هفت صبح| هنوز چند ساعت از اعلام خبر ثبت جهانی دژ الموت و استحکامات وابسته به آن نگذشته بود که عکس‌های قلعه بار دیگر در رسانه‌های جهان دست‌به‌دست شد. برای بسیاری از ایرانیان، این خبر یادآور یکی از مهم‌ترین دژهای تاریخی کشور است. برای میلیون‌ها نفر در اروپا، آمریکا و شرق آسیا اما نام الموت خاطره دیگری را زنده کرد.  قلعه‌ای که سال‌ها پیش شبیه‌سازی آن را در رمان‌ها، فیلم‌ها و بازی‌های رایانه‌ای دیده بودند.

 

این همان تفاوتی است که الموت را از بسیاری از آثار تاریخی ایران جدا می‌کند. تخت جمشید، میدان نقش جهان یا چغازنبیل بیش از هر چیز با معماری و تاریخ شناخته می‌شوند، اما الموت پیش از آنکه مقصد گردشگری باشد، یک داستان است. هر چند ادبیات و سینمای ایران کمتر به این ظرفیت عظیم پرداخته‌اند. بسیاری از کشورها برای ساختن چنین برند فرهنگی، سال‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، اما ایران صاحب برندی است که قرن‌ها پیش شکل گرفته است. ثبت جهانی پرونده «دژ الموت و استحکامات وابسته» در چهل‌وهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو، سی‌امین اثر فرهنگی ایران را وارد این فهرست کرد. این پرونده هفت قلعه تاریخی را دربر می‌گیرد. دژهایی که روزگاری شبکه‌ای دفاعی در قلب رشته‌کوه البرز ساخته بودند. شاید ثبت جهانی الموت، فرصتی باشد تا این بار روایت ایرانی این داستان نیز شنیده شود. 

 

‌قلعه‌ای که پیش از ثبت، جهانی شد


اگر از یک اروپایی علاقه‌مند به ادبیات یا بازی‌های رایانه‌ای بپرسید «الموت» را می‌شناسد یا خیر، احتمال زیادی وجود دارد که پاسخ مثبت بدهد. حتی اگر هرگز نام قزوین را نشنیده باشد. این شهرت، حاصل تبلیغات گردشگری نیست. الموت یکی از معدود مکان‌های تاریخی ایران است که نامش قرن‌ها در ادبیات غرب تکرار شده است. از قرون وسطی تا امروز، هر نسل تصویری تازه از این قلعه ساخته است. تصویری که گاهی به تاریخ نزدیک بوده و گاهی فاصله‌ای بسیار با واقعیت داشته است.

 

سرآغاز این روایت، به سفرنامه‌های اروپایی بازمی‌گردد. زمانی که داستان‌های مربوط به حسن صباح و فداییان اسماعیلی، از زبان بازرگانان و جهانگردان به غرب رسید. مشهورترین راوی این قصه، مارکوپولو بود. او زمانی به ایران رسید که بیش از یک قرن از سقوط حکومت اسماعیلیان گذشته بود، با این حال روایت‌هایی شنید که بعدها به مشهورترین افسانه درباره الموت تبدیل شد؛ افسانه «باغ بهشت.»


در این روایت، پیرمردی اسرارآمیز با باغی سرسبز، جوانانی را برای مأموریت‌های مرگبار آماده می‌کرد. تاریخ‌نگاران امروز بخش بزرگی از این داستان را ساخته‌وپرداخته تخیل یا تبلیغات دشمنان اسماعیلیان می‌دانند، اما همین روایت، بذر یک افسانه را در ذهن اروپا کاشت. افسانه‌ای که قرن‌ها بعد به رمان، نمایشنامه و فیلم راه پیدا کرد.

 

از تاریخ تا اسطوره


سرنوشت بسیاری از شخصیت‌های تاریخی چنین بوده است. میان آنچه در اسناد آمده و آنچه مردم دوست دارند بشنوند، همیشه فاصله‌ای وجود دارد. حسن صباح نیز از همین مسیر عبور کرد. در منابع تاریخی، او سیاستمداری باهوش، مدیری سختگیر و بنیان‌گذار حکومتی منسجم در قلعه الموت بود. در روایت‌های عامه اما به چهره‌ای رازآلود تبدیل شد. مردی که پیروانش بی‌چون‌وچرا فرمان می‌بردند و قلعه‌اش به نمادی از رمز و راز بدل شده بود.

 

رمانی که همه‌چیز را تغییر داد


اگر قرار باشد تنها یک اثر را عامل شهرت جهانی الموت بدانیم، بی‌تردید باید از رمان «الموت» اثر Vladimir Bartol نام برد. بارتول این رمان را در سال ۱۹۳۸ منتشر کرد. اثری که در ظاهر روایتی تاریخی از حسن صباح بود، اما در باطن، پرسشی عمیق درباره قدرت، حقیقت، ایمان و شیوه فرمانروایی مطرح می‌کرد. او الموت را آزمایشگاهی برای روان انسان تصویر کرد. جایی که مرز میان واقعیت و باور، مکررا تغییر می‌کند.


موفقیت این رمان سال‌ها بعد آغاز شد. ترجمه‌های متعدد آن در اروپا، آمریکا و سپس آسیا، نام الموت را به میلیون‌ها خواننده معرفی کرد. بسیاری از پژوهشگران فرهنگ عامه، این کتاب را مهم‌ترین نقطه آغاز بازگشت حسن صباح به ادبیات مدرن می‌دانند. جالب آنکه بسیاری از مخاطبان غربی، پیش از آنکه نام ایران را در کتاب‌های تاریخ بخوانند، نخستین بار با واژه «Alamut» در همین رمان روبه‌رو شدند.

 

الموت وارد پرده نقره‌ای شد


در دهه‌های گذشته مستندهای متعددی از شبکه‌هایی مانند  History Channel، National Geographic  و شبکه‌های اروپایی درباره اسماعیلیان و حسن صباح ساخته شد. اما فیلم سینمایی، چیز دیگری است. در حالی که درباره قلعه‌های اسکاتلند، شوالیه‌های معبد یا حتی شخصیت‌هایی که اهمیت تاریخی کمتری دارند، ده‌ها فیلم پرهزینه ساخته شده، الموت سهم اندکی از سینمای جهان برده است. دلیل این غیبت را باید در دشواری تولید چنین پروژه‌ای جست‌وجو کرد. بازسازی ایران سده پنجم هجری، ساخت دژی که بر فراز صخره‌ای مرتفع قرار گرفته، طراحی لباس، نبردها و فضای سیاسی آن دوران، بودجه‌ای عظیم می‌طلبد. بسیاری از تهیه‌کنندگان ترجیح داده‌اند به جای روایت مستقیم، از افسانه‌های پیرامون الموت الهام بگیرند. به همین دلیل، حسن صباح و فداییان اسماعیلی بارها روی پرده سینما ظاهر شده‌اند، اما کمتر با نام واقعی الموت. 

 

قاتلان خاموش یا قربانیان روایت تاریخ؟


واژه «Assassin» امروز در بسیاری از زبان‌های دنیا به معنای آدمکش حرفه‌ای است. بسیاری از زبان‌شناسان ریشه این واژه را با روایت‌های مربوط به اسماعیلیان پیوند می‌دهند. هرچند درباره منشأ دقیق آن همچنان اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن را برگرفته از واژه «حشاشین» می‌دانند و گروهی دیگر این برداشت را حاصل تبلیغات سیاسی رقیبان اسماعیلیه معرفی می‌کنند. همین ابهام، یکی از دلایل شهرت و ماندگاری الموت در فرهنگ غرب است. تاریخ، پاسخ قطعی ارائه نمی‌دهد و همین خلأ، میدان را برای تخیل باز می‌گذارد.

 

بازی رایانه‌ای و آشنای نسل جوان با الموت 


اگر رمان «الموت» در قرن بیستم این قلعه را به کتابخانه‌های جهان برد، مجموعه بازی‌های Assassin’s Creed  در قرن بیست‌ویکم، آن را وارد اتاق میلیون‌ها نوجوان و جوان کرد. شرکت بازی‌سازی Ubisoft  ادعا نکرد که روایتش بازسازی دقیق تاریخ است. سازندگان بارها گفته‌اند داستان مجموعه، اثری تخیلی است که از دوره‌های مختلف تاریخی الهام گرفته است. با این حال، پژوهشگران بازی‌های رایانه‌ای اتفاق نظر دارند که رمان ولادیمیر بارتول و روایت‌های مربوط به حسن صباح، از مهم‌ترین منابع الهام این مجموعه بوده‌اند. دژی بر فراز کوه، استاد بزرگ، شاگردان وفادار، آموزش‌های سخت و نبرد پنهان میان دو جریان قدرتمند، همگی عناصری هستند که ریشه آنها را می‌توان در افسانه‌های الموت جست‌وجو کرد.

 

  ادبیات جهان الموت را فراموش نکرد


پس از انتشار رمان بارتول، نویسندگان بسیاری به سراغ این قلعه رفتند. برخی حسن صباح را شخصیت اصلی داستان قرار دادند و برخی از فضای رازآلود الموت الهام گرفتند. در رمان‌های تاریخی اروپا، الموت اغلب نماد قدرت پنهان، ایمان و سیاست است. در آثار فانتزی، این قلعه به سرزمینی اسرارآمیز تبدیل ‌شد که مرز میان واقعیت و خیال در آن از میان می‌رود. در داستان‌های جاسوسی نیز نام حسن صباح گاه به عنوان استعاره‌ای برای شبکه‌های مخفی و عملیات پیچیده به کار می‌رود. وجه مشترک همه این آثار، جذابیت روایی الموت است. این قلعه، هر آنچه یک داستان‌نویس آرزو می‌کند در خود دارد. جغرافیایی شگفت‌انگیز، شخصیتی کاریزماتیک، کشمکش‌های سیاسی، باورهای مذهبی، عملیات مخفی، وفاداری، خیانت و پایان تراژیک.

 

الموت تمام عناصر یک رمان بزرگ را دارد


در تاریخ ایران قلعه کم نیست. از ارگ بم تا فلک‌الافلاک و رودخان و ده‌ها نام دیگر. هر کدام بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین را حفظ کرده‌اند. با این حال، هیچ‌یک به اندازه الموت وارد تخیل جهانی نشده‌اند. راز این تفاوت را باید در ترکیب کم‌نظیری جست‌وجو کرد که تاریخ برای این قلعه ساخته است. نخست، جغرافیاست. الموت بر فراز صخره‌ای بنا شده که از پایین، دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. هر نویسنده‌ای با دیدن چنین مکانی، پیش از آنکه به تاریخ فکر کند، به داستان می‌اندیشد.

 

قلعه‌ای که میان کوه و آسمان معلق است، خود به‌تنهایی یک شخصیت داستانی به شمار می‌آید. عنصر دوم، شخصیت حسن صباح است. او در منابع تاریخی، اندیشمندی دقیق، سیاستمداری با انضباط و بنیان‌گذار حکومتی منسجم معرفی شده است. در روایت‌های عامه اما به مردی تبدیل شد که ذهن انسان‌ها را تسخیر می‌کند و فرمانش تا پای جان اجرا می‌شود. همین دو تصویر متفاوت، نویسندگان را وسوسه کرده است تا هر بار چهره‌ای تازه از او ترسیم کنند. سومین عنصر، پایان داستان است. بسیاری از روایت‌های تاریخی، پایانی آرام دارند، اما الموت با محاصره، سقوط و ویرانی به پایان رسید. همین فرجام، ساختار یک تراژدی کلاسیک را کامل می‌کند؛ صعود، اقتدار و سپس فروپاشی.

 

گاهی افسانه از حقیقت قدرتمندتر است


شاید بزرگ‌ترین درس الموت این باشد که معمولا مسیر شهرت را تاریخ تعیین نمی‌کند. گاهی افسانه‌ها عمر بیشتری دارند. برای نمونه، داستان «باغ بهشت» که قرن‌ها در اروپا تکرار شد، امروز از سوی بسیاری از پژوهشگران افسانه‌ای ساخته‌شده بر پایه گزارش‌های متأخر و روایت‌های خصمانه تلقی می‌شود. با این حال، همین روایت الهام‌بخش ده‌ها کتاب، نمایشنامه، فیلم و اثر هنری شد. این اتفاق محدود به الموت نیست. بسیاری از چهره‌های تاریخی جهان، از شاه آرتور گرفته تا رابین هود، میان واقعیت و خیال زندگی می‌کنند. الموت نیز به چنین جایگاهی رسیده است. جایی که تاریخ و ادبیات در هم تنیده‌اند.

 

آغاز یک روایت تازه


ثبت جهانی یونسکو، پایان یک پرونده اداری نیست و درواقع، آغاز مسئولیتی فرهنگی است. کشورهایی که آثارشان در فهرست میراث جهانی ثبت می‌شود، معمولا از این فرصت برای تولید کتاب، فیلم، مستند، نمایشگاه و محصولات فرهنگی بهره می‌برند. الموت نیز چنین ظرفیتی دارد. این قلعه می‌تواند به نقطه اتصال تاریخ، گردشگری، ادبیات و سینما تبدیل شود. اگر روایت این میراث همچنان در اختیار نویسندگان و فیلمسازان خارجی بماند، تصویر الموت همچنان از پشت عینک افسانه‌های قرون وسطی دیده خواهد شد. اکنون زمان آن رسیده که پژوهشگران، رمان‌نویسان و سینماگران ایرانی نیز روایت خود را از این دژ شگفت‌انگیز عرضه کنند. روایتی که بر اسناد تاریخی استوار باشد و در عین حال، جذابیت داستان را از دست ندهد.