روزنامه هفت صبح ، احمد رنجبر | به مناسبت سالروز تولد مسعود کیمیایی پروندهای تدارک دیدهایم درباره خاطراتی که این کارگردان برای چندنسل رقم زده؛ از قهرمانهای شاخصی که خلق کرد تا بازیگرانی که در فیلمهای او چهره شدند. نظر منتقدان را هم درباره کارنامهاش جویا شدهایم.
نیمقرن است که نامش با سینما عجین شده. سال ۱۳۴۷ بود که به آرزوی کودکیاش دست یافت و اولینفیلمش را ساخت. «بیگانه بیا» برای مسعود کیمیایی حکم دستگرمی داشت؛ مقدمهای بود برای «قیصر». او «قیصر» را ساخت و مسیر سینمای ایران را تغییر داد؛ همزمان با داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، امیر نادری، سهراب شهیدثالث، ابراهیم گلستان، فرخ غفاری و دیگران. آنها که بعدا سردمداران موج نوی سینمای ایران لقب گرفتند… .
یادمان رفت بهانه پرونده را بگوییم؛ گزارش امروز به مناسبت تولد مسعود کیمیایی تهیه شده و بخشی از آن هفتقهرمان سینمای او را در برمیگیرد که خب عددش بیش از این است. پیشتر به تفصیل دربارهشان نوشتهایم و حالا بخشی از آن گزینش شده. فصل دیگر پرونده به فرجام قهرمانهای کیمیایی میپردازد که با مرگ عجین است. زن در فیلمهای آقای کارگردان مبحث دیگری است که دربارهاش نوشتهایم؛ اینکه در دنیای مردانه کیمیایی چه جایگاهی دارند و صاحب چه موقعیتی هستند. کارنامه هشتبازیگر که با ساختههای کیمیایی به شهرت رسیدند هم در گزارش امروز هست.
*** بازخوانی هفتقهرمان شاخص مرد که مسعود کیمیایی خلق کرد و در حافظه سینما ثبت شدند.
* قیصر : سال ۱۳۴۸ در حافظه سینما مانده است. در این سال قیصر روی پرده رفت و به شکل غیرمنتظرهای خاص و عام را به سمت خود جلب کرد. نه فقط آن سال که قهرمان دومین فیلم مسعود کیمیایی تا دههاسال محبوب بود و نماد غیرت. حتی موهای کوتاه قیصر، نحوه راهرفتن، پاشنه خواباندن و پاشنه ورکشیدن و ادبیات کلامیاش تبدیل به یک خردهفرهنگ در جامعه ایران و در سالهای پایانی دهه ۴۰ شد. بازیگر نقش اصلی فیلم هم بعد از آن سوپراستار سینما شد و غالب فیلمهایش پرفروش. قیصر نه تنها در همان سالها که بعد از آن و در دهههای دیگر هم همچنان توانست مخاطبانش را تحت تاثیر قرار دهد. شخصیتهای دیگر فیلم از جمله دایی با بازی زندهیاد جمشید مشایخی هم در یادها مانده است.
* رضا موتوری: یکسال بعد از «قیصر» مسعود کیمیایی سراغ یک فیلم تجاری اما متفاوت از جریان روز سینما رفت: «رضاموتوری». اینبار خبری از نشانههای قیصر نیست و فیلمساز قهرمانی دیگر میآفریند. قهرمانی که گاه در جلد ضدقهرمان وارد میشود و وجه دوم خود را نشان میدهد(تکنیک واردشدن به جلد شخصیتی دیگر بر اثر اشتباه). قهرمان فیلم هزینه این خطر را میپذیرد و اصل حرفش را که هرکس به طبقه خود تعلق دارد، میزند. «رضاموتوری» اگرچه مثل قیصر نشد، اما بازهم مثل او توانست مخاطبانش را آنچنان تحت تاثیر قرار دهد که تا مدتها از رفتار او الگوبرداری میکردند. شمایل رضاموتوری درحالیکه با صورت ترکیده و زخمی پشت موتور نشسته به تصویری مانا در سینمای ایران تبدیل شد.
* داش آکل: سال ۱۳۵۰؛ مسعود کیمیایی همچنان عطش ساخت فیلمهای متفاوت و معرفی قهرمانهای منحصربهفرد دارد. اینبار نوبت به اقتباسی از داستان «داشآکل» صادق هدایت است. و اینبار هم با مردانگی مواجهیم؛ جایی که داشآکل از دختر مطلوبش به دلیل سن کم او میگذرد. در دوئل با حریف، اسیر نامردی میشود اما پیش از آنکه بمیرد، رقیب را خفه میکند. با وجود اینکه از زمانهای دیگر بود اما بازهم کیمیایی روحش را چنان در او دمیده بود که مخاطب بهلحاظ رفتاری و منش اخلاقی فاصلهای بین او و قهرمانهای قبلیاش که متعلق به زمانه حال بودند، نمیدید. از همینرو داشآکل به قهرمانی دوستداشتنی تبدیل شد. حالا قهرمان فیلم زندهتر از قهرمان داستان هدایت است.
* گوزنها: سال ۵۱ «بلوچ»، سال ۵۲ «خاک» و سال ۵۳ «گوزنها». کیمیایی در دوفیلم اول موفق بود اما نه آن چنان که فیلمهای دیگرش بودند. بعد از این دوفیلم خاصپسند، «گوزنها» بار دیگر کیمیایی را در کانون توجه توده مردم قرار داد. شخصیت فیلم پرحرفوحدیث او یعنی سید، مثل دیگر قهرمانهای کیمیایی بامرام است اما اسیر هرویین شده. با اینحال پای رفاقتش با قدرت میماند و اجازه نمیدهد آنچه نماد بیغیرتی است بر جوانمردیاش خدشه بیندازد؛ وقتی قدرت از روزهای خوب او میگوید و هرلحظه دوست دارد تا سید قامت راست کند و مثل همه قهرمانهای کیمیایی بزند به دل ماجرا. کاری که البته سر آخر هم انجام میدهد.
* دندان مار :میرسیم به سال ۶۸ و دندان مار اما فراموش نمیکنیم کیمیایی در این فاصله چندقهرمان ساخته؛ ازجمله کولی «سفر سنگ»(۱۳۵۶) و نوری «سرب»(۱۳۶۷). رضا در «دندان مار» آینهای است از تهران در روزهای جنگ. روزهایی که پایتخت پر بود از جنگزدهها. مسعود کیمیایی، رضا(فرامرز صدیقی) و احمد(احمد نجفی) را کنار هم قرار میدهد: یکی تنها و آن یکی تنهاتر. رضا دلبسته یادگارهای مادر مرحوم است و وقتی گم میشوند به احمد جنگزده و رفاقتش شک میکند. خیلی زود اما دشمن مشترک پیدا میشود و این دو دوست با عبدل ستیز میکنند. اینبار هم به شیوه قهرمانهای عاصی کیمیایی که برای انتقام، سراغ «مرد قانون» نمیروند و خشونت را بهترین وسیله برای ازبینبردن انبار پر از جنس احتکارشده میدانند.
* سلطان: بعد از رستم «گروهبان»، رضای «رد پای گرگ» و علی «ضیافت»، سلطان فیلم «سلطان» ظهور میکند. فریبرز عربنیا ردای قهرمان بر تن دارد و این بار نیز آرام است. حالا نه تنها مرد قانون نیست که بهخاطر قانونهای جدید شهری دلش خون است. هویت و خاستگاهش را از دست رفته میبیند و وقتی با مریم(هدیه تهرانی) مواجه میشود و پی میبرد سرنوشتی تقریبا مشابه خودش دارد، عصیان میکند. او عاشق مریم شده و تمامقد از سهمش از خانه موروثی دفاع میکند. پیش او ناله سر میدهد که روزی شهر روح داشت و خانه همه جانش بوده. مسعود کیمیایی در جستوجوی شهری است که زیر برجها شکل دیگری پیدا کرده و روزبهروز اصالتش را از دست میدهد.
*** مرور کامل کارنامه ۵۰ ساله مسعود کیمیایی را در پی دی اف صفحه ۱۲ و ۱۳ روزنامه به تاریخ ۹۸/۰۵/۰۹ بخوانید.



