روزنامه هفت صبح، کسری ولایی | از همان اول فیلم که نه، از همان پوستر، چیزی که موکد و مشخص توی چشم می‌‌زند، دوگانگی خوب و بد است؛ دختربچه‌ای که می‌تواند خوب باشد اما تصمیم می‌گیرد به راه کژ برود. این دوگانگی فقط به ایده‌ محدود نشده و از ابتدا تا انتها انگار جنگ پنهانی را شاهدیم بین یک فیلم خوب و یک فیلم بد. از بالا تا پایین «کروئلا» درگیر این تضاد است. مثال عینی برای این تضاد؟

حاشیه صوتی فیلم را بشنوید که هم انتخاب‌ها و کشف‌های درجه یک دارد و هم انتخاب‌های کلیشه‌ای و بد در حد «همدردی با شیطان» رولینگ استونز (واقعا در لحظه‌ معرفی شخصیت شرور قصه، از این تکراری‌تر می‌شد موسیقی انتخاب کرد؟) و قطعاتی که یک سال قبل در فیلم‌های معروفی چون «روزی روزگاری در هالیوود» و «جوکر» استفاده شده بودند و اینجا نکته‌ای برای شنیدن دوباره‌شان وجود ندارد.

موقع تماشای «کروئلا» عین بیماران مبتلا به اختلال شخصیتی دوقطبی بین علاقه و نفرت سرگردانید. در نهایت می‌پذیرید که این فیلم محبوب بچه‌ها و تین‌ایجرهاست، چون همان جنبه‌ ظاهری و در عین حال سرکشانه و گستاخانه از مفهوم شرارت برای مخاطبانی در این سن را به جذاب‌ترین شکل ممکن نمایش می‌دهد؛ بچه‌هایی که با «بد» بودن می‌خواهند خودشان را از زیر سایه‌ قیومیت جامعه بیرون بکشند و شبیه والدین‌شان نباشند.

اصلا تلاش نسل جدید برای غلبه به قراردادهای کهنه‌ نسل پیشین سال‌هاست که به جوهره هنر، فشن و رسانه تبدیل شده. موج فیلم ساختن براساس شخصیت‌های شرور در فرهنگ عامه را هم باید برگ تازه‌ای از همین بازی حساب کرد؟ نه الزاما. در مورد «کروئلا»، از یک‌طرف میل روزافزون به نمایش شرارت را داریم، شاید چون امروز در جامعه‌ مخاطبان صنعت سرگرمی تبعیض و اختلاف مهارناپذیر باعث شده که مردم عادی در گفتمان‌های رسمی بیشتر به شرورها نزدیک‌تر شوند تا قهرمان‌ها، از طرف دیگر صنعت سرگرمی محافظه‌کارتر از همیشه ترجیح می‌دهد مدام عناصر پاپ کالچر و فرنچایزها را بازیافت و بازتولید کند.

نتیجه؟ به‌جای اینکه فیلم بکر و تازه‌ای ساخته شود درباره‌ نبرد دو طراح لباس معروف در دهه‌ هفتاد که به نوعی یادآور تقابل کریستین دیور و کوکو شانل باشد، نسخه‌ لایو-اکشنی را داریم درباره‌ سرگذشت یکی از شخصیت‌های شرور انیمیشن‌های کلاسیک دیزنی که حتما تجارت‌های جنبی را تضمین می‌کند و کنجکاوی بیشتری هم پیرامون‌اش به راه می‌افتد. در بحث تجارت سرگرمی، چنین تصمیمی موجه و معقول به نظر می‌رسد. پای درام و قصه که وسط می‌آید، به تناقض می‌‌خوریم.

اگر ملاک را بگذاریم دنیای انیمیشن‌های دیزنی، کروئلا د ویلِ «۱۰۱ سگ خالدار» یکی از مشهورترین شرورهاست؛ در «کروئلا» خبری از آن زن طماع بدجنس ترسناک که می‌خواهد پوست توله‌سگ‌ها را بکَند نیست و به جایش با بچه‌ای سروکار داریم که برای پس گرفتن قلمرویی که حق خودش می‌داند، به جاده خاکی می‌زند و بیشتر از ترسناک، جذاب است. این دختر بدبخت فقط وقتی می‌تواند حقش را بگیرد که فرمان را بسپرد دست پرسونای شرورش، که با وجود خنده‌های شیطانی و لباس‌های آنچنانی در عمل خیلی هم بدجنس نیست.

این روایت از شخصیت کروئلا با آنچه که از اصل قصه می‌شناسیم، جور که در نمی‌آید هیچ، بیهوده و بی‌فایده به نظر می‌رسد. واقعا چه دلیلی دارد تا ما شروری را بشناسیم و حتی نسبت بهش همدردی داشته باشیم که مربوط به یک قصه‌ دیگر است و برای کارکردی مشخص آفریده شده؟ با این حساب به‌زودی سرگذشت «گرگ بد گنده» در قصه «شنل قرمزی» و ماجراهای تجاوز به آقا گرگه در کودکی یا دلایل گرایش‌اش به دریدن پیرزن‌های بیچاره هم از راه می‌رسد! فیلم باید بفروشد و محبوب باشد، پس چاره‌ای نیست جز تراشیدن قصه‌ای برای شرور موردنظر، نه‌چندان منطبق با الگوهای تراژدی و با کارکردی شبیه به الگوی «سفر قهرمان». از نظر منطقی و معنایی تناقض‌آمیز است، اما می‌فروشد و فرمول دوباره تکرار می‌‌شود.

خوشبختانه «کروئلا» خیلی ادعا ندارد و مانند «جوکر» خودش را به خوانش‌های سطحی از روان‌شناسی و جامعه‌شناسی گره نمی‌زد که تناقض‌های معنایی و دراماتیک برایش دردسرساز شود. کار به آنجا نمی‌‌کشد، چون نهایتا فیلمی است که سازندگانش هنگام برخورد با هر مشکلی پیش خودشان گفته‌اند: «سخت نگیریم، داریم برای دیزنی کار می‌کنیم و مخاطبان اصلی ما بچه‌ها و نوجوان‌هایی هستند که بر مبنای احساسات و هیجان با قصه همراه می‌شوند.» قصه درباره‌ نبرد دختر بد است با زن بدتر؛ با این منطق، همه چیز درست چیده شده و کار می‌کند، مخصوصا برای نسلی که نسبت به مد و زیبایی حساسیت بیشتری دارند و فیلم برایشان شبیه به یک پارتی شلوغ و پلوغ است. البته در آن مهمانی به بزرگترها خیلی خوش نمی‌گذرد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.