روزنامه هفت صبح، صوفیا نصرالهی| داریوش مهرجویی در گفتوگوها معمولا خودش را پشت شوخطبعی یا گاهی تندخویی پنهان میکرد. یکی از معدود گفتوگوهای مفصل او که در آن افکار مهرجویی را عریانتر از همیشه میبینیم با مانی حقیقی است که به بهانه مستندی که حقیقی درباره مهرجویی ساخت صورت گرفت و در کتاب «مهرجویی؛ کارنامهی چهل ساله» سال ۱۳۹۲ چاپ اول آن منتشر شد. بخشهایی از صحبتهای مهرجویی را درباره فیلمها و نگاهش از این کتاب مرور میکنیم.
درباره روحیه سرخوشانه مهرجویی در فیلمهایش
این درواقع همان روحیه پست مدرن است که با آن از یک دوران یأس و سرخوردگی و منفیبینی و پسیمیزم (بدبینی) نهادی که در وجودمان است میگذریم و قضایا به طنز و جفنگیت و ابسورد شدن میرسد، موقعیتهای کمیکی که «اجارهنشینها» هم یک شکل بروزشان است…هر چقدر به زمان حال نزدیک میشویم، روحیه تراژیک فیلمها تلطیف میشود.
فیلمهای اولم با مرگ و نیستی و سیاهی تمام میشد، اما بعد که جلوتر میآیم قضیه فرق میکند…ته این بینش یأسآلود و تلخ و تراژیک همیشه یکجور یوتوپیا هم هست، اثری از امید در پس این ناامیدیها و گوشهچشمی به مدینه فاضلهای که در آن چیزها بهتر از اینکه هست خواهد بود و اینکه زندگی همهاش نمیتواند اینقدر سیاه باشد.
تمام هموغم من موقع کار با انتظامی این است که سعی کنم جلوی اغراق و غلوکردنهایش را بگیرم، چون دائم میرود به سمت اغراق و شلوغی و باید خیلی با ظرافت و خونسردی برش گردانم سر موقعیت اول و راهش بیندازم…جمشید مشایخی خیلی نرمتر و تودارتر است و گرفتاری چندانی باهاش نداشتم، مثل خسرو شکیبایی که در دست کارگردان مثل موم بود…اساسا کاراکتر خود نصیریان تا حدودی خنثی و غیرجذاب است، برخلاف انتظامی و مشایخی که جذبه دارند و به دل مینشینند. اولینباری که نصیریان را دیدم، احساس کردم چیزی کم دارد تا به یک ستاره بازیگری تبدیل شود. الان که پیر شده، چهرهاش ویژگیهای دیگری پیدا کرده که جذاب است، ولی آنموقع با آن سبیل سیاه و کلفت مشکل میتوانست جوان اول فیلم باشد.
تم مشترک غذا خوردن در فیلمهای مهرجویی
غذا خوردن یک مراسم روزانه است. در این مراسمم، به خاطر تقسیم نعمت و برکتی که در سفره هست، یکجور بدهبستان ویژه میان آدمها رخ میدهد و مشارکت در این تجربه گروهی منجر به نوعی تماس و ارتباط خاص بین آدمها میشود. از طرف دیگر، من خاطره دور هم نشستنهای خانوادگی برای غذاخوردن را به شکل شفافی به یاد دارم…
دیگر اینکه ما کشوری هستیم که مثل چین تنوع عجیبی در غذاهایمان داریم و اگر دقت کنیم متوجه میشویم که چه نبوغ و خلاقیت و اندیشهای صرف این شده که چند جور پلو داشته باشیم: شیرینپلو، باقالیپلو، عدسپلو، کشمشپلو و چندین جور فلانپلوی دیگر یا خورشهای مختلف و کبابهای متنوع… همین آش رشته: تزئینات آش رشته برای من مثل یک قالی است، عناصر مختلفی که کنار هم قرار گرفتهاند و شکل خاصی پیدا کردهاند.
حساسیت همسر اول مهرجویی به فروزان و بازیگران فیلمفارسیها
روزهای ساخت «دایره مینا» تازه سال اول ازدواجم بود. همسرم، آویده، مدام در حال خواندن تیترها و خبرهایی درباره من و فروزان و حضور او در فیلم «دایره مینا» بود که همهاش هم بیخود و چرند بود. به هر حال ابتذال سینما فارسی دامن ما را هم گرفت، ولی خوشبختانه به خیر گذشت و اتفاق تراژیکی نیفتاد.
کسی بهتر از فروزان نمیتوانست نقش را این شکلی از کار دربیاورد. اینها بازیگران مستعدی بودند، فردین خیلی بازیگر بااستعدادی بود و این همه فیلم بازی کرد یا ناصر ملکمطیعی یا بهروز وثوقی. اما قصهها و نقشها همینهایی بود که از آنها میخواستند. فروزان از حضور در این فیلم خوشحال بود چون برایش پرستیژ داشت.
فردین هم چندبار برایم پیغام فرستاد که آقا ما حاضریم برای بازی در فیلم شما قرارداد سفید امضا کنیم. بهروز وثوقی هم خیلی دلش میخواست و بازیگران زن هم همینطور. دستمزدی که فروزان بابت این کار گرفت، رقم معقولی بود که ربطی به سوپراستار بودنش نداشت. خیلی هم از خبرنگارها پرهیز میکرد و چند روزی هم که مشهد کار میکردیم برای خودش خانه مستقلی گرفته بود و سر موقع از خانهاش میآمد محل فیلمبرداری و خلاصه خیلی خوب و حرفهای کار کرد.
کارما یا خرافه؛ وقتی آه گلاب آدینه گردن «سنتوری» را گرفت
نوعی پیوند ماهوی بین همه پدیدهها و اتفاقاتی که در جهان رخ میدهد وجود دارد. ادیان و اساطیر از عهد بوق به این طرف از این مسئله حرف زدهاند. حتی از نظر علم فیزیک هم تئوری معتبری است…نمونهاش همین «سنتوری»! اینقدر همه منفیبافی کردند که آقایان شک کردند و آخر سر با تبر محکم کوبیدند به گردن فیلم!
من نمیدانستم که خانم گلاب آدینه، یک قرارداد سفید با ما بسته بوده. در دوران «سنتوری» خبردار شدم که شریفینیا هنوز پول این خانم را نداده و خیلی کفری شدم. باید خودم دستمزدش را میدادم ولی آنموقع حسابهای «مهمان مامان» را با من تسویه نکرده بودند و البته هنوز هم نکردهاند! پرداختهای این فیلم افتاد توی گرداب بروکراسی اداری تلویزیون.
مهشید هامون الهام گرفته از کاراکتر همسر اول مهرجویی
رابطه من با همسر اولم با عشق و عاشقی شروع شد. سه سال دوام پیدا کرد ولی آخرهایش همه چیز رو به سقوط رفت. آن هم بهخاطر شرایط اجتماعی دوروبرمان. یکدفعه تمام دوستها و آشناهای ما از هم جدا شدند. تمام فک و فامیل او از هم طلاق گرفتند. خواهرش کشته شد. پدر و مادرش از هم جدا شدند…
شاید بشود گفت که روحیات همسر اولم تا حدی در شخصیتپردازی مهشید در «هامون» تاثیر داشته ولی جالب است که بعد از نمایش «هامون» هر کس مرا میدید میگفت این داستان زندگی من است، تو آن را از کجا برداشتی؟ براهنی هم سر همین ماجرا با من یک عالمه دعوا کرد، آخر سر هم با من قهر کرد که چرا زندگی مرا برداشتی فیلم کردی؟

