روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| مطب دندانپزشکی کودکان جداً فضای سوررئالی دارد. از دیوارهای رنگارنگ اتاق انتظار، تصویر انیمیشن‌های محبوب آویزان است و عروسک‌های بانمک از همه طرف احاطه‌ات کرده‌اند و کارتونی با صدای کم از تلویزیون پخش می‌شود و کارکنان خوشروی مطب با لباس‌های خوش‌رنگ از این اتاق به آن اتاق می‌روند و والدین در حالی‌که به انگشت‌هایشان زل زده‌اند، تظاهر می‌کنند صدای نعره‌های گوشخراشی که از پشت دیوار بیرون می‌ریزد را نمی‌شنوند و گهگاه که با هم چشم تو چشم می‌شوند، لبخند می‌زنند و وانمود می‌کنند این فقط یک شکنجه معمولی و گذراست که به‌زودی به پایان خواهد رسید.

بعد بچه‌های هراسان که در سکوت تلاش می‌کنند جلوی خیس شدن شلوارشان را بگیرند را مخاطب قرار می‌دهند و می‌گویند: «نترسی‌ها! چیزی نیست.» و بچه‌ها می‌کوشند میان آن نعره‌های برخاسته از اتاق شکنجه، به وعده «چیزی نیست» اعتماد کنند. در دقایق انتظار در مطب دندانپزشکی همیشه با بچه‌ای مواجه می‌شوی که بیش از دیگران از اتفاقاتی که در دهانش می‌افتد، می‌ترسد و کمتر از دیگران نگرانِ قضاوت دکتر و دیگران است، پس با اغراق‌شده‌ترین حالت ممکن فریادهای مستمر می‌کشد و بالاخره با صورت سرخ و چشم‌های خیس از اتاق بیرون می‌آید و مادر کلافه خجالت‌زده‌اش به او یادآوری می‌کند «دیدی تموم شد؟ بی‌خودی اینقدر لوس‌بازی در‌آوردی.»

اما بچه که هنوز بغضی در گلو دارد با نارضایتی نگاهش می‌کند. انگار بخواهد بگوید تو خودت شاهد آنچه به سرم آوردند بودی. آن دیوارهای خوش‌رنگ و لشکر اسباب‌بازی‌های تماشاچی هیچ کمکی به بچه‌های وحشتزده درد‌کشیده دندانپزشکی نمی‌کند. آن نعره‌کشانِ کوچک احتمالاً با خود فکر خواهند کرد: «لعنتی‌ها! چرا مسلخ ما را بزک کرده‌اید؟»

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.