روزنامه هفت صبح، کیوان حسینیان | چه برای سازندگان و چه برای مخاطبان، مینیسریال این روزها به مدیومی محبوب تبدیل شده؛ زمان بیشتر در مقایسه با یک فیلم سینمایی برای پرداخت و روایت که مثل سریال هم قرار نیست ادامهدار باشد و تا مدتها درگیرتان کند. پس در تعطیلات نوروز اگر در فکر استفاده بهینه از وقتتان هستید، چه پیشنهادی بهتر از تماشای مینیسریال؟ برای انتخاب هم گزینههای زیادی وجود دارد که فقط به چند سال و حتی چند دهه اخیر محدود نمیشود. این فهرست ۱۰تایی تشکیل شده از مینیسریالهایی که در بین بهترین محصولات تلویزیونی تاریخ صاحب جایگاهی ویژه شدهاند و اگر هنوز تماشایشان نکردهاید، بهتر است که بیش از این دیگر فرصت را از دست ندهید.
یک: جوخه برادران (۲۰۰۱) / Band of Brothers
یکی از مهمترین محصولات شبکه اچبیاو که ابتدای هزاره جدید از انقلابی ناگزیر در مدیوم تلویزیون خبر میداد. اگر ناغافل صحنههایی از سریال را تماشا کنید، شاید با «نجات سرباز رایان» اشتباه بگیریدش و بعد از خودتان بپرسید که «چرا این صحنهها توی فیلم نبود؟!» خیلی هم عجیب نیست. چه از نظر تماتیک و چه از نظر تولید «جوخه برادران» پیوندی ناگسستی با «نجات سرباز رایان» دارد. سریال در اصل با همت استیون اسپیلبرگ و تام هنکس تولید شده که «نجات سرباز رایان» سرآغاز دوستی و سلسله همکاریهای بعدی آنها بود. در عمل هم برگرفته از همان تجربه در بازآفرینی جنگ جهانی دوم و بیرون کشیدن احساسات و کنشهای انسانی وسط میدان جنگ است.
در «جوخه برادران»، سرگذشت مجموعهای از سربازها را دنبال میکنید که از دوران آموزشی با همدیگر آشنا میشوند تا زمان اعزام به اروپا، شرکت در نبرد نرماندی و مبارزه با نیروهای متفقین فرا میرسد. جدای از کیفیت تحسینبرانگیز کار، دیدن بازیگران جوانی چون تام هاردی، جیمز مکاووی و جیمی فالن که در سالهای ابتدایی فعالیتشان نقشهای کوتاهی را در این مجموعه ایفا کردهاند، جالب و شاید حتی عجیب خواهد بود. اگر با «جوخه برادران» ارتباط برقرار کردید، بعدش بد نیست که نگاهی هم به مینیسریال «اقیانوس آرام» بیندازید که حدود ۱۰ سال بعد از سوی همین تهیهکنندگان اجرایی و با رویکردی مشابه درباره سربازان نیروی دریایی آمریکا در اقیانوس آرام (ژاپن) ساخته شده است.
دو: فرشتگان در آمریکا (۲۰۰۳) / Angels in America
چند سال پیش، وقتی مایک نیکولز از دنیا رفت، آل پاچینو دربارهاش گفت بهترین کارگردانی بوده که در تمام عمرش دیده. کی و کجا همکاری کرده بودند؟ در همین مینیسریال «فرشتگان در آمریکا» که زمان پخش به یکی از مهمترین تولیدات تاریخ تلویزیون آمریکا تبدیل شد و به معنای واقعی کلمه جریانساز بود. ولی در کمال تعجب جزو آثاری است که در ایران چندان کشف و دیده نشده. «فرشتگان در آمریکا» را تونی کوشنر بر اساس نمایشنامهای از خودش نوشته که اوایل دهه نود برنده جایزه پولیتزر شده بود (کوشنر در سینما به واسطه همکاری با استیون اسپیلبرگ و نوشتن فیلمنامه آثاری چون «مونیخ» و «لینکلن» شناخته میشود).
ماجرا در دهه ۸۰ اتفاق میافتد؛ همزمان با تغییر آمریکا به واسطه سیاستهای دستراستی دولت ریگان، ایدز همچون پدیدهای شوم در حال تاخت و تاز است. کوشنر این زمینه اجتماعی (و حتی سیاسی) را تبدیل کرده به فرصتی برای یک روایت تاثیرگذار آمیخته به جادو و فانتزی که باز هم ریشه در اخلاقیات مسیحی آمریکاییها دارد. به غیر از پاچینو، لشگری از بازیگران غول چون مریل استریپ، اما تامپسون، پاتریک ویلسون و جفری رایت به نقشها جان بخشیدهاند. تماشای این سریال بحثبرانگیز بعد از ۲۰ سال (که خودش هم درباره ۲۰ سال قبل ساخته شده بود) از جهتی دیگر هم میتواند تجربهای غیرمنتظره باشد؛ طی چند دهه آمریکا چطور تغییر کرده که آنچه قبلا تابوشکنی بود الان حکم سفارش و تحمیل سازمانیافته را دارد؟
سه: جنگ و صلح (۲۰۱۶) / War and Peace
تقریبا هیچ رمان و نمایشنامه کلاسیکی نیست که تا به حال بیبیسی به فکر اقتباس ازش نیفتاده باشد و از طرف دیگر «جنگ و صلح» حداقل چهار تا اقتباس سینمایی و تلویزیونی موفق دارد. پس چرا این اقتباس بیبیسی از رمان سترگ تولستوی در دهه گذشته چنین محبوبیت ویژهای پیدا کرده؟ از متن تا اجرا، همه چیز موثر بوده. به طور کلی چگونه میشود بین یک رمان قطور که از شاهکارهای ادبیات در قرن نوزدهم است با یک سریال عامهپسند تلویزیونی درباره ارتباط بین چند تا خانواده اشرافی و درگیریهای عشقی و عاطفیشان تفاوت قائل شد؟ ربطی به عظمت و گستردگی دنیای اثر ندارد؛ تفاوت را عمق تعیین میکند.
در این مینیسریال شش اپیزودی هم که اندرو دیویس نوشته و تام هارپر کارگردانی کرده، فراتر از زیباییشناسی و سبکی که بین کلاسیک و مدرن به تعادل رسیده، مهمترین ویژگی تلاش برای عمیق شدن در احساسات و عواطف شخصیتهاست که به ارتباط، انگیزه و تصمیمات آنها معنا میدهد. خیلی از کسانی که در اصل «جنگ و صلح» را به واسطه اقتباسهای قبلی میشناختند، از دیدن نسخه جدید جا خوردند، چون به نظرشان یک جای کار میلنگید و خیلی شبیه قبلیها نبود. این را باید بگذارید به حساب خوانش بهروز و متفاوتی که سازندگان سریال از رمان داشته و خیلی سعی نکردهاند که با قراردادها و معیارهای رایج در سینمای کلاسیک همسانسازی انجام دهند. مثلا نقش پیر بزوخوف را قبلا هنری فوندا و آنتونی هاپکینز بازی کرده بودند و اینجا رسیده به پل دینو؛ همین برای بیان تفاوت رویکرد کفایت میکند.
چهار: مدیر شب (۲۰۱۶) / The Night Manager
معمولا داستانهای جاسوسی با این پیشفرض جلو میروند که یک مامور کاردرست و همهفنحریف میزند به دل خطر و از پس دشمن برمیآید، چون همیشه در بازی یک قدم از رقبا جلوتر بوده. در «مدیر شب» قضیه فرق میکند چون با یک آدم معمولی سروکار داریم که خودخواسته وارد یک بازی پیچیده و بزرگ میشود و ناخواسته در این بازی دست به کارهایی میزند که اوضاع را برای خودش سختتر میکند.
این مینیسریال موفق را سوزان بیِر دانمارکی بر اساس رمانی از جان لوکاره، استاد فقید داستانهای جاسوسی، نوشت که اصولا تخصصش تزریق واقعگرایی به ژانر و پیچیده کردن روایتها بر اساس کنشها و احساسات انسانی بود. بیر هم دقیقا روی همین دوجنبه دست گذاشته و انتخابهای درجه یک برای ایفای نقشهای اصلی هم به کمکش آمده است. مدیر سابق شیفت شب یک هتل لاکچری به دم و دستگاه یک دلال معروف اسلحه نفوذ میکند. نقشآفرینی بازیگران اصلی یعنی تام هیدلستون، هیو لری، الیزابت دبیکی، تام هالندر و اُلیویا کلمن چشمگیر است و رویکرد خوددارانهای هم که بیر برای انتقال اطلاعات و به تصویر کشیدن زندگی آریستوکراتهای مدرن و فاسد اروپایی در پیش گرفته، به بهترین شکل ممکن جواب میدهد.
پنج: پاتریک مِلرُز (۲۰۱۸) / Patrick Melrose
یک درام شخصیتمحور تاثیرگذار که حسابی بینندهاش را درگیر میکند. قصه درباره پسری از یک خانواده اشرافی انگلیسی است که بحرانهایش در کودکی (مشخصا سوءاستفاده از سوی پدرش) روح و روانش را نابود کرده و برای فرار از زخمها و دردها، خودش را در مواد مخدر غرق میکند. سریال در پنج پرده به سراغ مقاطع مختلف از زندگی پاتریک ملرز میرود و ما را در تمام فراز و نشیبهای زندگیاش شریک میسازد.
چیزی که «پاتریک ملرز» را به اثری کمنظیر تبدیل کرده، قدرت بالا در انتقال احساسات و کاویدن وجوهات تاریک شخصیت اصلی است. چه کسی را میشناسید که در زندگی گرفتار زخمها و کابوسها نباشد و نخواهد که از دستشان راحت شود؟ اما مگر به همین سادگی است. خیلی وقتها تلاش برای بیرون آمدن در تاریکی خودش باعث گرفتاریهای تازه میشود و… . سریال این دست و پا زدن در تاریکی را استادانه به تصویر کشیده و مدیون بازی ظریف و همدلیبرانگیز بندیکت کامبربچ و فیلمنامه حسابشده و پر از جزئیاتی است که دیوید نیکولز بر اساس مجموعه رمانهای ادوارد سنت آبین نوشته. دوست نداشتن «پاتریک ملرز» از دوست داشتن آن به مراتب کار سختتری است!
شش: اشیاء تیز (۲۰۱۸) / Sharp Objects
در دهه گذشته، یکی از سیاستهای ثابت شبکه اچبیاو پیدا کردن رمانهای جذاب با محوریت وجوهات تاریک زنانه برای اقتباس بوده؛ نقشهایی که برای بازیگران سرشناس جای کار دارد، داستانی که قبلا کشش و گیراییاش را ثابت کرده و از مایههای عامهپسند و روشنفکرانه استفاده میکند و کارگردانهای دور از جریان اصلی که دنبال فرصتی برای قدرتنمایی میگردند. اینها را که بگذارید کنار هم، به یک معادله تماما برد میرسیم که همه را راضی میکند.
نمونههای قابل ذکر از چنین سریالهایی کم نیست ولی شاید بشود گفت «اشیا تیز» که توسط مرحوم ژان مارک ولی و بر اساس رمانی از گیلین فلین ساخته شده، از بقیه یک سروگردن بالاتر است. ماجرا درباره یک خبرنگار بخش جرایم و حوادث (با نقشآفرینی ایمی آدامز) است که هنوز از بحرانهای دوران کودکیاش نجات پیدا نکرده و به دلیل فشار روانی تمایل به خودزنی دارد. این وسط برای تحقیق درباره پرونده قتل دو دختر خردسال مجبور میشود که برگردد به شهر زادگاهش. سروکله زدن با یک پرونده تاریک و تکاندهنده سختتر است یا روبهرو شدن با گذشتهای دردناک؟ برای پیدا کردن جواب، باید «اشیاء تیز» را ببینید. مینیسریال بهعنوان یک تریلر روانشناختی معرفی شده اما میتوانید یک نئونوآر زنانه هم حسابش کنید.
هفت: چرنوبیل (۲۰۱۹) / Chernobyl
همانطور که فاجعه چرنوبیل به نقطه عطفی تاریک در تاریخ معاصر تبدیل شد و پیامدهای آن صحنه سیاست در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد، موفقیت مینیسریال ساخته شده بر اساس آن واقعه غیرمنتظره بود و موج انفجار آن صنعت سرگرمی را فرا گرفت. قصه را که همه میدانند اما مینیسریال «چرنوبیل» به معنای واقعی کلمه اثباتی است بر این فرضیه که شنیدن کی بود مانند دیدن! کریگ میزن تلاش کرده تا درام را از دل مستندات تاریخی بیرون بکشد و به تمام جزئیات، اتفاقات و تصمیماتی بها بدهد که در عرض چند ساعت سرنوشت میلیونها نفر را زیر و رو میکرد.
«چرنوبیل» بیش از آنکه درباره یک فاجعه زیستمحیطی باشد، درباره انحطاط سیستمهای دستساخته بشری است. چند سال پیش همین روایت جزئینگرانه و تکاندهنده از یک موقعیت حاد بشری کافی بود تا تمام بینندگان در مقابل سریال سپر بیندازند. در این مدت که اتفاقاتی چون پاندمی کرونا و الان درگیری روسیه و اوکراین را شاهد بودهایم، سریال تغییری نکرده اما درک مردم از شرایط بیرونی مثل سابق نیست و سایه بدبینی و نگرانی به بالاترین حد ممکن رسیده. بنابراین تماشای «چرنوبیل» در این اوضاع و احوال تجربهای متفاوت خواهد بود و اتفاقات سریال در نگاه دوباره شاید واجد معنایی تازه شده باشد.
هشت: گامبی وزیر (۲۰۲۰) / Queen's Gambit
پدیده مهم سال ۲۰۲۰ که آنیا تیلور جوی را به یک ستاره بینالمللی تبدیل کرد و باعث محبوبیت شطرنج در سطح دنیا شد! اسکات فرانک و آلن اسکات «گامبی وزیر» را بر اساس رمان والتر تویس ساختهاند (نویسنده رمان منبع الهام فیلم «بیلیاردباز») که روایتگر سرگذشت خیالی یک دختر شطرنجباز در دهه پنجاه و شصت میلادی است. بث هارمون که در کودکی یتیم شده، زندگیاش بر مبنای عشق به شطرنج و وابستگی به داروهای آرامبخش تعریف میشود؛ همان داستان هیولای موفقیت و استعداد که روی دیگرش خودویرانگری و انزواست.
«گامبی وزیر» روایتی شیرین و جذاب دارد و طوری بینندهاش را گرفتار میکند که نمیفهمید از کجا خوردهاید! یک داستان پر از افت و خیز و موقعیتهای بهیادماندنی. به غیر از بث (با نقشآفرینی درخشان آنیا تیلور جوی) که در کانون توجه قرار دارد، تمام عناصر پسزمینه با سلیقه و حسابشده کار خود را انجام میدهند، از بازیگران مکمل گرفته تا طراحی صحنه و لباس. اگر هنوز و بعد از یک سال «گامبی وزیر» را تماشا نکردهاید که جای تعجب دارد، به هیچ وجه برای دیدن آن شک به دل خود راه ندهید. از تماشای دوبارهاش هم ضرر نخواهید کرد.
۹ : رقص آخر (۲۰۲۰) / The Last Dance
در عصر طلایی مستندها قرار داریم و درباره هر سوژهای که فکرش را بکنید چند تا مستند جذاب ساخته شده و به راحتی هم در دسترس قرار دارد. وسط این همه مستند، انتخاب یک گزینه خیلی ساده نیست ولی تماشای «رقص آخر» میتواند تجربهای لذتبخش و متفاوت باشد؛ یک مستند ورزشی درباره آخرین فصل از حضور مایکل جردن در تیم بسکتبال شیکاگو بولز و پایان یک دوره افسانهای. نگران نباشید، لازم نیست که حتما درباره جردن، انبیای و کلا بسکتبال اطلاعات قبلی داشته باشید چون این محصول شبکه ESPN و نتفلیکس سوژهاش را به چیزی فراتر از یک گزارش ورزشی صرف تبدیل کرده. با روایتی جزئینگرانه از سالهای پایانی دهه ۹۰ مواجهید و داستان موفقیت و شکست. اگر هنوز هم برای دیدن این سریال مستند شک دارید، بد نیست بدانید که در فهرست بهترین سریالهای تاریخ از نظر کاربران IMDB رتبه ۱۶ را دارد و این حاصل رای بیش از ۱۰۰ هزار بیننده است.
۱۰: خدمتکار (۲۰۲۱) / The Maid
سال گذشته یکی از موفقترین و تحسینشدهترین محصولات نتفلیکس بود و حتی از نظر اجتماعی هم موجب بحثهای دامنهدار فرامتنی شد. قصه بر اساس کتاب خاطرات استفانی لند ساخته شده که امروز نویسندهای سرشناس است اما سالها قبل برای جمع کردن زندگیاش با سختیهای زیادی دست و پنجه نرم کرده. مارگارت کوالی، یکی از استعدادهای آیندهدار هالیوود امروز، نقش دختر جوانی را بازی میکند که از شریک زندگی درب و داغانش با یک بچه زیر بغلش فرار کرده و دنبال راهی برای گذران زندگی میگردد.
کاری پیدا نمیکند جز اینکه در یک شرکت خدماتی استخدام شود و برای نظافت به خانههای مردم برود. همزمان با سروکله زدن با این موقعیت نه چندان خوشایند، امیدها و رویاهایی هم در دلش دارد که میخواهد راهی برای رسیدن بهشان پیدا کند. قسمت اول این مینیسریال ۱۰ قسمتی شاید خیلی گرم و گیرا نباشد و تصور کنید با یکی دیگر از محصولات دغدغهمند سالهای اخیر طرفید که به زور میخواهد مخاطبش را تحت تاثیر قرار بدهد. کمی بهش وقت بدهید تا شخصیتها را بشناسید و داستان جلو برود؛ بعد میفهمید که چرا و چگونه «خدمتکار» یکی از محبوبترین محصولات سال گذشته است.



