روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | در محله پدری ما، جوان پدرومادر از دستدادهای بود که همه به او توجه میکردند، خانمها برایش غذا میپختند، مردها هوایش را داشتند و او همواره در حال سوءاستفاده بود و با گفتن «من بدبختم، من بیچارهام» توجه آدمها را جلب میکرد و با مظلومنمایی، ترحم بزرگترها را به دست میآورد.
بعدتر اما که با ما تنها میشد، اذیتمان میکرد، خوراکیهایمان را بهزور میگرفت، دوچرخههایمان را پس نمیداد، پولهایمان را کش میرفت و از بدیکردن به ما لذت میبرد. همینکه صدای اعتراض بچهها بلند میشد، پدرومادرها با دلسوزی میگفتند: «گناه داره، بیکسوکاره» و او دوباره خودش را به موشمردگی میزد و مظلومنمایی. برادر بزرگترم میگفت: «این عین اسرائیلیهاس! زورگوی پست مظلومنما!» اسرائیل بعدتر با همین تصویر در ذهن من حک شد.
پذیرش صهیونیسم، هیچگاه مورد اتفاق مردم جهان نبوده است. از بدو تشکیل رژیم و غصب زمینهای فلسطین، از همان زمانی که گلدا مایر سردمدار نابودی ملت فلسطین و مبارزه با مردم مظلوم اورشلیم شد تا امروز، صهیونیسم به دلیل تحمیل، غصب و جنایت، عنصر نامطلوب جهان به شمار میرفت و اگر قیمهای اسرائیل یعنی بریتانیا و بعدتر ایالات متحده نبودند، حتماً این رژیم سرراهی تا امروز بارها از بین رفته بود.
امروز و در جریان جنگ روایتهای پس از طوفانالاقصی، بازگشت صهیونیسم به دال مرکزی وجودش بهوضوح دیده میشود، همان چیزی که همیشه دلالت بودنش است. همه میدانند اسرائیل با یک تصمیم تأسیس شد و آن جعل مظلومیت در وقایع جنگ جهانی دوم بود، از خلال کورههای آدمسوزی، اردوگاههای کار اجباری و در یک کلام جنایت هیتلر علیه یهودیان جهان. فارغ از کموکیف و صحتوسقم ابعاد هولوکاست، دستاویز «مظلومنمایی» مقوم پشتیبانی از تأسیس اسرائیل در تفکر غربی شد.
البته که دلایل فرامتنی مهمتری ازجمله اقتصاد یهودیان جهان، ایجاد یک جایگزین برای جهان اسلام، تجمع یهودیان عالم در یک سرزمین و پایاندادن به مسائل یهود در غرب، همهوهمه پشت پرده آن ایده نمایشی بود. اسرائیل در تمام طول حیاتش، بهرغم جنایات پیوسته علیه فلسطینیها و جنایات مخفیانه علیه مخالفانش، همواره خود را در تعریف تهدیدشدن از سوی دیگری دشمن، باقی نگه میدارد؛ دشمنی که یک روز اعراباند، یک روز جنبشهای مقاومتاند و یک روز ایران.
صهیونیسم با ارتزاق از ایده مظلومیت، در تمام این سالها به دشمنی با یک عنصر خارجی پرداخته و مدام گفته: ما مظلومیم و آنها به دنبال نابودی ما. این میل به دشمنداشتن و مظلومنمایی برای بزرگترهای غرب با روایت قدرت و سانسور ضعفها همراه بوده است. چون همیشه در حال آسیب به دیگران است و فقط میگوید: من مظلومم. اسرائیل توأمان هم قدرتنمایی کرده و ضعفهایش را مخفی ساخته و هم گفته من بیکسوکارم.
به همین دلیل جهان صهیونیستی هیچگاه وضعیت با ثباتی را تجربه نکرده و تداوم حیات نیمبندش در تصویرسازی یک دشمن است که میخواهد حق او را بخورد و بر او ظلم کند. صهیونیسم با تمسک پیوسته به ایده مظلومیت تاریخی، نقش بچه احمق و لجباز محله غرب را دارد که تا مورد انتقاد یا تحت فشار قرار میگیرد خودش را به «موشمردگی» میزند و دلخوش به حمایت قیمهای خودش است.
عملیات اخیر حماس که همه درباره ابعاد و تأثیراتش بهقدرممکن در این چند روز سخن گفتند، عملیات روانی صهیونیستی را به ایده اولیه خود بازگرداند: روایت مظلومیت با نمایش آسیبها. همان چیزی که استناد به آن در تمام این هفتاد و چند سال دال و دلیل مرکزی توجیه دولت رژیم اسرائیل بوده است. اما چرا به این روایت بازگشتند؟
زیرا هیچگاه به اندازه عملیات اخیر مورد هجمه واقع نشده بودند، شکستپذیریشان به چشم نیامده و موجودیتشان در خطر نیفتاده بود. آنها در خیالشان هم چنین اتفاقی را پیشبینی نمیکردند و خودشان را مسلط بر تمام امور میدانستند. دال مرکزی حیات اسرائیل، استدلال سندسازیشده مظلومیت است و اینجاست که جنگ رسانهای و روایتها معنا مییابد.
آنها پس از سالها جنایت حالا واقعاً متحمل هزینه شدند و چنان فغان و فریاد میکنند تا هر برخوردی را ممکن سازند. اسرائیل رودست خورد و زخمی که بر پیکرش باز شد ترمیم نمیشود؛ ناز شست فلسطینیها! اما در مسیر کلان مبارزه در روایت و رسانه، آن چیزی که صهیونیسم را از بین میبرد، لوثکردن ایده مظلومیت است.
رسانه باید تمام تلاشش را به کار بگیرد تا نشان دهد صهیونیسم هیچوقت مظلوم نبوده و جز غصب و ظلم مسیر دیگری را نرفته است. در بین همه رسانههای انتقال معنا، صنعت تصویر مهمترین نقش را دارد اما کدام فیلم و سریال مظلومیت خودخوانده اسرائیل را به درستی و زیبایی مورد پرسش قرار داده است؟ آن جوان محله پدری ما هم گموگور شده و عاقبتش به شر. به قول برادرم: عین اسرائیلیها!

