روزنامه هفت صبح، دکتر‌ امیررضا مافی| چشم‌هایمان را باید لحظه‌ای ببندیم، برای دقایقی توقف کنیم، خودمان را از هیاهوی شهر، کار و زندگی جدا سازیم و آنی درنگ کنیم که: رؤیای ما چیست؟ اصلاً آیا رؤیایی داریم؟ دریچه ورود به این رؤیا کجاست؟ ما چنان غرق تکاپوی زیستنیم که از رؤیا داشتن محروم شده‌ایم.

می‌فهمم که بخش عمده آن به دلیل شرایط اجتماعی است؛ سختی‌ها و مشقات معیشتی و تلاش برای زنده بودن. می‌فهمم که حتماً کسی می‌گوید: «خماری نکشیدی که عاشقی یادت بره!» اما دقیقاً در همین نقطه باید از تنگنای ذهن و روانمان برهیم و روزنه‌ای برای رؤیا بیابیم. جامعه‌ای که در آن رؤیای جمعی وجود نداشته باشد، جامعه رو به زوال است.

ما می‌بینیم که بنا به دلایل فراوانی امروز رؤیای جمعی نداریم. اما رؤیای فردی چه؟ آن هم نداریم و در اوج خشونت زندگی، سخت کار می‌کنیم، می‌جنگیم و تلاش می‌کنیم که بتوانیم نفس بکشیم. انسان بدون رؤیا، انسان بدون فرداست؛ انسان ناامیدی که فقط هست و هستی برای او ابعاد جدیدی ایجاد نمی‌کند. رؤیای فردی اگر ممتنع شود، رؤیای جمعی و فردای جامعه پذیرای انحطاط خواهد شد و آن وقت دیگر همه چیز دیر می‌شود.

من حتماً نمی‌خواهم حرف‌های قشنگ بزنم، حرف‌های حوصله‌سربر، یا پوشالی. می‌خواهم به خودم در وهله اول و بعدتر به شما یادآوری کنم که در این وضع مخمور، اتفاقاً عاشقی آن کار بزرگ است. می‌خواهم بگویم رؤیای بارور داشتن، جهت‌یافتن است، فردا را پیدا کردن.
کابوس‌های شبانه‌روزی ما متورم‌تر از قبل تمام هوش و حواسمان را می‌بلعند.

ترس غول بی‌پولی، آینده نداشتن، فقیرتر شدن، هراس از جنگ و قحطی و بلایای طبیعی و این هجوم بی‌وقفه کابوس‌ها که ما را خموده و زمخت و تلخ می‌کنند‌، تمام وجود ما را فرا گرفته‌اند. اتفاقاً همین‌جا باید روزنه را گشود، رؤیا را ساخت، پرداخت و سیطره آن را بر کابوس‌ها گستراند. رؤیا داشتن، خودش یک رؤیاست، می‌دانم، اما برای همین اندک هم می‌شود تلاش کرد.

می‌شود خود را به اکنون سپرد و تاریکی آینده را شکافت. ما باید به فکر خودمان باشیم و بعد به آن رؤیای جمعی بیندیشیم، به رؤیای روزهای روشن‌تر، به رؤیایی که توان جریان‌داشتن را به ما بدهد و ما را ازین جمود سخت رها کند. ما باید رؤیا ببافیم. هر بار که کابوس‌ها به قصد دریدن روح‌ ما هجوم می‌آورند، رؤیا را علم کنیم و بکوشیم بی‌رؤیا نمانیم.

من زیاد به بعثت رسول خدا فکر می‌کنم، به شرایط تاریخی، اقلیمی و وضع بشر در آن دوره. من به رؤیایی که پیامبر برای امت و بعدتر تمام انسان‌های جهان ساخت، به رؤیای آزادی، عدالت و گذار از دنیا به قصد عقبی، دقیق می‌شوم. پیامبر می‌دانست که سعادت انسان در تلاش برای تحقق رؤیایش پدیدار می‌شود.

پیامبر نیز زشتی‌ها و پلشتی‌های دنیا را می‌دانست اما با تکیه بر خدا به رؤیای امتش بال‌و‌پر و به سمت حق جهت داد، رؤیایی که انگیزه ایستادگی و مبارزه بود، رؤیایی که در تک‌تک آدم‌ها پدیدار شد تا به یک رؤیای جمعی بدل شد، به رؤیایی که آرمان و مقصد بود و همه ادیان الهی به سوی تحقق آن رؤیای موعود گسیل‌اند. در اسلام ما هر جا که شقاوتی پدید آمد، هر جا که غمی فوران کرد، رؤیا را سوزاندند، چون انسان بی‌رؤیا، انسان ناامید و بی‌تحرک است.

بعثت پیامبر رحمت، برانگیخته شدن رؤیای انسان در میان هجوم بی‌وقفه کابوس‌ها بود، برانگیخته شدن هدایت در دل سعایت و تسلط قدرت‌ها، رؤیای رهایی از بردگی انسان، به سوی بندگی خدا و این رؤیا وسیع و عمیق و دست‌یافتنی بود. رؤیایی که به لبخند آسمان پدید آمد، وقتی که جبرئیل گفت: «بخوان.»

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.