روزنامه هفت صبح، سینا بحیرایی | اریش ماریا رمارک، یک نویسنده آلمانی بود که در سال ۱۹۲۹ رمانی به نام «در جبهه غرب خبری نیست» منتشر کرد. این رمان ضدجنگ به محبوبیتی فوقالعاده رسید و مورد توجه فراوان قرار گرفت.اما همین محبوبیت به ضرر رمارک نویسنده شد چراکه آلمان نازی مخالف جدی کتاب بود و در کتابسوزیهای معروف خود این کتاب را هم مورد توجه قرار داد. حتی تابعیت آلمانی را هم از او سلب کردند و او مجبور شد به آمریکا مهاجرت کند.
اما به لطف اقتباس سینمایی لوئیس مایلستون از این کتاب، اریش ماریا رمارک در غربت چندان سختی نکشید و موفق شد اسم و رسمی برای خود دستوپا کند چراکه کتاب او منبع اقتباس یکی از مهمترین فیلمهای جنگی تاریخ سینما شده بود. فیلم داستان چند دانشآموز نوجوان آلمانی است که تحت تاثیر شعارهای پوچ و هیجانبرانگیز معلم خود، خانه و زندگی خود را رها میکنند و به جبهههای جنگ میروند تا در جهت حفظ میهن خود تلاش کنند.
اما خیلی زود متوجه میشوند فریب خوردهاند و جنگ اصلا آن چیزی نیست که فکرش را میکردند. آنها غرق در بازی باطل کشتوکشتاری شدهاند که در حال گرفتن جان تکتکشان است، در نبردی پوچ که گویا هیچ پایانی نمیتوان برای آن متصور شد. «در جبهه غرب خبری نیست» شاید یکی از اولین فیلمهای ضدجنگ تاریخ باشد و یکی از بهترینهایشان هم است.چیزی که بیش از همه جلب توجه میکند، کارگردانی حیرتانگیز لوئیس مایلستون است.
بعضی از ایدههایی که او در ساخت فیلم بهکار برده کاملا جلوتر از زمان خود بودهاند.مثل عدم استفاده از موسیقی برای واقعگرایانهتر کردن فیلم.یا آن صحنه پایانی تماشایی که پل دست خود را برای گرفتن یک پروانه دراز میکند (جالب این است که این ایده هنگام تدوین به ذهن عوامل رسید،زمانی که هیچیک از بازیگران نبودند،آن دست هم دست خود مایلستون است!). اما تاثیرگذارترین صحنه فیلم که به نوعی نماد آن هم شده است،صحنه گیر افتادن پل با یک سرباز فرانسوی در یک خندق است.او که از مجروح کردن سرباز فرانسوی پشیمان شده،خیلی سریع دچار عذاب وجدان میشود، اما میداند که چاره دیگری ندارد.
فیلم تولید عظیم و پرهزینهای داشت. حدود دو هزار سیاهیلشکر داشت. صحنههای نبرد واقعا مانند یک نبرد واقعی فیلمبرداری میشد.لوئیس مایلستون به حدی روی فیلم وسواس داشت که هر سرباز آلمانی مربوط به جنگ جهانی اول را که در آمریکا زندگی میکرد به پروژه اضافه کرد تا واقعا در نقش سربازان آلمانی بازی کنند! بودجه فیلم چیزی در حدود ۱.۲میلیون دلار بود که رقم باورنکردنی است،البته فروش فیلم هم در مجموع به سه میلیون دلار رسید که آن هم باورنکردنی است.
بعد از گذشت ۹۰سال از زمان ساخت فیلم، «در جبهه غرب خبری نیست» همچنان یک اثر پرقدرت و تاثیرگذار است. فیلم بهحق برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی شد و اولین فیلم در تاریخ مراسم اسکار است که جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را با هم دریافت میکند.خود مایلستون هم با این فیلم بود که برای اولینبار جایزه اسکار دریافت کرد. اما جدا از ویژگیهای کارگردانی و فنی چشمگیر، فیلم از نظر احساسی هم بسیار پرقدرت است.
بعید است یک فیلم جنگی کلاسیک بتوان پیدا کرد که اینچنین تاثیرگذار بتواند پوچی جنگ را به تصویر بکشد.آرمانهای از دست رفته،زندگیهای فنا شده،دوستان برباد رفته،فیلم به شکلی هنرمندانه به ترسیم داستان نسل سوخته آلمانیهایی میپردازد که در طول جنگ جهانی اول تمام عمر و جوانی و رویاهایشان برباد رفت.
اما نکته غمانگیزتر این است که آلمان بعد از آن جنگ ویرانگر هم روز خوش ندید.حدود دو دهه بعد،این کشور دوباره درگیر یک جهانی دیگر شد تا اینبار زندگی یک نسل جوان دیگر از بین برود. شاید آلمان الان به یکی از مرفهترین کشورهای جهان تبدیل شده باشد و با چنین تاریخ پردردی قطعا شایستگیاش را هم دارد،اما هیچچیز نمیتواند زندگی فنا شده نسلهای پیشینی را که اسیر آن دوران سیاه بودند به آنها بازگرداند.
مسلما چنین داستان ضدجنگ تاثیرگذاری از چشم آلمان نازی دور نمیماند. نمایش پوچی جنگ و بیاهمیت جلوه دادن شعار تبلیغاتی جنگافروزان، چیزی نبود که به مذاق افسران نازی خوش بیاید.هم کتاب و هم فیلم اقتباسی مورد غضب نازیها قرار گرفتند.کتاب که در دوره تاریک کتابسوزیها همیشه یکی از گزینههای اصلی بود.نسخه سینمایی هم تنها برای مدتی کوتاه فرصت نمایش پیدا کرد و بعد از آن به علت بزدل نشان دادن سربازان آلمانی ممنوع شد.
در همان نمایش کوتاه هم با انواع کارشکنیها (مثل رها کردن موش در سالنهای نمایش دهنده) مانع دیده شدن فیلم شدند. نام فیلم در اصل کنایهای است به روزنامههای آلمانی در طول جنگ جهانی اول. آنها در آن زمان تنها از پیروزیهای دلاورانه آلمانیها در جبهه شرق مینوشتند و آنها را پوشش میدادند. اما با جبهه غرب که اوضاع در آن بسیار بد پیش میرفت و آلمانیها شکستهای وحشتناکی را متحمل شده بودند کاری نداشتند. تنها در یک جمله ساده مینوشتند:«در جبهه غرب خبری نیست.»



