روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | پس از تبعید آیت‌‌الله خمینی در سال 1343 به ترکیه، سه چهره روحانی به شکل ویژه‌ای مورد توجه آرمانگرایان و انقلابیون قرار گرفتند. هیچ‌کدام از این سه نفر بعد از تابستان 1358 در قید حیات نبودند. سید محمد بهشتی را نیز می‌توانستیم به این فهرست اضافه کنیم اما در دهه چهل آیت‌الله بهشتی چهره چندان صاحب نفوذی در مسیر خیزش انقلاب محسوب نمی‌شد و عمده شهرت او به سال‌های پس از انقلاب برمی‌گردد.

نفر اول این فهرست سه نفره، ‌جوانترین عضو این گروه است. آیت‌الله موسی صدر چهره کاریزماتیک روحانیت و از بزرگترین خانواده روحانی شیعه که مردانشان از نجف تا قم و تهران و بیروت از همیشه جزو علمای طراز اول محسوب می‌شدند. صدر در نيمه دهه سی نماینده قم در میان شیعیان لبنان شد. او خوش‌چهره بود و بلند بالا و در گذر از فضای چند فرهنگی بیروت و جنوب لبنان تقیدات خاص روحانیون را مقداری کنار گذاشت و چهره‌ای فراگیر از خود به نمایش گذاشت.

در مورد ارتباط دوستانه او با تیمور بختیار شایعات فراوانی وجود دارد که البته تایید آن هم سخت است و هم دل شیر می‌خواهد‌! به هرحال حضور او در لبنان موجب شد تا همچون آهنربا جوانان تحصیلکرده ضد حکومت پهلوی را به این کشور بکشاند. او به شیعیان لبنان تشخص داد و آنها را سازماندهی کرد و در دهه پنجاه به یکی از روحانیون مهم و تاثیرگذار از نگاه جریان‌های اپوزیسیون مذهبی تبدیل شده بود.

روابط خوب او با سیاستمداران خاورمیانه و حتی اروپایی‌ موجب شد تا در آزادی برخی از روحانیون گرفتار شده در زندان‌های محمدرضا نقش مهمی ایفا کند. ملاقاتی هم بین او و محمدرضا گزارش شده است. رابطه صدر با دربار حتی در مواقع کوتاهی نسبتا گرم بوده اما در نهایت و در آستانه انقلاب روزنامه‌های ایران به دستور ساواک گزارش‌های بسیار تندی را علیه موسی صدر منتشر می‌کردند و به او اتهام‌های فراوانی را وارد می‌کردند ازجمله اختلاس کمک‌های دولت ایران و از این‌جور چیزها.

مدتی به پاریس رفت و در آنجا ارتباط نزدیکی با صادق قطب‌زاده پیدا کرد و در عین حال خواهرزاده خود یعنی صادق طباطبایی را نیز در کنار خود داشت. او چهره مورد علاقه دکتر چمران،‌ دکتر شریعتی و دکتر یزدی بود. روشنفکران مذهبی و مبارز که در وجود صدر نوعی رهبر مذهبی متجدد را جست‌وجو می‌کردند.

صدر رابطه نزدیکی هم با بیت آیت‌الله خمینی داشت چراکه خواهرزاده دیگرش (خواهر صادق طباطبایی) با سید احمد خمینی وصلت کرده بود اما روایت است که بین او و مصطفی خمینی رابطه‌ای سرد و حتی کمی تخاصم‌آمیز وجود داشته است. رابطه او با خانواده و خاندان صدر در نجف یکی دیگر از راه‌های نفوذ و تاثیرگذاری این روحانی جوان و فعال بود. هرچه هست موسی صدر در تابستان 57 با تحسین و سمپاتی به انقلاب ایران نگاه می‌کرد و بر شیوه راهبری آیت‌الله خمینی گردن نهاده بود. موسی صدر درتابستان 1357 و در 50سالگی در لیبی مفقود شد.

نفر دوم آیت‌الله مرتضی مطهری است. مرتضی مطهری از مهمترین روحانیون دهه چهل ایران بود. شاگرد وفادار آیت‌الله خمینی که در دوره‌ای به کمیته تصمیم‌گیرنده هیات موتلفه اسلامی راه یافت اما بعد از ترور حسنعلی منصور توسط موتلفه، ‌به شکلی آگاهانه دور فعالیت‌های خشونت‌آمیز را خط کشید و به کار فرهنگی پرداخت.

تحصیلات آکادمیک گسترده‌ای را در دانشگاه تهران پشت سر گذاشت و تکیه اصلی تلاش‌های خود را بر تاثیرگذاری بر جوانان و مبارزه با موج مارکسیسم قرار داد و در این میان ارتباطات گسترده‌ای با دکتر علی شریعتی، ‌علامه طباطبایی و سید حسین نصر برقرار کرده بود و در عین حال روابط بسیار خوبی هم با چهره‌های نهضت آزادی مثل یدالله سحابی و مهندس بازرگان داشت.

در واقع از یکسو برداشت سوسیالیستی و احساساتی شریعتی از اسلام را پوشش می‌داد (هرچند اختلاف عقیده‌اش با او بسیار جدی بود) و از سوی دیگر برداشت سنتی سید حسین نصر را و در این میان با ایده‌های نهضت آزادی هم می‌توانست همراهی کند و تازه یادتان باشد که او از روحانیون معتمد بخش‌های رادیکال مذهبی که پایگاه اصلی‌شان در بازار تهران بود محسوب می‌شد.

مرتضی مطهری اما در تمام این سال‌ها ارادت خود به آیت‌الله خمینی را حفظ کرده بود و در جریان انقلاب به ریاست شورای انقلاب رسید. مطهری که او هم از تحرکات گروه‌های رادیکال مذهبی و احکام تند و گاه بی‌منطق صادق خلخالی به فغان آمده بود در نهایت توسط یک گروه تندرو به نام فرقان ترور شد. در 11 اردیبهشت 1358. در سن 60سالگی.

نفر سوم آیت‌الله طالقانی بود. روحانی خوشنامی که به شکلی قابل توجه در دیدگاه‌های سیاسی، متجدد بود و همکاری نزدیکی با جبهه ملی برقرار کرد و در جبهه ملی دوم عضو کمیته مرکزی شد. او از کودکی با مهدی بازرگان دوست و رفیق بود و در این میان ارتباط خود با فدائیان اسلام را نیز حفظ کرده بود تا زمان اعدام آنها.

ارتباط او با جلال آل‌احمد هم از داستان‌های جالب این دو عموزاده است که خب یک روز دیگر درباره‌اش می‌نویسیم. او در سال 1340 به همراه بازرگان و سحابی نهضت آزادی را راه انداخت و در سازماندهی اولیه مجاهدین خلق هم نقش مشاوره داشت. او در این سال‌ها مدام در زندان بود و نقش پل ارتباطی روحانیت با چهره‌های روشنفکری را برعهده داشت.

به نظر می‌رسد در ذهن آیت‌الله طالقانی در دهه چهل سرنگونی حکومت پهلوی از کانالی به جز آیت‌الله خمینی تصور می‌شده است. اما وقتی از آخرین حبس طولانی خود،‌ در آبان 57 آزاد شد رهبری آیت‌الله خمینی را به شکل کامل پذیرفت. در سال 1358 از طرف آیت‌الله خمینی امام جمعه تهران شد و بعد از شهادت مرتضی مطهری، ‌ریاست شورای انقلاب را نیز در دست گرفت. تنش‌های مدام او با گروه‌های رادیکال مذهبی از داستان‌های مهم بهار 58 است.

ماجرایی که با دستگیری یکی از پسرانش منجر به خروج آمیخته به قهر او از تهران می‌شود. او در مجلس خبرگان، 79درصد از آرای تهرانی‌ها را به دست آورد که نشانه محبوبیت او در میان مردم تهران بوده است. مشهور است که در خبرگان او تمایلی به گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی نداشته است. محمود طالقانی در 16 شهریور 58 و در سن 63سالگی بر اثر سکته قلبی به شکلی غافلگیرکننده درگذشت.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.