روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | خاطرات ایرج اسکندری یکی از موسسین حزب توده را که با همت علی دهباشی منتشر شده ورق میزدم. خب ایرج اسکندری از نوادگان اسکندر میرزا (که خودش پسر عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه بود) محسوب میشود. از خاندان قاجار و جزو شاهزادگان قاجار. عمویش سلیمان میرزا اسکندری یک سناتور چپگرای مستقل و خوشنام بود. وقتی که ایرج در عنفوان جوانی عازم فرانسه میشود با راهنمایی یک دانشجوی بلغاری جذب ایدههای خالص کمونیستی میشود.
داریم از سالهای 1924 تا 1932 حرف میزنیم. یعنی از سالهای 1303 تا 1311. میشود حدس زد که پاریس بعد از جنگ جهانی اول چقدر برای یک دانشجوی جوان ایرانی محیط جذابی داشته باشد. او درآنجا با حلقه دانشجویان برلین هم آشنا ميشود و با تقی ارانی و مرتضی علوی. به هرحال اسکندری که به ایران باز میگردد جزو یاران تقی ارانی میشود با آن گروه معروف 53 نفر در سالهای 1316 و 1317 به زندان میافتد و باسقوط رضاشاه از زندان آزاد میشوند و بساط حزب توده را میچینند.
که خب فعالیت علنی حزب توده تا سال 1327 ادامه داشته و بعد از 1327 و ماجرای سوءقصد ناکام به محمدرضا، این گروه زیرزمینی میشوند و بقیه داستانها. این موسسین عموما متولدین بین سالهای 1280 تا 1287 بودند. در دهه بیست (سالهای بعد از شهریور بیست) مردانی بودند در اوج انرژی و بهرهوری ذهنی و فکری.
اما چند نکته جالب: در میان اولینهای حزب توده دو نفر بودند که رابط مستقیم با سفارت شوروی داشتند و حامل دیدگاههای حزب کمونیست شوروی. در واقع سرسپردهترین نیروهای حزب (بعدها احسان طبری از این دو نفر هم در سرسپردگی فراتر رفت) یکی از این دو نفر رضا روستا است. پدر هما روستا هنرپیشه فقید و خوشنام ایرانی (نفر دیگر اردشیر آوانسیان است) نکته دوم تولد روزنامه مردم ارگان حزب توده است. آنطور که اسکندری شرح میدهد امتیاز روزنامه از یکی از چهرههای شرکت نفت به نام فاتح اجاره میشود.
فاتح از معتمدین سفارت انگلیس بوده و در بخش تبلیغات این سفارت با خانم لمپتون مشهور همکار بوده. فاتح با هماهنگی با سفارت انگلیس امتیاز روزنامه خود را به اعضای حزب توده پیشنهاد میکند و خودش هم یکی از 5 سیاستگذار اصلی روزنامه میشود. و البته صاحب امتیاز صفر نوعی میشود که از اعضای بیآزار و فقیر حزب توده بوده است. با چراغ سبز خانم لمپتون، یک دفتر نسبتا مجهز و یک خط تلفن هم به ارگان کمونیستهای ایران اختصاص داده میشود.
در حرکتی دیگر اسکندری ترتیب ملاقات نمایندگان سفارتهای شوروی و انگلیس را میدهد تا بر سر پشتیبانی مالی روزنامه مردم به توافق برسند. استدلال هم این گونه است که هردو کشور اشغالگر شوروی و انگلیس در جبهههای واحد در حال نبرد با آلمان هیتلری هستند. ملاقات انجام میشود و قرار میشود که هزینههای روزنامه را انگلیسیها تقبل کنند و کاغذ روزنامه توسط روسها تامین شود! اینگونه ارگان حزب توده یا در واقع کمونیستهای ایرانی بهراه میافتد.
با پول انگلیسیها و کاغذ روسها! عمر این همکاری البته کوتاه بود اما نوع برخورد موسسین حزب توده با نیروهای اشغالگر غیرقابل باور بوده است. تودهایها سر غائله آذربایجان هم ذوب در منافع شوروی بودند هرچند از توجه حزب کمونیست شوروی به جعفر پیشهوری که از اعضای طرد شده حزب توده بوده، شاکی بودند و احساس میکردند که شورویها ارزش کار آنها را در تهران پایین آوردهاند. در همین دوران است که خلیل ملکی دل آزرده از هواخواهی توده از اشغال شوروی و تجزیه ایران علم مخالفت و انشعاب بلند میکند و به سمت جبهه ملی و محمد مصدق تمایل پیدا میکند.
نکته جالب دیگر این کتاب، عکسی است که در انتهای آن و در چاپی رنگ و رورفته منتشر شده و در آن تحریریه روزنامه رهبر کنار هم نشستهاند و عکسی به یادگار گرفتهاند. رهبر یکی از روزنامههای متعلق به حزب توده بوده و حاوی مستقیمترین و خالصترین مواضع حزب توده. شعاری و آتشین.
میگویند که یکسال بعد از چاپ به تیراژ 60 هزارتا هم دست یافته که معادل تیراژ روزنامه اطلاعات درآن دوران بوده است. در این عکس در کنار بزرگان حزب توده، جوانی هم نشسته است که همان ابراهیم گلستان خودمان است. حیرتانگیز است که بقیه اعضای این عکس یا اعدام شدند، یا تبعید و یا زندان ولی این جوان خوشچهره که بهعنوان نویسنده و عکاس با رهبر همکاری میکرده، تا 101 سالگی در کاخ مشهورش در انگلیس به زندگی ادامه داد.
و بالاخره اين روایت را از خاطره ایرج اسکندری به پایان برسانم که میگوید حتی آن کارگرهایی که براي میتینگهای حزب توده به دفتر حزب میآمدند موقع اذان که میشد وضو میگرفتند و در همان حیاط نماز میخواندند و موجب خشم گروهی از رهبران حزب میشدند.چه دههای بوده است دهه بیست. چه سالهایی. چه اتفاقهایی، چه آدمهایی. از این کتاب باز هم حکایتهایی را برایتان تعریف خواهم کرد.

