روزنامه هفت صبح، ساعد برقی| شما نمیتوانید حدس بزنید. نمیتوانید ارزش این صدا را برای ما نوجوانان و جوانان دهه شصت حدس بزنید. نمیتوانید درک کنید که وقتی موسیقی الکترونیک تیتراژ برنامه شروع میشد چگونه به شکل آنی احساس میکردیم به بقیه جهان متصل شدهایم. یک پنجره بود به دنیا.
در آن سالها که برای دیدن 20دقیقه فوتبال روز دنیا مرحوم شفیع در ورزش و مردم ما را تا پاسی از نیمه شب بیدار نگه میداشت تا پس از دیدن تحلیلی بر نزول ورزش باستانی و کمبود امکانات فنی در میزهای پینگپنگ فلان نقطه دورافتاده ایران، مثلا ببینیم هامبورگ در مقابل بوخوم در بازی سه روز قبل بوندس لیگا چه کار کرده است تا فردا در مدرسه با هیجان از فلان شوت ماگات حرف بزنیم و فرار مانفرد کالتز. در این دوران،در دوران قطع اتصال به بقیه جهان، جلال مقامی مثل جادوگرها بود.
مردی که دسترسی بیپایانی به فیلمها و قطعات بامزه دنیا داشت و با صدایش، صدایی آرام و یکنواخت و مهربان آنها را برای ما به اشتراک میگذاشت. صدایش انگار با بقیه پدیدههای زندگی آن سالهای ما در تضاد بود. در آن سالهای سرسامآور، در آن ترکیب مردافکن اضطراب و آرمان، صدای او تزریق آرامش و تانی بود. او مرد بیرقیب تلویزیون بود. اعتبار شبکه دوم و همه آن یکشنبههای جادویی.
جلال مقامی مطمئنا جایگاهش در تاریخ دوبله بسیار فراتر از اجرای یک برنامه هفتگی قرار میگیرد. برنامهای که کولاژی بود از دوربین مخفیهای کانالهای فرنگی. او مطمئنا یکی از چهار صدای برتر تاریخ دوبله ایران است. شاید پشت سر منوچهر اسماعیلی و ناصرطهماسب و در کنار چنگیز جلیلوند و البته خسرو خسروشاهی و حسین عرفانی و منوچهر نوذری و عزت الله مقبلی و عطاالله کاملی و سعید مظفری،بهرام زند،احمد رسولزاده و…. جایی که صدای واکس خورده و شیک و قشنگش روی رابرت ردفورد و مونتگمری کلیفت و جان کاساوتیس مینشست. یا عمر شریف و مارچلو ماسترویانی.
او یک استاد چیرهدست دوبله بود اما برای ما بینوایان محنت زده دهه شصتی، او با برنامه دیدنیها مطرح میشد و شد یکی از مهمترین سلبریتیهای تلویزیون در آن سالها. در کنار مجید وارث و اسماعیل میرفخرایی و بروبچههای محله بروبیا(اکبر عبدی و حمید جبلی و آتیلا پسیانی و..)چند سال مانده بود تا منوچهر نوذری دورهاش فرا برسد و یک تنه عنوان مهمترین و محبوبترین چهره تلویزیون را از مدعیان برباید.
برگردیم به جلال مقامی و 12 سال خاطره همزیستی با او با دیدنیها. هرچه بنویسم شما درک نخواهید کرد. چه بکنم. باید آن سالهای عجیب زیسته باشید تا اهمیت دیدنیها و صدای مقامی را درک کرده باشید. جلال مقامی در سال 93 در اوج فعالیت و شادابی دچار یک سانحه در منزلش در مهرشهر کرج شد و شش ماه بعد سکته مغزی از راه رسید تا این جواهر دوبله و اجرا هشت سال سخت را تجربه کند. اما زندگی را تاب میآورد تا وقتی همسر هنرمند و سرشناسش سال گذشته درگذشت و کورسوی اتصال استاد به این کره خاکی را از هم گسست.



