روزنامه هفت صبح،آرش خوشخو | این روزها که بحث اختلاس ارزی در واردات چای پیش آمده یاد یکی دیگر از دستاندرکاران صنعت چای زنده شده. محمدصادق فاتحیزدی تاجر و سرمایهدار بزرگ یزدی که سهم عمدهای در رشد اقتصادی و توسعه (با عرض معذرت از آقای جمشیدی) کرج داشته است. تاجری که در مردادماه 1353 توسط چریکهای فدایی خلق ترور شد. این از آن خاطرات سیاسی دهه پنجاه است که سگرمهها را درهم میبرد.
فاتحیزدی متولد 1277 بود. متخصص نساجی و پارچه از هند بود و در دوره رضاخان کارخانه و کارگاهی را درهمین مقوله نساجی در مشهد راهاندازی کرده بود. خانوادهاش از مهاجرین بحرینی بودند که یک قرن قبل به یزد آمده بودند و ابتدا نامشان عربیزدی بود. مشهور است که فاتحیزدی و همسرش در خشکسالی بزرگ سال 1317 از یزد به سمت کرج آمدند و زمینی را از رضاشاه خریدند و اسمشان را هم به فاتحیزدی تغییر دادند.
در این دوران او چهل ساله است اما تقدیر اینگونه بود که فعالیت و درخشش اقتصادی این تاجر یزدی تازه از دهه سی و در 60سالگی آغاز شود. او برند جهان را برای فعالیت خود انتخاب میکند. مشهور است که جهان نامی بوده که همسرش را با آن صدا میکرده است. همسر فاتحیزدی در جوانی و قبل از ازدواج با فاتح، بر اثر یک گلوله سرگردان ساچمهای نابینا و یا حداقل کمبینا شده بود، با این حال فاتح با او ازدواج میکند.
در سال 1335 کارخانه «جهانچیت» را در حوالی کرج تاسیس میکند و به سرعت 15درصد سهم بازار پارچه ایران را در دست میگیرد. یکسال بعد او کارخانه روغن نباتی جهان را پایهریزی میکند و در اوایل دهه چهل شرکتهای یخسازی و روغن موتور را نیز به چرخه تولید محصولات برند جهان وارد میکند.
همه این کارخانهها قبل از آن شکوفایی رانتی دهه چهل اقتصاد ایران شکل گرفته است و همگی بر پایه سرمایه شخصی و نبوغ این تاجر و سرمایهدار یزدی بودهاند. از این بهبعد کارخانههای برند جهان بیشتر و بیشتر میشوند. پتوبافی جهان، چای جهان، پلاستیکسازی جهان، صابون جهان، پشمبافی جهان، قند جهان و… در همین دوران مجموعه فعالیتهای عمرانی او در بخشی از حومه کرج موجب ایجاد محلات و باغاتی در ذیل عنوان جهانشهر میشود که هنوز هم باقی ماندهاند.
مشهور است که او برای بخشی از کارگرانش خانه مسکونی هم میساخته ازجمله محله چهارصد دستگاه که چهارصد واحد مسکونی برای کارکنان کارخانههای جهان بوده است. از او خاطراتی در مورد ساخت مدرسه و مسجد و بیمارستان هم باقیمانده است. با این حال در سال1350 بخشی از کارگرانش برای افزایش حقوق و کاهش ساعات کاری همزمان با روز کارگر اعتصاب میکنند و از کارخانه بیرون میزنند و در جایی بهنام کاروانسراي سنگی نیروهای پلیس به سمت آنها شلیک میکنند و سه نفر از کارگران با نامهای (نیکوکار، کارگر و حشم فیروز) کشته میشوند.
این مسئله از چشم جوانان تندخوی عضو چریکهای فدایی خلق دور نمیماند و غیابا فاتحیزدی را به اعدام محکوم میکنند. اینجاست که یک زن جوان و پرشور بهنام نزهت روحی آهنگران وارد داستان میشود. عضو سپاهدانش در آذربایجان و کارمند کانون پرورش فکری که از اوایل دهه پنجاه عضو چریکهای فدایی شده است و برای انجام یک فعالیت انقلابی بهشدت بیتابی میکرد.
او از دوستان اشرف دهقان هم بود و از مقصرین دستگیری و اعدام بهروز دهقانی در سال 1350 هم محسوب میشد. روحی آهنگران شاید در عذاب وجدان آن سهلانگاریاش، سعی میکند اکت انقلابی بیشتری داشته باشد. میخواهد در مجموعه کارگری جهان استخدام شود اما نمیتواند و در یک گروه بافندگی دیگر در همان کرج کاری پیدا میکند و سعی میکند از وضعیت کارگران گروه جهان اطلاعاتی کسب کند.
او با زیرکی تلفن و بعد آدرس خانه محمدصادق فاتحیزدی را پیدا و با کشیک دادن در اطراف خانه پیرمرد به کمک یک چریک دیگر به اسم مارتیک قازاریان، ساعات ورود و خروج او و مسیر حرکتش را کشف میکند. سپس عملیات ترور او را پیریزی میکنند و یک گروه چهار نفره در روز بیستم مرداد 1353 اتومبیل فاتحیزدی را زیر پل ستارخان (پل تاج) متوقف میکنند و فتحعلی پناهیان (برادرزاده یکی از سرکردگان فرقه دموکرات در دوره پیشهوری) با چند گلوله تاجر پیر یزدی و رانندهاش را میکشد.
فاتحیزدی به هنگام مرگ 76ساله بود و قریب به بیست هزار نفر در کارخانههای متعدد او مشغول به کار بودند. فداییها یک اعلامیه شداد و غلاظ هم منتشر میکنند و از محکومیت به مرگ فاتحیزدی در دادگاه خلق به اعدام سخن میگویند. مشهور است که ماجرای اعدام فاتحیزدی در میان زندانیان مشهور سیاسی آن دوران هم چندان بازخورد مثبتی نداشته و حتی بیژن جزنی هم از این اتفاق ابراز نارضایتی میکند.
اما سرنوشت بقیه چه شد؟ نزهتالسادات روحی آهنگران در تیرماه 1354 و در سن 30سالگی در همان اطراف کرج توسط ساواک محاصره و کشته شد. فتحعلی پناهیان هم در اواخر سال ۱۳۵۴ از طریق یک ارتباط علنی لو رفت و در محاصره قرار گرفت. او شروع به تیراندازی کرد و یک سربازجوی کمیته ضدخرابکاری را هدف قرار داد و فرار کرد، اما از پشت هدف رگبار مسلسل قرار گرفت و کشته شد. کارخانههای زنجیرهای برند جهان هم پس از انقلاب مصادره شدند و تحت قیمومیت بنیاد شهید قرار گرفتند که خب به نظر نمیرسد فعالیت اقتصادی واضحی داشته باشند.

