روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | نه هفت تا بودند و نه کچل اما به دسته هفت‌کچلون مشهور بودند. پسرهای حاج‌مهدی حاج‌عباسی که در جنوب شهر نانوایی داشت و هشت پسرش هم در حرفه‌هایی مثل نانوایی و شاطری و رستوران‌داری و ساخت‌وساز مشغول شده بودند. عباس و محمد و غلامعلی و صفر و شعبان و احمد و محمود و امیر‌. هشت برادر که به‌جز برادر بزرگ‌تر یعنی عباس بقیه از بزن‌بهادرها و لوطی‌های مشهور دهه بیست تا میانه دهه چهل تهران بودند.

از لقب و آوای هفت‌کچلون خوششان می‌آمد و ابایی از این‌که به‌جای برادران حاج‌عباسی به هفت‌کچلون شناخته شوند نداشتند و استقبال هم می‌کردند. در نوجوانی سرشان را تیغ می‌انداختند و لقب کچل از همان وقت رویشان ماند. راه و رسم لوطی‌گری جنوب شهر تهران را به تمامی رعایت می‌کردند. باستانی کار بودند و گاه کل یک زورخانه را اشغال می‌کردند‌، مردم‌دار بودند و اهل سفره‌داری و بذل و بخشش‌،‌ خشن بودند و از کاربرد چاقو و تیزی و شیشه ابایی نداشتند، دسته‌ای بلند و بزرگ برای محرم راه می‌انداختند و از آن‌سو در کاباره‌ها هم سروکله‌شان پیدا می‌شد.

نوچه‌پرور و نوچه باز بودند و پاتوق اصلی‌شان قهوه‌خانه‌های تهران بود. زمانی رفتند زیر بیرق حسین رمضون یخی گنده‌لات جنوب تهران و در گروه دشمنان طیب حاج‌رضایی درآمدند. از قرار رمضون یخی در یکی دوتا نانوایی برادران حاج‌عباسی شریک شده بود. اما بعد از توافق و تفاهم رمضان یخی و طیب، ‌آنها هم دست از دشمنی برداشتند و هوادار طیب شدند.

داستان خصومت بر سر شیره‌کش‌خانه‌های باغ فردوس مولوی بود که در نفوذ رمضون یخی و هفت‌کچلون قرار داشتند و از قرار به محفلی برای سوءاستفاده از پسربچه‌های دانش‌آموز بدل شده بود و طیب هم می‌گفت که باید این شیره‌کش‌خانه‌ها تعطیل بشوند، ‌روایت دیگری هم هست که می‌گویند دعوا بر سر امتیاز واردات موز بوده که در اختیار طیب قرار داشته.

هرچه هست دعوای سختی بین دو گروه لوطی رخ می‌دهد و هفت‌کچلون هم به‌نفع رمضون یخی وارد دعوا می‌شوند و در این دعوا تقی برادر حسین رمضون یخی و خود طیب حاج‌رضایی به‌شدت زخمی می‌شوند. در نهایت این اختلاف و دعوا سال‌ها بعد با وساطت تیمور بختیار به صلح و تفاهم بدل می‌شود. بگذریم. برگردیم سر ماجرای هفت‌کچلون. آنها در دهه بیست پروژه‌هایی را با مظفر بقایی به‌نفع حزب زحمتکشان برداشتند و پول خوبی هم دریافت کردند و زمانی هم برای سومکا و داریوش همایون به زد و خورد پرداختند.

در کودتای 28 مرداد در ایدئولوژی گنگ و بی‌هویتشان به طرفداری از سلطنت پرداختند و توده‌ای‌ها را کتک مفصلی زدند. در دهه سی جزو گروه‌های معتمد تیمور بختیار بودند برای حمله بدون عوارض به محفل چپی‌ها و ملی‌ها. در گردش کوتاه و فرصت‌طلبانه حکومت علیه بهایی‌ها باز هم توسط تیمور بختیار استخدام شدند.

از همین دهه سی است که کم‌کم خود را از سایه حسین رمضون یخی و طیب و شعبان جعفری بیرون می‌کشند و خودشان سردسته لوطی‌های تهران می‌شوند و هیات مشهور ابوالفضل را در جنوب تهران راه می‌اندازند. هیات ابوالفضل با مدیریت برادر چهارم یعنی صفر راه افتاده بود و آن‌قدر مشهور شده بود که حجت‌الاسلام فلسفی در شب‌های محرم سخنرانی‌های پرطرفدار خودش را در همین هیات انجام می‌داد. اتفاقی که موجب خشم طیب حاج‌رضایی شده بود.

اما بعد از آشتی‌کنان معروف میان طیب و حسین رمضون یخی، دسته‌های عزاداری این دو در ایام محرم به یکدیگر می‌پیوستند و از آن پس هفت‌کچلون هم عموما زیر علم طیب‌خان عزاداری می‌کردند. در آن سال‌ها که چهارراه مولوی فلکه و آب‌نما داشت، پرچم بزرگ دو چوبه و سفید رنگ هیاتی در ضلع شمال فلکه نصب می‌شد که بر روی آن نوشته شده بود «هیات عزاداران حسینی جوانان جنوب شهر» که بر روی آن آرم دو دست به‌هم پیوسته و در هم گره خورده دیده می‌شد که نشانی از اتحاد و صمیمیت طیب‌خان و حسین رمضون یخی بود و هفت‌کچلون نیز جزو آن بودند.

در میانه دهه سی و اوایل دهه چهل مهم‌ترین واعظان تهران در هیات ابوالفضلی‌های باغ فردوس مولوی سخنرانی می‌کردند‌. به‌جز مرحوم فلسفی‌،‌ چهره‌هایی مثل سید‌ابوالقاسم شجاعی‌،‌ علی‌نقی تهرانی‌،‌گنج‌منش‌، ملکی‌، ‌سید‌جعفر امامی و حتی مرحوم کافی (قبل از تاسیس مهدیه تهران) در این هیات به وعظ می‌پرداختند. از طرفی یکی از معروف‌ترین حوادث دهه سی این برادرها دعوایی است که شب برنامه مهوش در کاباره جمشید راه انداختند و به یکی از خونین‌ترین دعواهای کافه‌ای تاریخ تهران بدل شد. در سال 1333.

هفت کچلون اما در مهم‌ترین کنش سیاسی دهه چهل یعنی ماجرای 15 خرداد بر‌خلاف دو چهره مشهور لوطی‌های تهران یعنی طیب حاج‌رضایی و حسین رمضون یخی از فعالیت به‌نفع آیت‌الله خمینی سر باز زدند. حداقل به شکل واضح کنش خاصی از سوی آنها گزارش نشده است اما به‌نفع سلطنت هم کاری نکردند (برخلاف شعبان جعفری). از آن پس نام آنها در تاریخ معاصر ایران کمرنگ و کمرنگ‌تر شد و حالا فقط نامشان بر سر یکی دوتا چلوکبابی در جنوب تهران باقی مانده است. چلوکبابی برادران حاج‌عباسی.

در سال‌های اخیر مطالب مثبت متعددی درباره این برادرها در برخی رسانه‌ها منتشر شده که نشان می‌دهد فرهنگ لوطی‌های قدیم چگونه با درآمیخته شدن با افسانه و اغراق هنوز هم مورد توجه افکار عمومی قرار دارد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.