روزنامه هفت صبح| «ایوانف» عنوان نخستین نمایشنامه بلند نویسنده روس «آنتوان چخوف» است و از مردی سخن میگوید که در روزهای سخت زندگیاش قرار دارد. مردی میانسال که پنج سال پیش با همسرش، آنا، ازدواج کرده اما این روزها که آنا در حال مرگ است، به او بیتوجهی میکند.
بیتوجهی او به زنی است که بهخاطر وی حاضر شده مادر و پدرش را رها کرده و برای زندگی با ایوانف آنها را پشت سر بگذارد و مهمتر اینکه با وجود همه این رفتارها، هنوز ایوانف را دوست دارد. از سوی دیگر رفتوآمد ایوانف به خانه یکی از دوستانش که دختری جوان (ساشا) دارد موجب حرف و حدیثهای زیادی برایش شده است. ایوانف مردی اهل مطالعه و آگاه است که بهنوعی به پوچی رسیده و نمیداند با زندگی خود چه باید بکند و در نهایت در شرایطی قرار میگیرد که خودخواسته به زندگی پایان میدهد.
بسیاری از کارگردانان در اجرای نمایشنامههای چخوف سعی میکنند فضایی همچون آنچه در متن میگذرد، یعنی روسیه اواخر قرن نوزده را به تصویر بکشند، اما آنچه «امیررضا کوهستانی» به صحنه آورده ایران قرن بیست و یک است. کوهستانی در به اجرا بردن این نمایشنامه درون مایه و کلیت اثر را گرفته و در دیگر جزئیات و عناصر، صحنهاش را به ایران امروز نزدیک کرده است.
او دغدغههایی جدید را نیز در نمایش خود گنجانده، ازجمله مسئله مهاجرت و زبانآموزی را؛ موضوعی مهم که با توجه به شرایط فعلی، دغدغه بسیاری از جوانان است. ایوانف در حال یادگیری زبان انگلیسی است و در تمام طول نمایش هدفناش را همراه خود دارد، گویی یادگیری زبان جدید او را از احاطه آدمهایی که به زبان خودش حرف میزنند بیرون برده و ملالِ روزها را برایش قابل تحمل میکند.
ایوانف در این روزهای سرگردانی و یاس به یادگیری زبان بهعنوان تنها فعالیتی که انجام میدهد، مشغول است؛ در روزهایی که هیچ کار دیگری انجام نمیدهد و حتی شاید نمیداند چرا قصد مهاجرت دارد. هدف او از مهاجرت رفتن به کشوری جدید و دست یافتن به امکانات بهتر نیست، هدف او از مهاجرت دور شدن از شرایطی است که او را به این نقطه استیصال رسانده.
«ایوانف» همانند آنچه در توضیحات این نمایش نوشته شده، اثری نوشته امیررضا کوهستانی است. این نمایش اثری مستقل است اما کوهستانی نام آنتوان چخوف را نیز در ادامه عنوان نمایشش ذکر کرده تا نشان دهد که شاید این نمایش ایرانیترین اجرایی باشد که بتوان از نمایشنامه چخوف به روی صحنه برد.
در دیگر عناصر تئاتری نیز، اثری از نمایشی روسی در میان نیست؛ که ازجمله آنها میتوان به طراحی لباس اشاره کرد. شخصیتهای این نمایش مانتو به تن دارند، از حجاب میگویند، کباب کوبیده سیخ میکشند و در مورد این مهارت با هم حرف میزنند، و مهمتر از همه دیالوگها و نحوه بیانشان کاملا آشنا و به دور از هر حسی است که معمولا آثار ترجمه دارند.
ایوانفِ کوهستانی حتی پایانی متفاوت با نمایشنامه چخوف دارد. پایانی که باز هم از آدمی سرگشته، بیحوصله و مستاصل میآید. کسی که حتی توان این را ندارد که گلولهای به سمت خود شلیک کند و تنها به لمیدن روی تخت اکتفا میکند. ایوانفِ این نمایش مردی همیشه منتظر است که با وجود حرف زدن از طلاق، هیچوقت آنا را طلاق نمیدهد و آنقدر انتظار میکشد تا آنا بمیرد.
بهنظر میرسد اگر تلاش ساشا نبود، او هیچوقت با ساشا نیز ازدواج نمیکرد و حالا که ساشا قصد دارد او را ترک کند، باز هم کاری نمیکند. تنها لم داده و فایل آموزش زبان گوش میدهد. او بیهدفتر و شاید ناامیدتر از آن است که احساس کند مرگ میتواند رهاییبخشش باشد.
نویسنده و کارگردان: امیررضا کوهستانی
بازیگران: محمدحسن معجونی/ سعید چنگیزیان/ مهین صدری/ وحید آقاپور/ محمدرضا نجفی/ فریبا کامران/ علی باقری/ فاطمه فخرایی/ رضا بهبودی/ نگار جواهریان



