنوان فیلمنامه‌نویس در هالیوود کار کرده و اتفاقا در پروژه‌های موفقی هم حضور داشته، در اولین تجربه‌ کارگردانی‌اش با «ِاکس-مِن: دارک فینیکس» شکستی سنگین را رقم زد و در گام بعدی هم یکی از بدترین محصولات 2022 را به نام خودش ثبت کرده. نکته جالب حضور جسیکا چستین به‌عنوان بازیگر اصلی هر دو فیلم است! بر همین اساس بعید به نظر می‌رسد که هالیوودی‌ها اجازه بدهند تا پروژه‌ای دیگر با این ترکیب خطرناک کلید بخورد، مگر اینکه دلشان برای شکست تنگ شده باشد.

حباب
به سختی می‌شود «حباب» را کنار بقیه فیلم‌های جاد اپتاو و حتی سریال‌هایی قرار داد که او در تولیدشان نقش داشته. این بیشتر یک محصول برای کنار آمدن با پوچی و روزهای بیکاری در دوران کروناست که تبدیل شده به هجویه‌ای از صنعت فیلمسازی که زیادی خودش را تحویل می‌گیرد؛ فیلم ماجرای ساخته شدن یک فیلم افتضاح را روایت می‌کند ولی مشکل اینجاست که کاملا بی‌حوصله ساخته شده و از آیتم‌های کمدی تلویزیونی فراتر نمی‌رود. احتمالا اگر نام کس دیگری غیر از اپتاو روی «حباب» بود، چندان دیده نمی‌شد و حساسیتی هم برنمی‌انگیخت. اما انتظارات بالا کار دست آدم می‌دهد و نتیجه‌اش قرار گرفتن نام «حباب» در اکثر فهرست‌های منتشرشده از بدترین فیلم‌های سال است.

سایر اخبارکاربران ویژه - فرهنگیرا از اینجا دنبال کنید.