روزنامه هفت صبح | کیوان مهرگان در اول آذر ۱۳۵۸ در اسلامآباد غرب از توابع کرمانشاه متولد شد. او فعالیت روزنامهنگاری را در سال ۷۶ با نشریه ایران جوان آغاز کرد و در روزنامههای روزگار، اعتماد، سرمایه، کارگزاران، ایران سپید (ویژه نابینایان) و شرق به فعالیت مطبوعاتی خود ادامه داد.
از کیوان مهرگان ۶ مجموعه شعر به چاپ رسیده است؛ «تو و جاده همدستید» چاپ انتشارات پایان در سال ۸۸، «دهانم بوی مریم میدهد» چاپ نشر مروارید در سال ۹۰، «عاشق لو نرفته» چاپ نشر ثالث در سال ۹۲، «من سکوت انسانم» چاپ نشر ثالث در سال ۹۴، «موهایت باد را نجات خواهد داد» چاپ نشر روزنه در سال ۹۷ و «طوفان در زنجیر» چاپ نشر روزنه در سال ۱۴۰۰ منتشر شدهاند. به بهانه چاپ دوم مجموعه شعر جدید او گفت وگویی با او انجام دادهایم که در ادامه میخوانید.
اصلا چرا شعر.آیا در این روزگار شعر میتواند انعکاس روح جامعه باشد، اصلا چنین وظیفهای برای شعر قائل هستید؟
بزرگترین کارآمدی شعر کمک به گشایش لکنت ذهن و زبان است. جایی که ذهن در وضعیت بغرنجی برای توضیح یک امر بدیهی قرار میگیرد شعر به کمک میآید. وقتی در یک موقعیت عاشقانه هستیم و دچار لکنت برای بیان میزان عواطف و احساساتمان هستیم شعر به کمک میآید.چرا شعر ؟چون عنصر مهم راز آمیزی و پرده پوشی را دارد.در هیچ صنعت و هنری چنین ویژگی پیدا نمیشود. مثلا وقتی اخوان در شعر کوتاهی میگوید: من اهل دوست داشتنم/تو اهل کجایی؟ در مختصرترین کلمات یک گفتوگوی لطیف و شاعرانه را برپا کرده که مقاومت هر سنگدلی برای شروع دیالوگ را در هم میشکند.
یا وقتی شاملو میگوید:
سلاخی میگریست/ به قناری کوچکی دل باخته بود. به اختصار وضعیت یک دست خون آلود که قلبش لرزیده را بیان میکند.یا وقتی نصرت رحمانی مینویسد: بازی کنید و از باختن نهراسید. ضرب این کلام چنان در شنونده اثر میکند که مولانا قرنها پیش نوشت:
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش/ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر …
کلام را طولانی نکنم. ما تا زمانی که حیات داریم نیاز به شعر داریم. هیچ پیشرفت تکنولوژیکی هم موجب بینیازی ما از این کیمیاگری نشده است.وظیفه شعر از نظر من بیان رقیقترین عواطف انسانی در پیچیدهترین موقعیتهای فردی و اجتماعی است. شعری که بتواند عواطف رقیق شده انسان را بیان کند موفق شده است.
قطعا هر شاعری انبوهی شعر دارد که آنها را گزینش میکند. این دفتر در نگاه اول، ادامه نگاه عاشقانه کیوان مهرگان به زندگیست؟
بله. من تلاش کردم به فرمیکه در سال ۸۸ با کتاب تو و جاده همدستید شروع کردم وفادار بمانم و وفادار هم خواهم ماند. اما نگاه به تناسب شرایط روحی و روانی که داشته ام تغییر کرده است. من از فردای انتشار دفتر اول شعرم به سلسلهای از حوادث اجتماعی پرتاب شدم که تا زمان انتشار کتاب موهایت باد را نجات خواهد داد ادامه داشت. بعد از انتشار آن دفتر بود که کم کم به شرایط عادی زندگی برگشتم. و در شرایط عادی زندگی هم کاری جز تقدیس و توصیف عشق ندارم. این دفتر از مضامین دفتر دوم تا دفتر پنجم فاصله گرفته و رنگ و بویی عاشقانه دارد.
این دفتر محصول چند سال است؟ شعرها چطور انتخاب شدهاند؟
شعر سرودن برای من یک امر مستمر است. توقف دارد اما تعطیلی نه. از فردای روزی که دفتر پنجم تحویل ناشر شد یعنی از زمستان ۹۷ به بعد دفتر شعر طوفان در زنجیر گشوده شد. من در زمانهای مختلف فقط مینویسم. بعد از اینکه تصمیم برای انتشار قطعی میشود. شروع میکنم به انتخاب. بعد از انتخاب بازخوانی میکنم. گاهی اوقات با برداشتن یا اضافه کردن یک واژه شعر طعم و رنگ تازهتر و عمیقتری به خود گرفته. بعد از بازخوانیهای مکرر. دفتر را برای چند مخاطب نه چندان حرفهای و چند مخاطب حرفهای میخوانم از نوع واکنش آنها میتوانم حدس بزنم که کدام شعر صیقل خوردهتر است. بعد از این مرحله مجددا بازخوانی میکنم. و درنهایت ۱۵۰ شعر را برمیگزینم و در اختیار ناشر میگذارم.
شما در دهه نود، روزنامهنگاری را کنار گذاشتید و به عنوان مستندساز شروع به کار کردید. جالب است که دنیای شعر را ترک نکردید. حتی میشود گفت شعرها، تصویریتر شدهاند. برای هنرمندی که در سه ساحت، اثر هنری خلق کرده. کدام رسانه جذابتر و پرمخاطبتر است؟
شعر محل تلاقی دو حرفه دیگر من است. در روزنامه نگاری پیام به جامعه منتقل میکردیم در مستند سازی تصویر و در شعر این دو با هم اتفاق میافتد. هم روزنامه نگاری و هم مستند سازی کاری تیمیاست. شما به تنهایی نمیتوانید کار روزنامه نگاری انجام بدهید. مستند سازی هم همینطور. اما شعر فردی است. هرچه هست در قلب و ذهن شاعر اتفاق میافتد و بر کاغذ جاری میشود.
کیوان مهرگان شاعر با ۶ کتاب شعر، شاعر شناخته شدهای است، برای شما فروش کتاب و تعداد خوانندگان شعرهایتان چقدر مهم است؟
تا جایی که چاپ دوم فروش برود مهم است. اگر بیشتر فروش رفت خوب است اگر هم نرفت ثلمهای به جایی وارد نشده است. در فروش چاپ دوم، سرمایه ناشر برمیگردد و شاعر هم مخاطبش را یافته. در چاپهای بعدی دیگر صنعت است که فعال میشود. من هم صنعت گر نیستم.اما مخالفتی با آن ندارم.
طبعا صنعت ادامه طبیعی و درست هنر است اما برای من آنقدر اهمیت ندارد که برای آن پشتک وارو بزنم. من شروع میکنم مخاطب ادامه میدهد و ناشر زنجیره را تکرار میکند. میدانید در اینجا یک اتفاق دیگری هم میافتد کتاب تاجایی دست ناشر و شاعر است. از یک جایی به بعد پخش کننده و فروشنده کتاب حیات کتاب را دست میگیرند. تصورش را بکنید یک فروشنده با کتاب یا با شعرها یا شاعر حال نکند در خفا هر سه را میکشد هم شاعر را هم شعر را هم مخاطب را. بنابراین صنعتی شدن هنر فقط در اختیار شاعر و ناشر نیست.
در حوزه شعر، کمتر نقد و منتقد جدی داریم. در این مدت که طوفان در زنجیر منتشر شده و به سرعت چاپ نخست آن به پایان رسیده. چه مطلب یا نقد یا واکنشی دیده و خواندهاید که برایتان مهم بوده؟
به نظرم ما در حوزه شعر منتقد استخوانداری نداریم. من هرچه در مطبوعات درباره شعر میخوانم بیشتر شبیه انشا است کسانی که در مطبوعات مطلبی مینویسند بیشتر مرور نویسی است. شعر هنر فرداست. ببینید! اهمیت کار فردوسی در زمانه خودش آنچنان کشف نشد که ما امروز در قرن ۱۵ خورشیدی در باره آن حرف میزنیم. فردوسی با همین حروف با همین کلمات سرنوشت نزدیک ۱۵۰ میلیون فارسی زبان را تغییر داد. خب کسی در زمانه فردوسی به این مسئله اهمیت نمیداد چون زمانش نرسیده بود . همینطور حافظ و خیام و مولانا قرنها گذشت تا پی ببریم این بزرگان چه کردهاند.
بلا تشبیه من هم که امروز مینویسم اگر عیاری داشته باشم اگر حرفی برای گفتن در میان باشد سالها بعد مشخص میشود. البته به نظر خودم من همه مانند میلیونها شاعری که آمدهاند و رفتهاند و کسی آنها را به خاطر نسپرده فراموش میشویم. ولی با این حال این دلیل نمیشود که دست از کار کشید و این احساسات و عواطف جوشیده را منتشر نکرد برای همین من نظر مخاطبان از نظر منتقدانی که وجود ندارند برایم مهمتر است. مایلم ببینم آنها با کدام شعر ارتباط گرفتهاند.
شما در دهه ۸۰ و در اوج تولد جریان تازه روزنامه نگاری، به عنوان روزنامه نگار فعالیت کردید. دلتان برای روزنامه نگاری تنگ نمیشود؟ چقدر از شهرت و اعتبار امروز را مرهون آن روزها میدانید؟
نه واقعیتش آن دوره گذشت و نمیشود به گذشتهها برگشت. سمت و سوی من هم به چند سال عمر مفیدی است که باقی مانده (اگر مانده باشد) جهانی تازه است. بنابراین به قول شاملوی بزرگ فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بوداما یگانه بود و هیچ کم نداشت.
بازار نشر مثل بیشتر حوزهها در فضای فرهنگ و هنر، با رکود مواجه است. چقدر به خوانده شدن طوفان در زنجیر امیدوار بودید؟
اتفاقا من رکودی در فضای فرهنگ و هنر نمیبینم. مسئله عرض کالای باکیفیت است. هر زمان کتاب مهمیمنتشر شده به فروش خوبی رسیده اگر کتاب من فروش نمیرود حق ندارم پشت رکود و جمود فضا سنگر بگیرم. من نتوانستم کتاب با کیفیت منتشر کنم. مخاطب آماده است که فیلم خوب، موسیقی خوب،نقاشی خوب،کتاب خوب را تهیه کند.
کجا رکود هست؟ همین جمعه گذشته من به سه گالری تهران سر زدم. دریکی از گالریها باقیمتهای چند صد میلیونی بیش از ۸۰ درصد نقاشیها فروش رفته بود. سال گذشته نزدیک به ۶ میلیون دلار در حراج تهران اثر فروخته شد. قهرمان فرهادی به رغم اینکه ستاره ندارد و فیلمیبه شدت تلخ است اما بیش از ده میلیارد میفروشد. مسئله عرضه با کیفیت کالای فرهنگی است. خب من وسع و توان و سلیقهام در همین حد است من هم بخشی از یک چرخه معیوبم. اینکه چرا کالای با کیفیت تولید نمیشود. بحث دیگری است.
چرا کالای با کیفیت تولید نمیشود؟
ما دچار یک چرخه معیوبیم. فقدان آزادی بیان به فقدان تفکر منجر شده. فقدان تفکر خلاقیت را کشته. مرگ خلاقیت موجب رونق ابتذال در همه جا شده. در صنعت اوج هنر ما بزک دوزک پراید است. در معماری رسیدهایم به این آپارتمانهای بیریخت با نماهایی مثلا رومی. در شهر سازی رسیدهایم به تهرانی که به هر سمتش نگاه میکنی زشتی است که بیداد میکند.
در صنعت پوشاک یا بنجلهای چینی را میپوشیم تا طرحهای دمده ترک را. در غذا فست فودهامان نه فست هستند نه فود.مناسبات انسانی و سیاست که دیگر از فرط اشمئزاز نمیشود دربارهاش حرف زد. شبکه اجتماعی رسما تبدیل به شبکههای ضد اجتماع شدهاند. فحش دادن سکه رایج است. در این شرایط تولید اولا تولید با کیفیت ثانیا اگر نگوییم غیر ممکن حتما سخت و دشوار خواهد بود.
با این که فعالیت سیاسی در زندگی حرفهای شما پررنگ بوده، هرگز به سمت سرودن شعر سیاسی نمیروید. چرا؟
دفترهای من سکوت انسانم، عاشق لو نرفته، دهانم بوی مریم میدهد و موهایت باد را نجات خواهد داد همه مضامینی سیاسی دارند. این روزها سیاستی وجود ندارد که بشود برای آن یا ملهم از آن شعر نوشت. هرچه هست بی تدبیری است.شما تدبیری در امور میبینید؟
اگر بخواهید یک شعر از این مجموعه انتخاب کنید. کدام را برایمان میخوانید؟
همه کتاب خواندنی است. مهم این است که در چه حال و هوایی باشیم. اما من طوفانم در زنجیر…



