روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| یک: به نظرم وقتشه شروع کنیم به عادی سازی این قضیه که بتونیم زنگ خونه غریبهها رو بزنیم و بگیم: سلام من از خونهتون خوشم میاد، میشه توش رو ببینم؟البته خونههایی که من نیاز دارم واردشون شم معمولاً صاحب ندارن و احتمالاً باید این مکالمه رو با اشباحِ از نفس افتاده برقرار کنم؛ که خب این قسمت خوب ماجراست.
دو: زودتر باید بریم یک حرفهای یاد بگیریم که هوش مصنوعی از پسش بر نیاد؛ یک چیز احمقانه اورگانیک.
سه: دوران دبیرستان مدتی اصرار داشتم به خودم و سایر رهروان علم ثابت کنم میشه همراه با موسیقی کر کننده متالیکا تمرکز کرد و درس خوند.و بعد از ماهها تلاش بالاخره موفق شدم این قضیه رو اثبات نکنم.
چهار: ولی انجام بعضی کارها جداً استعداد میخواد؛ مثل اتو کشیدن.مثلاً من الان موفق شدم در حین این کار خطوط و چروکی رو به لباسم اضافه کنم که قبلاً وجود نداشت.و این نشون میده که باید استعدادم رو در زمینههای دیگهای پیدا کنم. این حوزه کنسله.
پنج: در جواب به سوال بیمزه «دوست داری روی سنگ قبرت چی بنویسن؟» چیز خاصی ندارم. ولی دارم فکر میکنم ضبط یک ویدئو با ملافهای بر سر، در حالی که دارم میگم «امشب میام به خوابت و تسخیرت میکنم» میتونه خوب باشه. فقط باید یک نفر اونو در شب خاکسپاری با شماره خودم برای تمام بازماندگان بفرسته.
شش: توی خیابون تصادف شده. امیدوارم یکی از این رانندههای خشمگین به جای گزافهگویی و داد و هوار الکی، بدون این که دشمن بتونه حرکت بعدیش رو پیشبینی کنه، تفنگ آبپاشش رو در بیاره و تو صورت اون یکی شلیک کنه.
هفت: من واقعا به آنیمیسم (جاندار انگاری) اعتقاد دارم. مثلاً این که موقع آشپزی یک قطره روغنِ داغ مستقیم عنبیه و قرنیه چشمت رو هدف بگیره و در اعماقش فرو بره، فقط از یک تک تیرانداز زنده هوشمند کینهای برمیاد.
هشت: یعنی الان اون جوان انگلیسی زبان که نیازی نیست مدرک آیلتس بگیره و قرار نیست مهاجرت کنه داره چیکار میکنه؟Pumpkin spice latte مینوشه و از زرد شدن برگ درختهای حیاط پشتی لذت میبره؟ ننر کم خاصیت.

