روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی| یک: سال 1964 در تاریخ هالیوود جایگاه ویژهای دارد؛ دو فیلم مهم درباره جنگ سرد ساخته شد، اولی «دکتر استرنجلاو» از استنلی کوبریک بود و دومی همین «وضعیت رفع خطر» از سیدنی لومت. همین مسئله نشان میدهد که جنگ سرد در دهه ۱۹۶۰ چه اهمیت ویژهای برای مردم آمریکا داشته؛ یک وضعیت خطرناک همیشه نگرانکننده که گویا دغدغه اصلی تمام مردم جهان در آن زمان بوده. اما هرقدر «دکتر استرنجلاو» یک کمدی تند و تیز سرخوشانه درباره شرایط جنگ سرد است، برعکس «وضعیت رفع خطر» نگاهی جدی و هشدارآمیز به این رقابت خطرناک بین شوروی و آمریکا دارد.
دو: «وضعیت رفع خطر» داستان تلاش آمریکا برای افزایش تجهیزات نظامی خود در اوج جنگ سرد را روایت میکند. هر دو جبهه در آمادهباش کامل قرار دارند و هر لحظه آماده هستند که هواپیماهای بمبافکن خود در آسمان را به سمت کشور رقیب روانه کنند. داستان وقتی پیچیده میشود که یک گروه از هواپیماهای بمبافکن آمریکایی به اشتباه پیام حمله دریافت میکنند. آنها هم که فکر میکنند جنگ شروع شده است، با هواپیماهای خود که حامل بمب هستهای هستند، به سمت مسکو پیش میروند. بقیه فیلم داستان تکاپوی رئیسجمهور و نیروی نظامی آمریکا و حتی شوروی، برای جلوگیری از این حمله است.
سه: جنگ سرد قطعا یکی از خطرناکترین دورههای حیات بشر روی کره زمین بوده است. نبردی بین دو کشور ابرقدرت که هر لحظه احتمال وقوع آن وجود داشت. مشکل این بود که دو کشور آنقدر سلاحهای هستهای خطرناک داشتند که شروع نبرد بینشان، در واقع میتوانست پایان زندگی روی زمین در نظر گرفته شود. همین رقابت تنگاتنگ باعث شده بود که هر دو جبهه پیوسته در حال پیشرفت و توسعه و ایجاد راههایی تازه برای پیشی گرفتن از حریف باشند.
چهار: در واقع دردسر داستان فیلم لومت از همینجا شروع میشود. اگر یک نبرد عادی در جریان بود، با یک پیام بیسیم ساده میشد بمبافکنهای آمریکایی را به خانه بازگرداند. اما نبرد بین این دو ابرقدرت به حدی پیچیده و پیشرفته است که نیروهای آمریکایی حتی این احتمال را دادهاند که شاید نیروهای شوروی با تقلید صدای رئیسجمهور و دیگر سران کشور، مانع حمله نیروهای آمریکایی شوند. به همین دلیل به خلبانها دستور داده شده، به محض دریافت پیام حمله، دیگر به هیچ پیام شفاهی توجه نکنند!
پنج: یکی از جذابترین بخشهای فیلم، جایی است که نیروهای نظامی دو کشور آمریکا و شوروی هردو تلاش میکنند با همکاری هم، راهی برای توقف بمبافکنها پیدا کنند. آمریکاییها برای کمک به حل این بحران، مجبور ميشوند کلی اطلاعات سری از هواپیماهای خود در اختیار شوروی قرار دهند. همین باعث قرار گرفتن شخصیتهای فیلم در یک دوراهی پیچیده میشود: خیانت به وطن و کمک به حفظ جان میلیونها روسی یا دفاع از منافع کشور و آغاز جنگی که شاید اجتنابناپذیر به نظر میرسد. انصافا فیلم در خلق درونیات شخصیتهای آمریکایی در مواجهه با چنین دوراهی، فوقالعاده عمل میکند.
شش: اما بزرگترین چالش نیروهای آمریکایی، بدون تردید جایی است که رئیسجمهور با بازی هنری فاندا به رهبر شوروی قول میدهد که اگر بمب هستهای با مسکو برخورد کرد، او همان لحظه یک بمب هستهای بر سر شهر نیویورک فرود میآورد. این تصمیم شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسد، ولی وقتی عمیقتر به ماجرا نگاه میکنیم، واقعا هیچ راهی جز این برای پایان دادن مسالمتآمیز به جنگ ناخواسته بین این دو کشور وجود ندارد. اگر رئیسجمهور آمریکا چنین تصمیمی نمیگرفت، قطعا شوروی هم وارد حمله میشد و بمبهایی بر سر شهرهای آمریکا فرود میآورد؛ بعد هم آمریکا مجبور بود تلافی کند. در واقع جان ده میلیون نفر در مسکو و نیویورک، فدای جان میلیاردها نفر در سراسر جهان میشود. شاید اگر این اتفاق در دنیای واقعی رخ میداد، باز هم چنین تصمیمی گرفته میشد.
هفت: لومت که قبلا در «دوازده مرد خشمگین» نشان داده بود چه مهارتی در کارگردانی فضاهای بسته دارد، اینجا هم دوباره هنر خود را به رخ میکشد. بخش عمده فیلم در سه فضای بسته اتاق رئیسجمهور، اتاق جنگ، و دفتر نیروی هوایی آمریکا میگذرد. اما در همین سه فضای بسته با تنشی فزاینده و اضطرابآور طرف هستیم و هیجان و تعلیق فیلم هر لحظه بیشتر میشود.
هشت: فیلم در زمان اکران مورد تحسین گسترده منتقدان قرار گرفت. فضای تلخ و جدی و نگاه هشدارآمیز و خطرناک فیلم از جمله نقاط قوت آن بودند که مورد توجه قرار گرفتند. ولی «وضعیت رفع خطر» متاسفانه از نظر فروش خیلی جالب عمل نکرد. دلیل اصلیاش این بود که چند ماه زودتر، فیلم «دکتر استرنجلاو» استنلی کوبریک اکران شد. فیلم کوبریک هم تقریبا داستان مشابهی داشت، تفاوت در این بود که کوبریک داستان هشدارآمیز خود درباره جنگ هستهای قریبالوقوع را با نگاهی طنز و هجوآمیز بیان کرده بود.
مخاطبان «وضعیت رفع خطر» که پیشتر با چنان فضای سرخوشانهای از خطرات جنگ سرد آشنا شده بودند، نگاه تلخ و عبوس و جدی فیلم لومت را خیلی نپسندیدند. اگر فیلم لومت زودتر اکران میشد، هر دو فیلم در وضعیت فروش بهتری قرار میگرفتند. حتی خود هنری فاندا هم گفته بود که او هم اگر فیلم «دکتر استرنجلاو» را میدید، «وضعیت رفع خطر» را نمیساخت، چرا که او هم ترجیح ميداد با خنده و خوشحالی با چنین داستانی مواجه شود.



