روزنامه هفت صبح، رضا جمیلی، روزنامهنگار اقتصاد نوآوری| تجلیل از سورنا ستاری که یکی از معماران یا اگر نخواهیم اغراق کنیم یکی از تاثیرگذارترین چهرههای ده سال گذشته اکوسیستم استارتاپی بود، فرصتی است نه برای یادآوری آنچه در این ده سال ساخته شده، بلکه برای برشمردن چیزهایی که ساختهایم و این روزها داریم از دست میدهیم.
از مهاجرت نیروی انسانی نخبه استارتاپی گرفته تا نایاب شدن سرمایهگذارهای خطرپذیر! بهنظر میرسد هرچه در دوره مدیریت ستاری و با همت کسبوکارهای نوآور ایرانی ساخته شده بود، این روزها در حال از دست رفتن هستند. اما چرا این موضوع مهم است و نیاز داریم سیاستگذارهای این حوزه و البته سایر حوزههای اقتصادی-اجتماعی کشور؛ فکر عاجلی برای آن بکنند.
کاش از هندیها یاد میگرفتیم
اگر در فضای روزنامهنگاری نوآوری باشید و روزانه خبرها و گزارشهای بینالمللی این حوزه را بالا و پایین کنید، یکی از مهمترین تحولات چند سال اخیر این فضا را پررنگتر شدن حضور مدیران هندی خواهید دید. این روزها بسیاری از شرکتهای مطرح فناوری دنیا که در سیلیکونولی آمریکا مستقر هستند، مدیران عامل یا مدیران ارشد هندی را در رأس هرم مدیریتی خود گماردهاند. از گوگل و مایکروسافت گرفته تا ادوبی و آیبیام و…، صدها مدیر ارشد اجرایی با اصالت هندی در حال هدایت فناوری در مشهورترین اکوسیستم نوآوری دنیا هستند!
موج مهاجرت خانوادههای هندی در دهه ۶۰ میلادی باعث حضور یک نسل از مهندسان و فارغالتحصیلان سختکوش هندیالاصل شد که اکثراً وارد حوزه فناوری شدند. بعدها موجهای دوم و سوم مهاجرتهای استارتاپی در دهه ۹۰ و سالهای ۲۰۰۰ هم این حضور را تقویت کرد.اما چیزی که در این میان اهمیت دارد این است که حالا همین مهاجران موفق هندی در سیلیکونولی پایهگذار یک موج جدید در داخل خود هند شدهاند؛ موج راهاندازی استارتاپ در یکی از بزرگترین و روبهرشدترین اقتصادهای جهان!
اکوسیستم استارتاپی هند به پشتوانه اعتمادبهنفسی که از حضور مهندسان و مدیران هندی در سیلیکونولی گرفته، حالا خود به یکی از جذابترین مقاصد سرمایهگذاران استارتاپی بدل شده است. تا آنجا که بسیاری عقیده دارند هندیها در حال جایگزینکردن «رؤیای آمریکایی» با «استارتاپهای مستقر در هند» هستند. یعنی حالا هند نسلی از جوانان و نوجوانان را در داخل کشورش دارد که میخواهند به جای رفتن به سیلیکونولی، اکوسیستم استارتاپی داخل هند را بسازند؛ آنهم نه با شعار و عِرق بادکرده ملی و…، بلکه چون این کار سود و آینده بهتری دارد! به همین سادگی.
هندیها برای رسیدن به این موفقیت بزرگ، کار عجیبی هم نکردهاند. اول اینکه در همه این سالها اقتصاد خود را با جهان گره زده و به همین دلیل سرمایهگذاران خطرپذیر برای حضور در این کشور و همکاری با استارتاپهاي هندی هیچ محدودیت و ترسی ندارند. از طرف دیگر نسلهای مهاجر پیشین برای ارتباط با داخل کشور و حتی راهاندازی استارتاپ در آنجا هیچ مشکلی ندارند. بماند که توسعه و ترویج تاریخی زبان انگلیسی در این کشور هم یک کاتالیزور مهم در این ماجرا بوده است.
مشخص است که میخواهم نتیجه بگیرم یا بهتر است بگویم تأسف بخورم که ایران با وضعیتی بسیار مشابه هند، از نظر ساختار و جمعیت مهاجران تحصیلکرده و متخصص، این روزها نهتنها نتوانسته رؤیای آمریکایی را با «استارتاپهای ایرانی» جایگزین کند، بلکه با موج جدیدی از مهاجرتهای استارتاپی تحت تأثیر شرایطی که برای اینترنت و کسبوکارهای آنلاین رقم خورده هم مواجه است. نمیدانم تا چه وقت باید بابت این حسرتهای جانکاه، آه از نهاد برآوریم و چوب ندانمکاریها را بر گرده اقتصاد و زندگی مردم ببینیم، ولی علیالحساب آرزو میکنم که زودتر همکار متخصص و بادانشمان مرضیه امیری را مجدداً در تحریریه ببینیم!
اقتصاد آنلاین آمریکا و چند حسرت دیگر برای ما
از روز شکرگزاری و جمعه سیاه تا دوشنبه سایبری، برندهای خردهفروشی آمریکا چیزی حدود ۱۰۰۰ میلیارد تومان فروش داشتهاند! عدد خیرهکننده است؛ آنهم در یکی از دورههای رکود اقتصاد و صنعت آیتی آمریکا! رسیدن به چنین فروشی برای یک اقتصاد که بخش زیادی از آن آنلاین شده، چیزی شبیه رؤیاست.
اما در سختترین روزهای شرکتهای اینترنتی آمریکا که با ریزش سهام غولها در والاستریت و تعدیل نیروها در شرکتهای ریزودرشت همراه بوده، چنین آماری نشانهای از پویایی و زندهبودن اقتصاد آنلاین است. مقایسه کنید با وضعیت آچمز آنلاینها در ایران! حراجمعه، فروش ویژه یلدا، کاربر گرفتن و توسعه و برنامهریزی برای آخرین فصل سال…، کدامیک از اینها این روزها در دستور کار کسبوکارهای آنلاین و نوآور ایرانی قرار دارد؟
اصلاً کمپینها و تبلیغات و هیاهوی رسانهای-بازاریابی خودشان را کجا برپا کنند؟ با کدام شبکه اجتماعی؟ با کدام اینترنت و با کدام نیروی متخصصی که به فکر رفتن نباشد این روزها؟! کسبوکارهایی که از چپ و راست میخورند و مرغ عزاوعروسی شدهاند و هم در افکار عمومی زیر فشارند و هم حاکمیت هر روز برای آنها خواب جدیدی میبیند، به کدام چشمانداز و برنامهریزی (شما بگویید سهماهه، ششماهه و اصلاً یکماهه) دلشان خوش است که بیایند چنین حرکتهایی هم بزنند؟
خطر نابودی اکوسیستم استارتاپی
آنها که این روزها سرنا را از سر گشادش میزنند، باید بدانند که در مسیر نابودی یک اکوسیستم کسبوکاری هستند و پلها را هم پشت سر یکبهیک تخریب کردهاند. کار از مرحله انذار و هشدار گذشته، ما در یک مسیر بیبازگشت هستیم که فقط باید دست به دعا ببریم تا خسارتها به مرحله حیات و ممات نرسد که متأسفانه رسیده!
خیل زیاد کسبوکارهای مرده و زندهنما روی دست این اکوسیستم مانده و هنوز تئوریسینهای جوان و انقلابی دست از تزهای خسارتبارشان برای اینترنت و شبکههای اجتماعی نکشیدهاند و مدام صحبت از محدودیتها و هوا کردن فیل در «اینترنت خودیتر و خودمانیتر» میکنند و به فکر کشاندن زاکربرگ به پای میز محکمه هستند!
سیاستگذاری که نتیجه سیاستگذاری خودش را بخواهد بر دوش ابزار و فناوری بیندازد، شاید بهترین خدمتی که خودش یا بزرگترهایش میتوانند بکنند این باشد که او را بفرستند خانه یا همین اندیشکدهها و دانشگاههایی که آنها را بهراحتی هیاتعلمی و رئیس و معاون میکند.
ما برای رهایی از این وضعیت آچمز چارهای جز کنار گذاشتن این سیاستگذاران نداریم که در حوزه اقتصاد نوآوری تا همینجا ریشه بسیاری امیدها و انگیزهها و سرمایهگذاریهای انسانی-مالی را زده و خشکاندهاند. نتیجه هر روز تعلل در این موضوع هم، افزایش لگاریتمی خسارتهایی است که پیش چشممان در حال تلنبار شدن هستند.

