روزنامه هفت صبح، علی غفوری| متاسفانه گذر زمان و تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سالهای اخیر سبب شده تا مردم ایران بهتدریج قهرمانان تاریخی خود را فراموش کنند یا حداقل بخشی از مردم ایران به این بیماری «با سابقه» دچار شدهاند. ایرانیان قرنهاست که قهرمانان خود را به شکلی عجیب از یاد میبرند. از سرداران بزرگ نظامی دوران هخامنشی و اشکانی و ساسانی تا فرماندهان قدرتمند دوره صفوی که یکتنه در برابر ارتش ویرانگر عثمانی و متجاوزان پرتغالی ایستادند. چرا راه دوری برویم؟
سربازان، افسران و سرمداران ما در 8 سال جنگ تا چهاندازه در جامعه امروز ما شناخته شدهاند؟ افرادی که در کوران سالهای جنگ و حداکثر تا یک دهه بعد در ذهن جامعه نقش بستند و بعد بهتدریج بهویژه در ذهن جوانان فراموش شدند. بدترین سرنوشت در این میان نصیب خلبانان شکاری شد. این افراد تا 20 سال پس از جنگ نامشان محرمانه بود و عملا فرصت طلایی معرفی به جامعه را از دست دادند.
البته در 10 سال گذشته تلاشهای زیادی برای معرفی این خلبانان به مردم شد اما همانگونه که ذکر شد فرصت طلایی سالهای تبوتاب جنگ و بعد از جنگ گذشته بود.سلسله مطالبی که پس از این درباره برترین خلبانان کشور مطالعه خواهید کرد تلاشی کوچک است برای بزرگداشت این مردان بزرگ. مردانی بیادعا که هنوز هم پس از 3 دهه به شکلی عجیب و وسواسگونه سعی دارند تا نقش خود را بیش از آنچه در جنگ بودند نشان ندهند.
فرجالله براتپور
بیشک هنگامی که صحبت از 5 خلبان برتر کشور میشود نمیتوان نامی از سرتیپ خلبان فرجالله براتپور نیاورد. اگرچه نام او با لیدری حمله به اچ 3 گره خورده اما واقعیت این است که براتپور چیزی فراتر از لیدر دسته، خلبان ماهر و عناوینی نظیر آن است. براتپور یک فرمانده بزرگ جنگ است. نیروی هوایی در ابتدای جنگ به دلیل تندرویهای پس از انقلاب سال 57 از یک چیز رنج میبرد و آنهم ژنرالهای هوایی که دورههای پیشرفته را گذرانده و دقیقا دلیل تدوین طرحها را میدانستند. کسانی که شناخت کافی نسبت به دشمنان ایران داشته و میدانستند توانمندی ارتش ما در چیست؟
نکته دیگر اینکه بیشتر افسران ارشد خلبان (سرگرد و سرهنگ) به دلایلی خودخواسته و یا اجبار (خلبانی در سنین بالای 35 سال اجازه پرواز دارد که کلیه اجزای بدنش مانند یک جوان 22ساله سالم کار کند. چشمها، گوشها، کمر، فشار خون، قلب، سرعت انتقال و…) از دایره پرواز کنار میرفتند و بنابراین لیدرهای اصلی بیشتر به سمت تصمیمهای ستادی پیش میرفتند و از عملیات جدا میافتادند. سرتیپ خلبان سیاوش مشیری از کهنهسربازان جنگ که سالهای ابتدایی جنگ ستوان بوده به نگارنده میگوید:
«برای ما سرگرد براتپور آنزمان چیز دیگری بود، افسران ارشد خیلی از مشکلات ما را میشنیدند و قبول داشتند اما چون همراه ما در پروازها نبودند با پوست و گوشت لمس نمیکردند اما براتپور پا بهپای ما در جنگ بود و حتی ماموریتهای سخت را خودش قبول میکرد.»براتپور شخصیتی آرام، با اعتماد بهنفس بالا و بیادعا بود که هوای همه نفراتش را داشت و بارها بهخاطر مشکلات سایر نیروهایش شخصا سراغ مقامات سیاسی و قضایی میرفت. او به معنای واقعی یک فرمانده بوده و هست.
از کنگاور تا آمریکا
براتپور در سال ۱۳۲۴ در کنگاور استان کرمانشاه زاده و در مهرماه ۱۳۴۴ وارد دانشکده خلبانی شد و پس از گذراندن حدود دو سال دوره مقدماتی خلبانی در اردیبهشتماه ۱۳۴۶ به آمریکا اعزام شد و سال ۱۳۴۷، پس از بازگشت به ایران با درجه ستوان دومی بهعنوان خلبان اف 5 انتخاب شد. وی سالها با این جنگنده کوچک و چابک پرواز کرد اما از نظر مدیران ارشد کشور وی شایستگی پرواز با اف 4 را هم داشت بنابراین در حالیکه تجربه هزار ساعت پرواز با هر دو جنگنده تایگر و فانتوم را داشت برای گذراندن دورههای پیشرفتهتر و مدیریت جنگ برای بار دیگر در سال 57 عازم آمریکا شد و دو ماه قبل از انقلاب بازگشت.
او درباره آن روزها میگوید: وقتی میخواستیم به ایران بیاییم؛ یکی از مدیران آمریکایی ما که رابط میان نیروی هوایی و ارتش آمریکا بود، نزد ما آمد و گفت «شما افسر ارشد هستید؛ انقلاب در حال پیروزی است. ما به شما کار میدهیم و شما میتوانید برای فروختن منزل و جمع کردن وسایل زندگی به ایران بروید و برگردید». اما من قبول نکردم و گفتم وطنم ایران است و حتی اگر بمیرم، دوست دارم آنجا باشم.»
با بازگشت به ایران وی در پایگاه بوشهر مشغول بهکار شد اما پس از انقلاب و افزایش درگیریهای غرب کشور به درخواست سرلشکر باقری فرمانده نیروی هوایی به همدان فراخوانده شد. وی در همدان هم معاون لجستیکی بود و هم اینکه پرواز میکرد تا اینکه با رخداد کودتای مشکوک نقاب معاونت عملیاتی پایگاه هم به او سپرده شد.
جنگ آغاز میشود
براتپور با توجه به تجربه و دانش بالا خیلیزود پی برد که حمله دشمن قطعی است. پایگاه همدان با بیش از 100خلبان آماده گل سرسبد نیروی هوایی کشور بوده و ضربه دردناک کودتای مشکوک نقاب (که به اشتباه بهنام نوژه خوانده میشود) بخش بزرگی از توان عملیاتی آن را کاهش داده بود. تلاش براتپور آن بود که با کمک فرمانده پایگاه سرهنگ قاسمپور گلچین از بهترین خلبانان کشور، مانع کاهش توان بیشتر توان پایگاه شود. وی میگوید: اوایل شهریور سرهنگ گلچین از یک ماموریت بازگشته و به چشم خود تراکم نیروهای دشمن را دیده بود
و خیلی ناراحت بود که دشمن نهتنها استحكامات خود را تقویت میکند بلکه جادهسازی نیز میکند و در تهران کسی نمیخواهد کار جدی بکند.وی دارای نفوذ خوبی بر روی مقامات بالا دستش بود و با توجه به مشاهدات مرزی خلبانان فانتوم در غرب موفق شد تا مجوز نابودسازی بخشی از واحدهای رزمی دشمن که وارد خط مرزی شده و سعی داشتند خود را برای حمله آماده کند بگیرد. سرهنگ فکوری 21 شهریور این مجوز را به او داد. براتپور به نگارنده میگوید: فردای آن روز با 6 فروند اف 4 به یک واحد دشمن که بین تکاب نو و کهنه خود را پنهان کرده بود حمله کرده و آنها را مضمحل کردیم.
سرانجام 31 شهریور زمان آن فرا میرسد که افسرانی نظیر براتپور توانایی خود را در لیدری پرواز نشان داده و فرماندهی دستههای 20 و 40 فروندی بر عهده گرفته و پایگاههای دشمن را به آتش بکشند. به گفته براتپور روز یکم مهر پایگاه همدان حدود 46 فانتوم مسلح را از زمین بلند کرده و 4 پایگاه ارتش عراق را به آتش کشید. این آمار برای پایگاهی که هنوز از زخمهای اتهام کودتا رنج میبرد بسیار بالا بود. همدان روز بعد هم فعال ظاهر شد و اینبار پالایشگاهها و پتروشیمیها و تلمبهخانهها منهدم شدند. اما روز سوم نبرد دستورات تغییر کرد.
در حالیکه مطابق دستورالعملها همدان باید تا یک هفته اقتصاد و توان هوایی عراق را فلج میکرد ناگهان دستوری از فرماندهی آمد که همهچیز را تغییر داد. براتپور میگوید: فکوری شخصا زنگ زد و گفت: فرج! 90درصد توان پایگاه را برای پشتیبانی زمینی بگذارید! براتپور میدانست با این دستور بخش لجستیک عراق فرصت تنفس یافته و از زیر ضربه بیرون میآید اما از طرفی واقعیت بر روی زمین چیزی دیگر بود لشکرهای شمالی سپاه سوم عراق با چنان سرعتی در حال پیشرفت بودند که هر آن ممکن بود خوزستان دو نیم شود.
اگرچه لشکرهای جنوبی عراق در پشت خرمشهر به بنبست خورده بودند و نیروهای تکاور دریایی و زمینی، سپاه و مردم با پشتیبانی سنگین هوایی پایگاه بوشهر مانع تمام شدن کار دو شهر آبادان و خرمشهر شده بودند اما لشکر 9 عراق به سمت اهواز در حرکت بود. اینجا بود که فرمانده مجبور به انتخاب بود. قبول دستور فکوری و احتمال از دست رفتن خوزستان و یا تداوم ضربه به زیرساختهای عراق تا آنجا که تنه درخت خشک شود و صدام دیگر چیزی برای رساندن به منطقه نداشته باشد.
براتپور نهایتا مجبور شد تا این دستور را بپذیرد. براتپور میگوید با رسیدن اف 5های تبریز ما تا 105 پرواز در روز داشتیم که رکوردی بینظیر بود.ویژگی براتپور این بود که «نه» در کار نمیآورد و پا بهپای سایر خلبانان از این نوع ماموریتها نیز نمیگذشت. وی خود نیز در دهها عملیات خطرناک شرکت کرد و در یکی از این پروازها مجبور به فرود اضطراری شد. در یکی از عملیاتها که اتفاقا خبرنگاران بیبیسی حضور داشتند او حرکتی بسیار خطرناک انجام داد که توسط دوربین آنها ضبط شد.
حمله به اچ 3
شاهکار عملیات هوایی ایران در جنگ 8 ساله بیشک حمله به پایگاه بزرگ عراق در منتهیالیه غرب این کشور در مرز اردن با نام اچ 3 بود. عراق از هفته سوم جنگ زیر فشار بمبارانهای سنگین پایگاههایش توسط نیروی هوایی ایران تنها راه را در انتقال 100 فروند هواپیمای جنگی از جمله توپولوفهای 16 و 22، میگهای 21 و 23، سوخوها و حتی چند میراژ که هنوز عملیاتی نشده بودند به این پایگاه دور از جنگ میبیند. طراحی حمله به این پایگاه توسط بهترین افسران سال اول جنگ نظیر سرهنگ ایزدستا، سرهنگ قیدیان و سرهنگ فکوری شکل گرفته بود. با توجه به اعتمادی که فرماندهی نیروی هوایی به براتپور داشت با وجود آنکه سرهنگ گلچین مقام ارشدتر بود اما براتپور برای لیدری حمله انتخاب شد.
بالاخره 15فروردین 1360 فرا رسید و براتپور با دستور قطع کلیه تلفنهای پایگاه سوم شکاری همدان شهید نوژه به سراغ تیم منتخب خود رفت. حدود 5 صبح تیکآف 10 فروند فانتوم آغاز شد. خلبانان یکی یکی از باند کنده شده و سمت شمال را گرفتند. مطابق محاسبات باید دستههای بمبافکن ساعت 7 بر بالای سر پایگاههای سهگانه الولید میرسیدند، هنگامی که پرسنل مشغول خوردن صبحانه بودند. حرکت اف 14ها، دو تانکر و 10 فانتوم رادارهای پیش اخطار عراق را هوشیار کرد. وقت آن بود که بخش دوم طرح اجرا شود.
اندکی جنوبیتر 3 تایگر در پروازی خطرناک به لیدری مصطفی اردستانی به سمت کرکوک حمله کردند تا دشمن پی نبرد حمله اصلی از کدام سمت است.در آنسو در شمالیترین بخش مرز ایران و عراق 8 فانتوم از مرز رد شده و از 2 فانتوم رزرو و دو تامکت خداحافظی کردند.
خلبانان با چرخش به سهضلعی سوریه-اردن-عراق سمت الولید و پایگاه اچ 3 را گرفتند. این مکان محل نگهداری 60 هواپیما یا به روایتی 100 هواپیما بود. با رسیدن به هدف دستهها بمباران را آغاز کردند و نتیجه بسیار خوب بود. قصه بازگشت این 8 فانتوم به ایران نیز بسیار جالب است که فرصتی دیگر را میطلبد.
عملیات اچ 3 یکی از پیچیدهترین عملیاتهای هوایی نیمه دوم قرن بيستم است که طی آن 8 فانتوم با طی بیش از 3 هزار کیلومتر مسیر (4ساعت و 50 دقیقه) 48 هواپیمای دشمن را بر روی زمین از بین برده و ضمن از بین بردن 20درصد توان هوایی دشمن این پیام را به عراق دادند که هیچ نقطهای در این کشور امن نیست.براتپور بهعنوان فرمانده عملیات بهخاطر این اقدام بارها مورد تقدیر قرار گرفت اگر چه تا 15 سال بعد همچنان نامش بهعنوان لیدر در هیچ رسانهای منعکس نشد و محرمانه ماند.

