روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | سفر اشرف به مسکو ازآن اتفاقات عجیب و مرموز تاریخ معاصر است. آیا او به عنوان معتمد دربارحامل پیامی ویژه برای استالین بوده است؟ یا تنها یک تقارن تاریخی موجب میشود که در اوج کشمکش بر سرآذربایجان و طغیان فرقه دموکرات اشرف راهی شوروی به عنوان بزرگترین حامی تجزیه ایران شود؟ سفر اشرف در 30 تیرماه 1325 است.
پیشهوری همچنان جمهوری خودخوانده خود در آذربایجان را سرپا نگه داشته است هرچند با مذاکرات پیوسته قوام در اسفند 1324 و همین طور فروردین 1325 و سفرش به مسکو، روسها نیروهای خود را در قبال حاکمیت تخیلی بر نفت شمال و همچنین به سر کار آمدن یک کابینه متمایل به شوروی در ایران از کشور ما خارج کرده بودند و پیشهوری و جنگجویان تجزیهطلبش را بیدفاع جلوی حکومت ایران رها کرده بودند. به هرحال در موقعی که اشرف عازم مسکو میشود مذاکرات دولت قوام با پیشهوری شروع شده بود.
همه میدانستند که محمدرضا چقدر به قوام مشکوک است و برای همین رفتن اشرف به مسکو شاید نشانه ارسال پیام دربار ایران به استالین از کانالی مطمئن محسوب شود. اشرف پهلوی خرامان خرامان راهی مسکو میشود. خودش دلیل این سفر را این گونه روایت کرده: من بهدلیل فعالیتهایم در امور خیریه، میبایست با مقامات بیمارستان شوروی در تهران تماسهایی داشته باشم. رئیس این بیمارستان یک ارمنی اهل شوروی بود و به نمایندگی از طرف صلیب سرخ شوروی از من برای مسافرت به شوروی دعوت به عمل آورد.
«اطمینان داشتم که در خلال این سفر برنامه ملاقات با استالین را نیز برایم ترتیب خواهند داد تا با استفاده از این فرصت درباره مسائل سیاسی به گفتوگو بنشینند.» واقعا دلیل این سفر به همین سادگی بوده است؟ یا محمدرضا هراسان از ملاقات دوباره دیکتاتور ترسناک شوروی خواهر خود را به مسکو فرستاده بود تا گره ماجرای آذربایجان حل شود؟ گئورگ وارطانیان جاسوس مشهور روسها در دوران جنگ دوم جهانی، روایتی دارد از ملاقات جوزف استالین و محمدرضا در تهران در سال 1322.
دو روز پس از اتمام کنفرانس سران و بازگشت روزولت و چرچیل به کشورهایشان. از قرار استالین در تهران میماند تا محمدرضا را که درآن زمان یک شاه بیتجربه 23 ساله بود را ملاقات کند. وارطانیان روایت کرده:«وقتی رهبر شوروی وارد تالار سلطنتی شد، شاه به سمت استالین آمده و سعی کرد دست او را ببوسد ولی استالین اجازه این کار را به او نداد و او را بلند کرد.» پس بعید نیست که محمدرضا ترجیح بدهد خواهر خودش را به مسکو بفرستد.
خواهر دوقلوی خودش که به رغم سن کمش (در دیدار با استالین او 27 ساله است) کلی تجربه بینالمللی داشت. یک طلاق در کارنامه داشت و یک ماجرای عاشقانه با خلبان مصری و سپس ازدواج با او. با چندین سفر به قاهره و پاریس و شب نشینیها و ضیافتها و پارتیها و گاسیپهای درباری.
یک دهه قبلتر او به همراه مادر و خواهر خود تجربه ملاقات با آدولف هیتلر را نیز در کارنامه خود داشت. حالا او راهی مسکو میشد تا دومین دیکتاتور بزرگ قرن را از نزدیک ملاقات کند. درست وقتی که کشور در آتش بحران پیشهوری و یارانش میسوزد و در خطر تجزیه قرار گرفته است. سفر اشرف به مسکو فایده سیاسی خاصی برای ایران نداشت.
اشرف یک ساعت با استالین صحبت میکند و یک نشان ویژه میگیرد به خاطر خدماتش در یاری رسانی به بیوه زنان روسی در جنگ دوم جهانی(!) و یک پالتو پوست بسیار گرانقیمت هم از شخص استالین هدیه میگیرد. پالتو پوستی آن قدر زیبا و گران که دستمایه طعنه اشتباه محمد مسعود روزنامه نگار همیشه مهاجم قمی شد که نمیدانست آن پالتو هدیه است و در یک مطلب طعنه آمیز فقر حاکم بر کشور را با پالتوی گرانقیمت اشرف در تناظر هم قرار داده بود (هرچند ماهیت این مقایسه درست بوده است). همین متن بود که شایعه تشنه بودن دربار به خون او را بال و پر داد و بعدها خسرو روزبه حزب توده بود که با توجه به انتظارات افکار عمومی مسعود را ترور میکند تا تقصیر را گردن دربار بیاندازد!
هرچه هست اشرف از شایعه توجه استالین به خودش لذت میبرد و حرفهای دوپهلویی را درباره ملاقات با دیکتاتور بزرگ شوروی بر زبان میراند تا شعله شایعات را شخصا افزایش دهد! اشرف یک سال بعد عازم واشنگتن میشود و ملاقات دیگری هم با هری ترومن رئیسجمهور آمریکا انجام میدهد تا در 28 سالگی کلکسیون دیدارهایش با بزرگان سیاسی جهان تکمیل شده باشد. اشرف در ماجرای به قدرت رسیدن مصدق هم یار مخفی دربار بود و در کودتای 28 مرداد هم نقشی کلیدی بر عهده گرفت. جسارت او همان چیزی بود که محمدرضا بالکل عاری ازآن بود…

