روزنامه هفت صبح، کیوان حسینیان| دست گذاشتن روی زندگینامه‌ چهره‌های سرشناس یکی از آن فرمول‌هایی است که سینما در بدو پیدایش به سراغش رفت و تا به امروز هم ازش جواب گرفته. در میان مشاغل و حرفه‌های مختلف به نظرتان کدام گروه بین سینمایی‌ها بیشترین خواهان را دارند؟ احتمالا برای جواب به فیلم‌های چند سال اخیر رجوع می‌کنید و می‌بینید که سیاستمداران و دانشمندان در این عرصه به پای موزیسین‌ها نمی‌رسند و بی‌دلیل هم نیست.

شهرت و محبوبیت ستارگان موسیقی در نگاه اول می‌تواند توجه به فیلم را تضمین کند. ثانیا با چهره‌هایی طرف هستیم که رسانه‌ها و پاپاراتزی‌ها به خصوصی‌ترین جزئیات زندگی‌شان هم رحم نمی‌کنند و در پایان چه داستانی را پیدا می‌کنید که بهتر از سرگذشت یک ستاره، رویای دست‌نیافتنی رسیدن از فرش به عرش را به تصویر بکشد و همزمان از سویه‌های تاریک موفقیت هم غافل نشود؟ جالب‌تر اینکه حتما بخش زیادی از فیلم به نمایش یا بازآفرینی اجراهای ستاره‌ موردنظر اختصاص پیدا می‌کند و بر همین اساس تماشای فیلم به تجربه‌ یک کنسرت موسیقی نزدیک می‌شود.

با این تفاسیر عجیب نیست که هالیوود در دو دهه‌ اخیر روی زندگینامه‌های موزیکال حساب ویژه‌ای باز کرده و نتیجه‌اش را هم می‌توانید در آمار فروش و فصل جوایز هر سال مشاهده کنید که حتما سهمی هم برای چنین آثاری کنار گذاشته می‌شود. جدیدترین نمونه از این دست فیلم‌ها «الویس» ساخته‌ باز لورمن استرالیایی است که اکران پرسروصدایی داشت و الان نسخه‌ دیجیتال آن برای تماشا در دسترس قرار گرفته. فیلمی که طرفداران و منتقدان بر سرش اختلاف‌نظر دارند اما در مجموع موفقیت نسبی آن ثابت می‌کند که فرمول کذایی باز هم جواب می‌دهد و رابطه‌ سینما و ستارگان موسیقی همچنان حسنه است. به بهانه «الویس» بد نیست نگاهی داشته باشیم به آثار شاخصی که در دو دهه‌ اخیر از همین الگو استفاده کرده‌اند و ببینیم که در مقایسه با نمونه‌های قبلی، ساخته‌ جدید باز لورمن در چه جایگاهی قرار می‌گیرد.

‌رِی (۲۰۰۴) / Ray
حداقل در هزاره‌ جدید می‌شود گفت موج موفقیت فیلم‌‌های زندگینامه‌ای موزیکال با «ری» شروع شده است. فیلم داستان زندگی ری چارلز خواننده‌ معروف ریتم اند بلوز را روایت می‌کند که خودش به اندازه‌ کافی دراماتیک بود و مرگ ری چند ماه قبل از نمایش هم بهش دامن زد. ری در یک خانواده‌ فقیر به دنیا می‌آید، در کودکی مادرش را از دست می‌دهد، در دام اعتیاد به هروئین گرفتار می‌شود، ازدواج می‌کند، مخفیانه عاشق زن دیگری می‌شود، به دلیل همراهی با اعتراضات مدنی از سوی مقامات ایالت جورجیا مورد غضب قرار می‌گیرد و… نهایتا در زندگی به آرامش می‌رسد. اما چیزی که از ابتدا تا پایان همراه اوست و به زندگی‌اش معنا می‌بخشد، عشق به موسیقی است؛ عنصری که در فیلم به بهترین شکل ممکن تصویر شده. «ری» یک موفقیت تمام عیار بود. در گیشه فروش قابل توجهی داشت، نقدهای مثبتی گرفت و در رشته‌های اصلی نامزد اسکار شد و جایزه بهترین بازیگر مرد برای جیمی فاکس (در کنار ۴ جایزه معتبر دیگر برای این نقش) نقطه عطفی را در کارنامه‌اش رقم زد. برای تیلور هکفورد هم بعد از چند دهه فیلمسازی، حکم قله‌ای را‌ در کارنامه‌اش پیدا کرد.

سربه‌راه باش (۲۰۰۵) / Walk the Line
این روزها در هالیوود اگر دنبال آچار فرانسه‌ای بگردید که از پس هر مدل فیلم استودیویی بر بیاید، احتمالا کسی را بهتر از جیمز منگولد پیدا نمی‌کنید که به خوبی می‌تواند فرمول‌ها را بیرون بکشد و پیاده کند. این موضوع را خیلی سال پیش و با «سر‌به‌راه باش» ثابت کرده که درست یک‌سال بعد از «ری» به نمایش درآمد و دقیقا همان فرمول موفقیت را به اجرا می‌گذارد. نام فیلم برگرفته از ترانه‌ معروف جانی کَش اسطوره‌ سبک کانتری است و داستان هم بر اساس زندگینامه‌ این ستاره به قلم خودش نوشته شده. این بار می‌بینیم که جانی کش چطور شیفته‌ موسیقی می‌شود، سبک خودش را پیدا می‌کند و در مسیر شهرت و خودویرانگری پا می‌گذارد.

عنصر شاخص فیلم رابطه‌ عاشقانه‌ جانی و جون کارتر است که در واقعیت منبع الهام و رنج‌کش بوده و در اجرا هم گرم و شورانگیز از کار درآمده است. موفقیت «سربه‌راه باش» همه‌جانبه بود و نشان داد که با سرمایه‌گذاری روی زندگینامه‌ ستاره‌های موسیقی دنیا و آخرت آدم تضمین می‌شود، البته به شرط انتخاب‌های درست. واکین فینیکس با ایفای نقش اصلی خودش را تا حد ستاره‌های هالیوودی ارتقا داد. حضور ریز ویترسپون هم به اندازه‌ای تاثیرگذار بود که هیچ‌کس نمی‌توانست نادیده‌اش بگیرد و مزدش شد یک جایزه اسکار.نکته اینجاست که گاهی وقت‌ها فرمول‌ها درست کار نمی‌کنند. برای مثال یک دهه بعد با همین فرمان به سراغ زندگی هنک ویلیامز اسطوره‌ جوانمرگ سبک کانتری رفتند که نتیجه شکست مطلق بود و حضور تام هیدلستون و الیزابت اولسن در نقش‌های اصلی هم نتوانست «من نور را دیدم» را نجات دهد.

من آنجا نیستم (۲۰۰۷) / I'm Not There
در میان تمام فیلم‌هایی که از الگوهای مشترک استفاده می‌کنند، با موردی مواجهیم که نه تنها شبیه بقیه نیست بلکه به یک تجربه سینمایی منحصربه‌فرد تبدیل می‌شود. خیلی هم جای تعجب ندارد، چون فیلم درباره‌ اولین و تنها موزیسینی ساخته شده که جایزه نوبل ادبیات برده (البته نباید از قلم انداخت که جایزه نوبل یک دهه بعد از ساخت این فیلم اهدا شده است): باب دیلن. کمتر کسی را پیدا می‌کنیم که مانند باب دیلن کارش چنان به سادگی و فراگیری برسد که در فرهنگ عامه شناخته‌شده باشد و در عین حال با چنان سطحی از ظرافت و پیچیدگی آفرینش هنری که ورای موسیقی در هنر و ادبیات صاحب جایگاهی یگانه شود.

تاد هینز هم برای رفتن به سراغ چنین شخصیت مهمی، رویکردی غیرمعمول را برگزیده. در فیلم در اصل با خود باب دیلن و سرگذشت شخصی و هنری او مواجه نیستیم. شش بازیگر شش پرسونای مختلف از او را در مقاطع مختلف از زندگی به تصویر کشیده‌اند و ترکیب این روایات چندگانه قرار است که تصویر جامع و کامل باب دیلن را بسازد. ایده‌ دیوانه‌واری که کریستین بیل، ریچارد گیر، کیت بلانشت، هیث لجر و بن ویشاو را برای نقش‌آفرینی وسوسه و متقاعد کرد و با تحسین گسترده‌ منتقدان مواجه شد، هرچند در گیشه اقبالی نداشت و مخاطب عام هم با فیلم خیلی ارتباط برقرار نکرد.

زندگی گُلگون (۲۰۰۷) / La via En Rose
از این فیلم الیویه داها (که بعدا هم دیگر خبر خاصی ازش شنیده نشد) می‌شود به‌عنوان کتابچه راهنما و خودآموز در دو بخش استفاده کرد؛ اول اینکه چگونه به شیوه‌ درام‌های هالیوودی در فرانسه فیلم بسازید و دوم چگونه به جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی برسید؟ «زندگی گلگون» (که قبلا با ترجمه‌های دیگری چون زندگی صورتی، زندگی به رنگ سرخ و… هم شناخته می‌شد) داستان زندگی ادیت پیاف، معروف به گنجشکک پاریس، را روایت می‌کند. ستاره‌ای بزرگ در موسیقی فرانسه‌ قرن بیستم که به طرز طعنه‌آمیزی زندگی سخت و پر فراز و نشیبش با سرگذشت آن سرزمین در همان سال‌ها گره خورده.

در این روایت موسیقی بیشتر از مرحم یا راهی برای نجات یک روح رنجور و آسیب‌دیده، به آینه‌ای برای بازتاب دردها و زخم‌های ادیت تبدیل می‌شود و همین فرصت بی‌نظیری را برای ماریون کوتیار فراهم کرد تا با نمایش تاثیرگذار خود تمام چشم‌ها را خیره کند. به غیر از گریم سنگین که در مقاطع مختلف زندگی شخصیت کاری می‌کند که کوتیار را به سختی بشناسید، فیلم پر از موقعیت‌هایی است که به قلب تماشاگر خراش می‌اندازد. بعد از ده، پانزده سال شاید خیلی‌ها «زندگی گلگون» را از یاد برده باشند اما این قابلیت را داشت که ماریون جوان را به ستاره‌‌ای بین‌المللی تبدیل کند و موجب آشنایی خیلی از مخاطبان با ترانه‌های ماندگار ادیت پیاف شود. ساده‌ترین جنبه از تاثیر فیلم را دو سال بعد در «اینسپشنِ» کریستوفر نولان می‌بینید که هم ماریون کوتیار یکی از نقش‌های اصلی‌اش را بازی می‌کند و هم از ترانه‌ ادیت پیاف به شکل دراماتیکی در داستان استفاده شده است.

برخیز (۲۰۱۴) / Get on Up
همان فرمول همیشگی که فقط جای متغیرهای اصلی‌اش تغییر کرده. تیت تیلور که با اقتباس از رمان محبوب «خدمتکار» موفقیتی گسترده را تجربه کرده بود، با «برخیز» به سراغ زندگی جیمز براون ستاره‌ سبک سول و فانک رفت. به مانند آنچه از یک قطعه فانک انتظار می‌رود، این روایت سینمایی هم در نوع خودش شیطنت و بازیگوشی کم ندارد اما در مجموع به قدر کافی مورد توجه قرار نگرفت و ایده‌های نوآورانه‌اش خیلی کارگر نیفتاد. برگ برنده‌ فیلم چادویک بوزمن در نقش اصلی است که پس از درخشش در نقش جکی رابینسون (اسطوره‌ بیسبال)، نقش یک آیکان سیاهپوست دیگر را ایفا کرد و بعد هم لباس پلنگ سیاه، ابرقهرمان آفریقایی مارول را پوشید تا با وجود چندین سال فعالیت به واسطه‌ مرگ تراژیک خود شبیه شخصیت‌هایی که ایفا کرده بود، ابدی شود.

مستقیم از کامپتون (۲۰۱۵) / Straight Outta Compton
روایت سرگذشت ستارگان موسیقی به ژانر هیپ‌هاپ هم کشید اما فیلم‌هایی که درباره‌ رپرهای مشهوری چون توپاک شوکور و نوتوریوس بی‌آ‌ی‌جی ساخته شد، واکنش‌های سردی را به همراه داشتند. در عوض «مستقیم از کامپتون» برای خودش پدیده‌ای شد و تا فهرست فیلم‌های برگزیده‌ سال و نامزدی اسکار بهترین فیلمنامه‌ اریجینال هم پیش رفت. فیلم ماجرای تشکیل گروه رپ گنگستای N.W.A و فراز و فرود روابط میان اعضای آن را به تصویر کشیده که در سال‌های آغازین دهه‌ نود با موسیقی کف خیابانی‌شان کشور را تحت تاثیر قرار دادند و چنان به شهرت رسیدند که چند سال بعد هر کدام برای خود در عرصه‌ هیپ هاپ غول شدند. فیلم را اف گری گری ساخته که بیشتر به‌عنوان اکشن‌ساز شناخته می‌شود اما صاحبان اصلی کار را باید آیس کیوب و دکتر دره بدانیم؛ دو تن از اعضای اصلی ان‌.‌ دابلیو. ای که «مستقیم از کامپتون» را درباره‌ سال‌های جوانی خودشان تهیه کرده‌اند! در مقایسه با سایر فیلم‌هایی که به سراغ زندگی ستارگان موسیقی رفته‌اند، این یکی بیشتر درباره‌ یک خرده‌فرهنگ و بازه‌ا‌ی تاریخی است.

بوهمین رپسودی (۲۰۱۸) / Bohemian Rhapsody
اگر در میان فیلم‌های این فهرست دنبال جنجالی‌ترین عنوان می‌گردید، به هدف زده‌اید. از سال‌ها قبل خبر ساخت فیلم زندگینامه‌ فردی مرکوری و گروه راک کوئین منتشر و ساشا بارون کوهن هم برای ایفای نقش اصلی انتخاب شد. بعد از چند وقت که پروژه پیشرفت چندانی نداشت و دست به دست می‌چرخید، کوهن از کار کنار کشید چون دنبال یک فیلم جدی و سنگین بود که مثل «شبکه اجتماعی» سویه‌های تاریک ستاره‌ موسیقی را بکاود و جنبه‌های ناپیدای زندگی‌اش را به نمایش بگذارد. طبعا استودیو و اعضای کوئین، که در تولید فیلم همکاری داشتند، چنین چیزی را نمی‌خواستند. بالاخره بعد از چند سال پروژه کلید خورد، با حضور برایان سینگر در مقام کارگردان و رامی مالک ستاره‌ مصری‌ سریال «مستر ربات» در نقش اصلی.

سینگر که به دلیل اخلاق و رفتارش در پشت صحنه بدنام بود (و بعدا هم در دوران می‌تو به کل از صحنه حذفش کردند) در میانه‌ کار کنار رفت و دکستر فلچر بدون دریافت عنوان کارگردانی، فیلم را جمع کرد. بعد از کلی حاشیه، «بوهمین رپسودی» بالاخره اکران شد و واکنش‌های منتقدان خیلی مثبت نبود اما محبوبیت کوئین کار خودش را کرد و فیلم نزدیک به یک میلیارد دلار فروخت و سه جایزه اسکار هم برنده شد. دقیقا نمی‌شود گفت که طرفداران فیلم بیشترند یا منتقدانش که اعتقاد دارند تصویر ارائه‌شده از گروه و سرگذشت آن‌ها زیادی پاستوریزه و دستکاری‌شده است و خود روایت هم دیگر گند فرمول‌های جواب پس‌داده را درآورده، تا جایی که برای پیشبرد درام حتی در حقایق تاریخی هم دست برده‌اند. در هر صورت موفقیت «بوهمین رپسودی» حکم بنزین روی آتش زندگینامه‌های موزیکال را داشت و دوباره استودیوها را به تکاپو انداخت برای رفتن به سراغ ستاره‌های بعدی.

راکت‌من / Rocketman
به‌عنوان یک تفریح سینمایی جالب می‌توانید «بوهمین رپسودی» و «راکت‌من» را تماشا و مقایسه کنید تا معلوم شود کدام بخش‌های «بوهمین رپسودی» کار برایان سینگر است و کجاها را دکستر فلچر ساخته. زندگینامه‌ سینمایی التون جان ستاره‌ پاپ انگلیسی هم از آن پروژه‌هایی بود که حدود بیست سال زمان برد و آخر سر به دست فلچر عملی شد. مثل اکثر زندگینامه‌های موزیکال، هم نقدها مثبت بود و هم فروش قابل توجه، ولی نه در حدی که به پدیده تبدیل شود. شاید چون کمی خیال‌انگیزی و دور شدن از رویه‌های امن و پاستوریزه خیلی به مذاق مخاطبان این جنس فیلم‌ها خوش نیامده یا شاید چون فرمول‌ها به علت تکرار زیاد دیگر تاثیر قبلی خود را ندارد. حتی اگر «راکت‌من» خیلی به چشمتان نیاید، باز هم نمی‌شود بازی تارون اجرتون در نقش اصلی را نادیده گرفت که حتی تعدادی از ترانه‌های التون جان را هم خودش بازخوانی کرده است.

الویس (۲۰۲۲) / Elvis
یکی از کنجکاوی‌برانگیزترین فیلم‌های سال قبل از تماشا و یکی از بحث‌برانگیزترین عناوین بعد از تماشا! می‌شود گفت که «الویس» فیلم نسبتا موفقی از آب درآمده و مثل اکثر ساخته‌های باز لورمن واکنش مثبت تماشاگران و منتقدان را به همراه داشته، اما درست مانند کارهای قبلی این کارگردان شیفته‌ موزیکال‌های پر زرق و برق، فیلم می‌تواند ناامیدتان کند، چه در متن و چه در اجرا. طبق انتظار با داستان زندگی سلطان راک‌اند‌رول و یکی از آیکان‌های قرن بیستم مواجهیم. ستاره‌ای که چگونه شروع به درخشش می‌کند و تا نابودی پیش می‌رود. نکته اینجاست که «الویس»، داستان را از منظر کلنل تام پارکر مدیر برنامه‌های الویس دنبال می‌کند و همین به روایت جنبه‌ای فاوست‌گونه داده؛ ستاره‌ای که روحش را می‌فروشد و طرف دیگر قرارداد تا آخرین قطره‌ استعدادش را می‌مکد تا خالی و بی‌جان رهایش کند.

به نوعی می‌توانید فیلم را بگذارید به حساب استعاره‌ای تلخ از سرمایه‌داری و همین می‌تواند تکلیف‌تان را با «الویس» مشخص کند، البته اگر قبلش با سبک و سلیقه‌ باز لورمن به مشکل نخورده باشید. نقطه قوت فیلم بازی آستین باتلر جوان در نقش الویس پریسلی است که با وجود عدم شباهت ظاهری، روح و انرژی سلطان را به معنای واقعی کلمه تسخیر کرده و مانند او صحنه را به آتش کشیده. نقطه ضعف ماجرا هم کلنل پارکر با نقش‌آفرینی تام هنکس است که نمی‌تواند متقاعدکننده، همدلی‌برانگیز یا حتی تهدیدآمیز باشد و مانند گریم نه چندان ظریفش حسابی توی ذوق می‌زند.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.