روزنامه هفت صبح، کسری ولایی| در دهه‌ گذشته کمتر مولفی را پیدا می‌کنید که به اندازه وینس گلیگان در دنیای سرگرمی و نمایش تاثیر گذاشته باشد. بحث درباره‌ محبوبیت «بریکینگ بد» و شخصیت‌هایش نیست. گلیگن با جهانی که طی دو سریال متوالی‌اش خلق کرده، پیش‌فرض‌های همیشگی درباره‌ داستان‌های جنایی و تراژدی‌های معاصر را به هم زده.

به واسطه‌ آنچه مخاطب تجربه کرده، بعدا وقتی به سراغ ژانر جنایی می‌رویم، خبری از قهرمان‌ها و شرورها در دو سوی مرز نیست؛ آدم‌هایی معمولی را می‌بینیم که با از دست رفتن باورشان به مرزهای قانون و اخلاق، از هر بندی رها می‌شوند و دیگر بازی را در نقش بازنده ادامه نمی‌دهند. این مسیری بود که با «بریکینگ بد» شروع شد و با «بهتره با سال تماس بگیری»، (یا همان Better Call Saul) که الان به فصل ششم رسیده، ادامه پیدا کرد.

در ابتدا به نظر می‌رسید که «بهتره با سال تماس بگیری» قرار است که اسپین‌آف کمدی باشد برای «بریکینگ بد» که در آن سال گودمن هر بار به سراغ پرونده‌ خلافکار تازه‌ای می‌رود. سریال نه تنها حکم ضمیمه را پیدا نکرد، بلکه جهان اخلاقی خلق‌شده توسط وینس گلیگان و رفقا را بسط داد و پیچیده‌تر کرد. اگر «بریکینگ بد» با نمایش سرگذشت والتر وایت دست می‌گذاشت روی بیدار شدن میل ویرانگر قدرت در یک آدم تحقیرشده، سال گودمن داستان بازنده‌ای را تعریف می‌کند که جامعه بهش اجازه‌ نمی‌دهد تا برنده باشد؛ پس چاره‌ای ندارد جز اینکه تقلب کند.

ماجرا سال‌ها قبل از «بریکینگ بد» اتفاق می‌افتد و با جیمی مک‌گیل ( هویت اصلی سال) سروکار داریم. وکیل تازه‌کار و سطح پایینی که به هر زحمتی می‌خواهد خودش را بالا بکشد. تمام دارایی‌هایش را هم می‌شود با صفت درجه دو علامت‌گذاری کرد، از دفتر و اتومبیلش گرفته تا کت و شلوار و حتی مشتری‌هایش. چطور از اینجا سر در آورده؟

جیمی در اصل یک کلاه‌بردار خرده‌پا بوده که تمام روز با رفیقش در بار می‌نشستند تا مردم ساده را تلکه کنند و چند دلاری به جیب بزنند. سر یک شوخی و روکم‌کنی کارش می‌کشد به دادگاه و مجبور می‌شود از برادر بزرگ‌ترش کمک بگیرد؛ یک وکیل معتبر با شمایلی پدرگونه که دل خوشی از دست برادر کوچک ندارد. جیمی به لطف برادر از مهلکه می‌گریزد اما به دلیل دینی که از سوی او به گردنش افتاده، تصمیم می‌گیرد که مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد و از شیکاگو برود به آلباکورکی تا در موسسه حقوقی برادر بزرگ‌تر مشغول به کار شود.

برای جیمی فراموش کردن گذشته و شگردهای حقه‌بازی، بخش سخت ماجراست. کسی که در گذشته به راحتی می‌توانست اعتماد مردم را جلب کند و سرشان کلاه بگذارد، حالا باید بهشان اطمینان خاطر بدهد که امین و تنها مدافع آن‌هاست. ‌نمی‌تواند بدون ترفندها و قدرت‌های ویژه شانس رقابت داشته باشد و از طرف دیگر وجدانش را هم زیر پا نمی‌گذارد. جدال بین وجدان و وسوسه آغاز می‌شود.

پس فرصت‌های استثنایی برای سوءاستفاده را می‌سوزاند، چون می‌خواهد نشان بدهد که آدم دیگری شده. اما دنیایش وقتی به هم می‌ریزد که می‌فهمد هرچه به سرش آمده به خاطر چاک مک‌گیل بوده؛ برادر بزرگ‌تر که نمی‌تواند میانبرزدن جیمی را قبول کند. کسی که تمام عمرش را به علافی گذرانده بود، حالا بشود هم‌سطح یک وکیل خوشنام و معتبر؟ جیمی که قطب‌نمای اخلاقی‌ خود را همیشه به سمت برادرش تنظیم می‌کرد، وقتی از حقیقت ضربه می‌خورد، دنیای اخلاقی‌اش از هم می‌پاشد.

در ابتدای داستان به یکی از موکلانش می‌گوید که متهم‌ها هرچقدر هم که بی‌گناه باشند، باز هم گناهکار به نظر می‌رسند. برای جیمی هم این داستان صدق می‌کند. هرچقدر هم که تلاش بکند، برچسب‌های قدیمی قابل حذف نیستند. پس به جای دست و پا زدن برای خوب بودن از نظر بقیه، به ‌شیوه‌ خودش عمل می‌کند. وقتی کسی او را به‌عنوان قهرمان نمی‌شناسد، لازم نیست که قهرمان باشد. ساول گودمن همین جا متولد می‌شود. وکیلی که راه و چاه را به خلافکارها نشان می‌دهد و با قواعد دیگری بازی را پیش می‌برد.

مهم این نیست که «بهتره با سال تماس بگیری» تا چه حد می‌تواند جهان روایی‌اش را عمیق کند؛ دستاورد اصلی سریال شیوه‌ روایت گرم و گیرایی است که مخاطبانش را با هر سطح سلیقه‌ای تحت تاثیر قرار می‌دهد و با خود همراه می‌کند. بینندگان فصل‌های قبلی سریال و البته «بریکینگ بد» که نیازی به توصیه ندارند. شما هم اگر هنوز به سراغ سریال نرفته‌اید، پس برای یک سفر طولانی، لذت‌بخش و خیلی اوقات غم‌انگیز همراه با سال گودمن آماده شوید.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - فرهنگیاینجا کلیک کنید.