روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| جراحان استرالیایی جمجمه زنی 64 ساله را شکافتند و با کرمی 8 سانتیمتری روبه‌رو شدند که در سرش می‌خزید. ظاهراً زن دچار افسردگی و فراموشی بوده و به خاطر عفونتی ناشناخته تحت درمان قرار گرفته بود. جزئیات بیشتری از این ماجرا نمی‌دانم.

مثلاً نمی‌دانم بعد از بیرون آمدن کرم از مغز زن، حالش بهتر است یا نه؟ نمی‌دانم در مدتی که جانور در سرش وول می‌خورده غذایش را از کجا تامین می‌کرده؟ از مغزی که هر روز از حجمش کاسته می‌شد و خاطرات و دانسته‌هایش از بین می‌رفت و به شکم کرم نقل مکان می‌کرد؟

از وقتی خبر را خواندم دارم به جانوران دیگری فکر می‌کنم که شاید درون ما زندگی می‌کنند. شاید بعد از تولد هر انسان موجودی بیگانه درونش رشد می‌کند. هیولایی که شروع می‌کند به مکیدن شیره حیات میزبانش و هر سال فربه و قدرتمندتر می‌شود. شاید در زمان پیری انسان، هیولا به بزرگترین و کامل‌ترین حالتش دست یافته؛ با خوردن گوشت تن و خون و حافظه و خاطرات او. شاید داستان اضمحلال همین باشد؛ خرد خرد خورده شدن از درون. بدون آن‌که کسی تکه‌های گاز زده وجودت را به چشم دیده باشد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.