روزنامه هفت صبح، فاطمه علیمرادی| برنده نوبل ادبی امسال، آنی ارنو، نویسنده‌‌ای فرانسوی است که خودش را داستان‌سرای بزرگ زندگی‌‌اش می‌‌نامد. برای ارنو گذشته، نوعی مکان است، طبقه‌‌بندی‌‌ها، مکان هستند و حتی عکس‌ها و نوشتن یک مکان است. شاید این دلیل او برای تجربه ژانرهای مختلف ادبی باشد. آنچه در ادامه می‌آید برگرفته از گفت‌وگویی است با آنی ارنو، برای آشنایی مخاطبان با جهان‌بینی این نویسنده.

‌نوشتن برای شما چه حکمی دارد؟
والدین من همواره در ترس ناشی از بازگشت به کار در کارخانه زندگی می‌‌کردند. اما این ترس، بزرگتر، قدیمی‌‌تر و درونی‌‌تر بود: آنها از تمام محدودیت‌های‌شان باخبر بودند. و بعد، من به دنیایی پا نهادم که اخلاقش، شیوه زیستن و حتی اندیشیدن در آن همچون گذشته نبود. این موضوع مانند یک اختلال در من باقی ماند، اختلالی که حتی در سطح فیزیکی هم خودش را نشان می‌‌داد. موقعیت‌هایی برایم پیش می‌‌آمد که با خودم می‌‌گفتم: نه! این ترس و ناخوشی نیست، بلکه یک مکان است. دلیل این حس آن است که در مکان درست قرار نگرفته‌‌ام و مکانی که هیچ‌کدام از این احساسات در آن وجود ندارند نویسندگی است؛ نوشتن یک مکان است، مکانی ابدی.

پس شما خود را رمان‌نویس نمی‌دانید؟
نه این اصطلاح را برای خودم مناسب نمی‌دانم. افزون بر آن ما بیشتر تمایل داریم که زنان را «رمان‌نویس بدانیم»، درحالی‌که به مردان فقط عنوان «نویسنده» را اطلاق می‌کنیم. در روزنامه لوموند همیشه می‌بینم که بیشتر از مردان خواسته می‌شود در مورد ادبیات بنویسند تا از زنان. به نظر می‌رسد در ناخودآگاه جمعی، نویسنده باید حتما مرد باشد؛ شاید هم فقط در فرانسه اینگونه است.

فکر می‌کنم در آمریکا و انگلیس هم وضع به همین منوال است. پس می‌توان گفت شما طرفدار زنانه شدن زبان هستید؛ درست است؟ و آیامایل‌اید به عنوان یک زنانه‌نویس شناخته شوید؟
بله، همین‌طور است. گرچه در ابتدا تمایلی به آن نداشتم ولی الان برایم تبدیل به یک عادت شده. البته تا آنجا پیش نمی‌روم که از عنوان زنانه‌نویس برای خودم استفاده کنم با این حال اگر هم چنین تعبیری در موردم به کار برده شود ناراحت نمی‌شوم.

آیا آثارتان را نوعی از خودسرگذشت‌نویسی توصیف می‌کنید یا مقاله‌نویسی؟
هیچ‌کدام. من به متن‌هایی که در دسته‌بندی هیچ ژانری قرار نگیرند علاقه‌مندم. اما اگر آثارتان ذیل هیچ ژانر ویژه‌ای قرار نگیرد این خطر وجود دارد که دیگران بگویند این اصلا ادبیات نیست! با این وجود چنین متن‌هایی روزبه‌روز بیشتر می‌شوند و بسیاری از نویسندگان همچنان اصرار دارند که آنها را رمان بنامند، با اینکه به وضوح روشن است آنچه نوشته‌اند رمان نیست و من از انجام این کار خودداری کرده‌ام.

آیا آنچه مردم به آن سبک «تخت‌نویسی» می‌گویند در مورد آثار شما مصداق دارد؟
بله، همین‌طور است. به این دلیل که به این شیوه عادت کرده‌ام و معتقدم این شیوه بسیار عینی‌‌تر، فاصله دارتر و واقعی‌‌تر است.

وقتی می‌‌گویید به چنین شیوه‌ای عادت دارید به این معنا نیست که ابتدا پیش‌نویسی از کل متن را تهیه می‌کنید و سپس آن بخش‌هایی راکه زیادی شخصی و یا عاطفی هستند حذف می‌کنید؟
نه، این کار در اصل، نوعی رویکرد نسبت به صفحه خالی است که شاید در موقعیت من کار ساده‌‌تری باشد. انتخاب شیوه‌‌های متغیر در نوشتن امری است بسیار مهم؛ زیرا از نظر من نویسندگی عطیه‌‌ای نیست که به شخص داده شده باشد. من در میانه جایگاهی قرار دارم که بوردیو آن را عادت‌‌وارگی می‌‌نامد؛ یعنی جایی در میان فرهنگ نخستینی که تجربه کرده‌‌ام، شیوه زندگی‌‌ام در طبقه کارگر و ادبیات و هرآنچه به عنوان ادبیات تجربه کرده‌‌ام. در ادبیات همواره کوشیده‌‌ام که میان این دو جهان پیوندی برقرار کنم و دشوارترین بخش این کار وقتی است که تلاش می‌‌کنم موضوعاتی را از فرهنگ نخستینم وارد ادبیات کنم.

این شیوه‌‌ای که شما توصیفش می‌‌کنید زیادی فضایی نیست؟
بله همینطور که اشاره کردید خیلی فضایی است، زیرا با دو مکان مختلف سروکار دارم که لازم است در کنارهم قرارشان دهم، یعنی جایی که از آن آغاز کرده‌‌ام که واجد نوعی خشونت به‌خصوص است و دنیای ادبیات. به این ترتیب هربار که می‌‌نویسم دارم دنیای جدیدی را خلق می‌‌کنم. متوجه منظورم می‌‌شوید؟

در کتاب‌های شما فضاهای خالی زیادی به چشم می‌‌خورد، آیا می‌‌توان گفت این کار یک ترجمه بصری از این ارتباط فضایی در عمل نوشتن و خود نوشتن به طور محض است؟
بله البته این فضاهای خالی در همه کتاب‌هایم وجود ندارد. مثلاً در کتاب «سال‌ها» فضاهای خالی زیادی نیاورده‌‌ام.

اما این شیوه قرار دادن متن در میان صفحات کار جالبی است.
بله، فضادهی! اساسا برای من مهم است که این فضاها را در کارم بیاورم، مکانی ناخوانا، متفاوت یا گسیخته. کمی از آنها می‌‌آورم اما بعد این فضاها دیگر از آن من نیست، بلکه متعلق به خواننده است.

آیا کتاب «سال‌ها» اولین تجربه شما از نوشتن به شیوه سوم‌‌شخص بود؟
بله.
چه حسی داشت؟ من اصلاً نمی‌‌توانم از زبان سوم‌‌شخص بنویسم، به نظرم همیشه این احساس را منتقل می‌‌کند که زیادی تصنعی است.
شاید باید بیشتر تمرین کنید و البته لزوماً ایده‌‌آل هم اینگونه نوشتن نیست. اتفاقی که برای من رخ داد کاملاً برعکس بود، یعنی پس از سال‌ها که از زبان اول‌شخص می‌‌نوشتم، دیدم دیگر نمی‌‌توانم اینطوری بنویسم.

چرا؟
نمی‌‌دانم، فقط همانطور که در مورد اول‌‌شخص نوشتن احساس ضرورت کردم در این مورد هم چنین احساسی داشتم.

یا شاید هم استفاده از سوم‌‌شخص تنها راه انتقالی و جایگزین دیگری از همان اول‌‌شخص باشد، راهی که «من» را به «دیگری» برمی‌‌گرداند، اینطور نیست؟
در واقع «من»‌‌های زیادی در این سوم‌‌شخص وجود دارد. این «من - اویی» که به کار برده‌‌ام چیزی نیست که اختراعش کرده‌‌ باشم؛ «من- او» به خودیِ خود وجود دارد، با این حال ضمیر «او» در توصیفات کوتاه‌تر به کار می‌‌رود. می‌‌توان گفت هر کاری که «او» انجام می‌‌دهد «من» هم همان کار را می‌‌کند؛ با این تفاوت که نوشتن از زبان اول‌‌شخص برای من امری ناممکن شده است، البته منظورم فقط از منظر دستوری نیست.

گویی روایتگری از زبان سوم‌‌شخص راه دیگری برای ایجاد فاصله میان خودتان و نوشتار است، درست می‌‌‌‌گویم؟
بله و حتی بیشتر از یک فاصله معمولی. این شیوه، حرف‌‌زدن و نوشتن را برایم آسان‌تر می‌‌کند. فکر می‌‌کنم اگر به صورت اول‌‌شخص می‌‌نوشتم قادر نبودم تمام آنچه را که در «خاطرات یک زن جوان» در سال 1958 نوشتم، به رشته تحریر درآورم. به راستی که استفاده از ضمیر «او» بود که رهایم کرد.

شما آثار ادبی زیادی دارید. برای کسی که تازه با شما آشنا شده باشد بگویید باید اول از کدام کتاب‌تان شروع کند؟
باید بگویم کتاب‌هایم شبیه هم نیستند، چه از نظر موضوع، چه محتوا و چه از نظر سبک نوشتاری؛ بنابراین این کار قدری دشوار است. با اینکه پیشنهادم برای نسل جوان و بزرگسال متفاوت است، اما اگر بخواهم کتابی را پیشنهاد کنم که برای همه مناسب باشد آن کتاب «سال‌ها» است.

گفته‌‌اید که همیشه خواننده‌‌ای مشتاق بوده‌‌اید؛ چه کتاب‌هایی روی شما تأثیر گذاشته‌‌اند؟
انتخاب از میان آنها سخت است؛ در دوره‌‌ای که خیلی به خواندن اهمیت می‌‌دادم «خواجه زن» ژرمن گریر خیلی بر من و شیوه نوشتنم تأثیر گذاشت. از میان سایرین می‌‌توانم به ژان پل سارتر، سیمون دوبوار، ویرجینیا وولف و ژرژ پرک اشاره کنم. اینها نویسندگانی هستند که دلم می‌‌خواست مانند آنها بنویسم. تأثیری که از این افراد گرفتم فقط بر محتوای داستانم اثر نگذاشت بلکه فرم نوشتنم را هم متأثر کرد. سعی من این است که مفهوم ادبیات را گسترش دهم و در نهایت این کیفیت است که اهمیت دارد.

حالا با این جایزه نقدی ده میلیون کرونی (معادل نهصدهزار دلار) می‌‌خواهید چه کارهایی انجام دهید؟
من با پول مشکل دارم. پول برایم هدف نیست و نمی‌‌دانم چطور باید آن را خوب خرج کرد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.