روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| مرد در شهری ویران کنار ساختمان‌های فرو ریخته ایستاده، مستاصل اشک می‌ریزد و می‌گوید صدای آدم‌های زیر آوار مانده را می‌شنود اما کاری برای نجاتشان از دستش بر نمی‌آید. با دو دست بر سرش می‌کوبد و می‌گوید آنها حرف می‌زنند، ما صدایشان را می‌شنویم، اما هیچکس برای کمک نیست.

کارمان تمام است… دیدن تصاویر زلزله رعب آور ترکیه آسان نیست. زنده‌هایی که کنار آوار سنگ و گچ و آجرهایی که تا همین چند روز قبل، بخشی از خانه‌های امن‌شان بود نشسته‌اند و انتظار می‌کشند. انتظار بیرون آمدن بستگانشان از زیر کوهی از هم پاشیده، انتظار نفس کشیدن آشناهایی که دست از زنده بودن برداشته‌اند.

همیشه با شنیدن خبر این جور حوادث هولناک و دیدن فیلم آدم‌های غم دیده و حیران، این فکر از سرمان می‌گذرد که شاید نفر بعدی ما باشیم. شاید زلزله هفت ریشتری بعدی زمین زیر پاهای ما را بلرزاند و در چند دقیقه کوتاه، دار و ندار و عمرمان را بگیرد. عجیب است که معمولاً این جور خیالات بعد از شنیدن خبر خوش شانسی یک غریبه و برنده شدنش در لاتاری به سرمان نمی‌زند و امیدوارانه نمی‌گوییم شاید نفر بعدی که یک شبه ثروتی افسانه‌ای به چنگ می‌آورد و دنیاش از این رو به آن رو می‌شود ما باشیم.

وزن وحشت و ناامیدی همیشه بیشتر از گرمای امید و رویاهای دلرباست. برای مردم غم دیده خوی و باقی زلزله زده‌هایی که در این زمستانِ پر تکان، خانه‌هایشان را از دست دادند و زندگی‌شان ترک خورد آرزوی آبادی دارم. کاش این بار دیوارها محکم‌تر بالا روند و سقف‌ها سپری استوار باشند در برابر آسیب و بلاهای بی‌پایان جهان.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.