روزنامه هفت صبح | لارا دیو، نویسنده آمریکایی که در دانشگاههای پنسیلوانیا و ویرجینیا تحصیل کرده است، از دوران مدرسه داستان مینوشت و جوایز مختلفی برای داستانهای کوتاه و بلندش به دست آورده است، اما جدیدترین رمانش، «آخرین چیزی که به من گفت» را می توان تولد دوباره او دانست. این رمان، مدت کوتاهی پس از انتشارش، با استقبال شگفتانگیز مخاطبان در سراسر دنیا مواجه شده و کتاب منتخب ووک، یواس تودی، اینترتینمنت ویکلی و سی ان ان بوده است.
آثار دیو در بیش از بیست کشور مختلف ترجمه و منتشر شده و فیلمی هم بر اساس رمان آخرین چیزی که به من گفت در دست ساخت است. همه ما داستانهایی داریم که هرگز تعریف نکردیم. این رمان روایت اوون مایکلز است که پیش از ناپدید شدنش، یادداشتی به همسرش هانا هال که یکسال است با او ازدواج کرده میرساند: «از او محافظت کن.» در میان هرج و مرج و آشفتگی، هانا دقیقا میداند منظور او حفاظت از دختر شانزده سالهاش بیلی است.
دیری نمیپاید که هانا متوجه میشود همسرش مردی که وانمود کرده نبوده و به همراه بیلی به جستوجوی حقیقت و هویت واقعی او و دلیل ناپدید شدنش میپردازد. وقتی شرکت اوون با قانون به مشکل برمیخورد و رئیس او پس از دستگیری توسط اف بی آی در اخبار بری میشود، اوون دیگر از بین رفته است. یک کیسه پول نقد برای بیلی و همچنین دو کلمه برای هانا باقی میماند. مادر هانا وقتی نوجوان بود او را ترک کرده است، اما حالا غریزه مادرانه وجود هانا را فرا گرفته، و او دقیقاً میداند چه کاری باید انجام بدهد: محافظت از بیلی.
این دو همانطور که تکههای گذشته را کنار هم میچینند متوجه میشوند در حال ساختن آینده هم هستند. این رمان در آیندهای نه چندان دور تبدیل به سریالی با بازی و تهیهکنندگی جولیا رابرتز در اپل تی وی میشود. آخرین چیزی که به من گفت با ترجمه روناک احمدی آهنگر به تازگی از سوی انتشارات «نون» در ایران چاپ شده است. آنچه در ادامه میخوانید گفتوگویی است با لارا دیو درباره این رمان، محور اصلی روایت، معنای مادر بودن و چگونگی شناخت هویت واقعی نزدیکترین افراد خانواده.
برای نوشتن این کتاب از چه چیزی الهام گرفتید؟
همیشه مجذوب جنایتهای واقعی میشدم، به ویژه مواردی که شامل کلاهبرداری و اختلاس میشود. در اوایل دهه ۲۰۰۰، کاملاً شیفته اتفاقات رخ داده در اِنرون بودم. یادم میآید همسر مدیر عامل را تماشا میکردم که در مصاحبهای اعلام میکرد شوهرش هیچ اشتباهی نکرده است. بعد شروع کردم به تصور داستان زنی که از بیگناهی شوهرش با وجود شواهد خلاف آن، مطمئن بود. با این حال، تقریباً تا یک دهه بعد، برای آخرین چیزی که به من گفت قلم روی کاغذ نبردم.
وقتی این کار را کردم، میدانستم که میخواهم آن را کمی متفاوتتر از گذشته انجام بدهم. میخواستم یک تریلر هیجانانگیز بنویسم که ریشه در امید داشته باشد. نمیخواستم مدرک غیرقابلانکار این باشد که شوهر، خبیث و شرور معرفی بشود، یا اینکه شخصیت زن اصلی اشتباه کرده است که اعتماد کرده، یا اینکه داستان به خیانت وابسته باشد. با توجه به ماهیت ژانر، میدانستم که برای انجام کاری سخت پیشقدم شدم. اما همانطور که شخصیت اصلی من (هانا هال) از پیچ وخمهای مشکلات خود میگذشت، میخواستم راه خودش را در جایی غیرمنتظره پیدا کند، جایی بهتر از آنچه تصور میکرد.
به نوشتن دنبالهای برای این کتاب فکر میکنید؟
قطعا. دقیقاً میدانم که با هانا، اوون و بیلی کجا میخواهم بروم و عاشق تصورات فصل بعدی آنها هستم.
اصلا انتظار اقتباسی به این شکل از کتابهایتان را داشتید؟ آن هم با بازی و تهیهکنندگی جولیا رابرتز؟
نه، مطلقاً نه، واقعاً رویایی است که حقیقت پیدا کرده. رد ام فیلمز (شرکت جولیا رابرتز) و هلو سانشاین (شرکت ریس ویترسپون) این سریال را برای اپل تی وی تولید میکنند و واقعاً شگفتانگیزترین شرکا هستند. خیلی عالی بود که موفق به خلق زندگی دوم برای این شخصیتها شدیم، آنها برای من خیلی مهم هستند.
مادر بودن برای شما چه معنایی دارد؟
عشق پایدار، فعال و بی قیدوشرط.
کتابهای بیشتری در دست دارید؟
بله، در حال نوشتن یک رمان جدید هستم. درام خانوادگی بزرگ، آشفته و خاطرهانگیزی است که تعلیقی اسرارآمیز دارد.
کتابهای شما معمولاً با شخصیتی شروع میشود که کمکم شکل میگیرد و پیش میرود؟
وقتی روی کتابی کار میکنم، همیشه با سؤالی شروع میکنم که میخواهم آن را بررسی کنم. برای آخرین چیزی که به من گفت، میخواستم به این برسم که شناخت نزدیکترین افراد چطور صورت میگیرد. چطور خودمان را بشناسیم؟ همانطور که در رمان عمیقتر شدم، این کاوش مستقیماً به سمت پرسشهای هویتی رفت: چه چیزی باعث شکلگیری فرد در ذهن شما میشود؟ جزئیاتی است که او با شما در میان میگذارد؟ بیوگرافی اوست (اینجا بزرگ شدم، به این مدرسه رفتم، حرفه من این است…)؟ معتقدم مسئلهای عمیقتر و روحانگیزتر، از ما آنچه هستیم را میسازد. میخواستم به این ایده بپردازم که میتوانیم برای افرادی که دوستشان داریم قابل شناخت باشیم (که آنها هم میتوانند برای ما قابل شناخت باشند) با وجود جزئیاتی که در طول مسیر تغییر میکند.
این کتاب ایده خانوادهای را که انتخاب میکنیم و نحوه شناخت/اعتماد به این افراد را هم بررسی میکند؛ رابطه بین هانا و اوون زمانی که هانا از گذشته او مطلع میشود. هانا و دختر ناتنی جدیدش، بیلی هم مورد آزمایش قرار میگیرند چون یاد میگیرند به یکدیگر اعتماد کنند. تصمیم گرفتید این ایده را بررسی کنید؟ یا وقتی درباره زندگی این شخصیتها نوشتید، موضوع اهمیت بیشتری پیدا کرد؟
قطعاً میخواستم با این رمان از خانوادههای برگزیده تقدیر کنم. سفر هانا به سمت مادر شدن، مثل تعداد زیادی از زنان، مسیری غیرمتعارف را طی میکند. میخواستم ارزش تمام مسیرهای نامتعارف را نشان بدهم و به این ایده متمایل بشوم که هیچ نسخهای از مادر بودن محترمتر، مهمتر و «طبیعیتر» نیست. ما اغلب برای افرادی که به دنیا نیاوردیم مادر میشویم، خانواده خود را در افرادی پیدا میکنیم که ممکن است برایشان برنامهریزی نکرده باشیم، خانه و عشق را طوری تعریف میکنیم که ممکن است سخاوتمندانهتر و رضایتبخشتر از آن چیزی باشد که وقتی جوانتر بودیم تصور میکردیم. تمام راههایی که از آن طریق عشق وارد زندگی ما میشود خیلی زیبا هستند، و من شیفته آنها شدم، چه در شکلگیری و چه در جایی که در نهایت شخصیتهای ما به آن سمت هدایت میشوند.
شما و همسرتان در حال کار بر روی اقتباس از این کتاب برای سریالی هستید. کار با همسرتان چطور است؟ سریال چه زمانی پخش میشود؟ روند نوشتن در گذشته با این پروژه که دوباره با هم می نویسید تفاوت دارد؟
شوهرم نویسنده مورد علاقه من است و همینطور شخص مورد علاقه من. همکاری در نوشتن سریالی درباره خانواده و عشق پایدار، خیلی عالی است. با هم واقعا خوب کار میکنیم.
چه چیزی به شما کمک میکند وقتی نوشتن سخت به نظر میرسد یا فصلها پیش نمیروند، استقامت کنید؟
احتمالاً عاشق نوشتن هستم. هیچ چیز به اندازه نشستن با یک فنجان قهوه (شوهرم بهترین قهوهها را درست میکند)، موسیقی و صفحه خالی، مرا خوشحال نمیکند. اینطور نیست که بعضی از روزهای نوشتن چالشبرانگیز نباشند، اما حتی وقتی اینطور است، سپاسگزارم که میتوانم این کار را انجام بدهم، به خصوص زمانی که آن را به همان شکلی انجام میدهم که دوست دارم. توصیه من برای نویسندگانی که با این مورد مشکل دارند این است… چیزی که شما را نویسنده میکند این است که بنویسید. بچسبید به صندلی. اگر به این مورد احترام بگذارید، بقیه مشکلات خودبهخود درست میشود.
* برگرفته از نشریه «فلوریدا نیوز تایمز»



