روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| وقتی آقای کوپر با ردای براق و کلاه قرمزش روی زمین افتاد و شروع کرد به جان دادن، مردم داشتند می‌خندیدند. با هر تکانی که می‌خورد و هر خرخری که از گلویش بیرون می‌آمد صدای قهقهه‌ها بالاتر می‌رفت. تا وقتی که بالاخره دست از حرکت برداشت، جنازه‌اش روی صحنه افتاد، موسیقی پایان نمایش پخش شد و جمعیت شروع کرد به کف زدن و ترک سالن، کسی نمی‌دانست که ستاره‌‌ سقوط کرده دیگر قرار نیست از جا بلند شود و روی پاهایش بایستد.

تامی کوپر، کمدین و شعبده‌باز معروف در آوریل سال ۱۹۸۴، روی استیج و جلوی چشم طرفدارانش سکته کرد و چشم‌هایش را به روی جهان بست و این غریب‌ترین مرگ دنیاست.از هر طرف به این حادثه نگاه کنی‌ عجیب است. چه از سمت مردِ بیمارِ هراسانی که حتماً دستش را برای کمک بالا برده بوده و زور می‌زده به جمعیتی که چشم از او برنمی‌داشتند بفهماند شوخی‌ای در کار نیست و جداً در حال کشیدن نفس‌های آخر است

و چه از دید تماشاگرانی که با صدای بلند می‌خندیدند و یک روز بعد فهمیده‌ بودند شاهد مراسم مرگ یک هنرمند و زوال یک انسان بوده‌‌اند.به راستی عجیب است که کار تمام وقتت خنداندن دیگران باشد و بدون لحظه‌ای بازنشستگی، تا آخرین لحظات حیات تماشاچی‌های زندگی‌ات را سرگرم کنی. اما چه خنده‌ شومی بوده خنده‌های آن شب و چه مرگ هولناک و باشکوهی است مرگ در پایان نمایش.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.