روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | در طول تاریخ و فلسفه اخلاق، مکرر در مورد اهمیت صدق گفته و شنیده شده است. ما بارها با این حدیث که «نجات در راستگویی است» مواجه شدیم و هیچگاه به انجام خلاف «مصلحت» بهعنوان یک اقدام مهم عقلانی توصیه نشدیم. اگر صدق را یک عمل اخلاقی بدانیم، مصلحت را باید یک عمل عقلانی تصور کنیم که در اکثر مواقع منطبق بر یکدیگرند، یعنی راستگویی و مصلحتاندیشی در توافق یکدیگر فعل اخلاقی-عقلانی را پدید میآورند.
حال اگر این دو ظاهراً در تعارض یکدیگر قرار بگیرند، باید اخلاقی عمل کرد یا عقلانی؟ مثلاً اگر صداقت باعث نابودی یک چیزی شود که تبعات بسیاری دارد، آیا باید همچنان صادق بود یا مثلاً تقیه پیشه کرد؟ مصلحت یعنی جلوگیری از نابودی اساسی یا جلوگیری از وسعت فساد یک امر یا دقیقتر حفظ و ایجاد بهترین وضعیت، حالآنکه ممکن است متضمن صداقت نباشد. این جدال پیوسته، در میان تمام متفکران تاریخ به شکل پررنگی وجود دارد.
همه آدمها به نحو نظری و البته تکبعدی معتقدند دروغ بد است و راستگویی خوب است، اما در زندگی انسان که تعداد زیادی عامل موثر در اعمال ما وجود دارد، تزاحم و تنازع این عوامل را چطور میتوان مصلحتاندیشی کرد؟ اگر ما در مواجهه با یک امری قرار بگیریم که در عین راستگویی با نتیجه آسیبهای فراوان همراه شود، عقل میگوید برای جلوگیری از آسیبها و بداخلاقیها از راستی بگذر، اما آیا میتوان از اخلاق عبور کرد؟
معیار این مصلحتاندیشی چیست؟ منطق عقل برای وزن کردن آسیب دروغگویی و سایر آسیبها در یک پدیده چه چیزی خواهد بود؟ اینها پرسشهایی است که در روزگار ما به دلیل پیچیدهتر شدن شرایط شناخت، عمیقتر و جدیتر بروز کردند. اخلاق از هر چیزی والاتر است.حفظ اخلاق وظیفه اساسی انسان است و جامعه بیاخلاق، جامعه منحط و روبهزوال خواهد بود. اما اگر گزارههای اخلاقی در برابر هم قرار بگیرند؟ عقل باید داوری کند و معیار داوری کدام است؟
خیر اکثریت، آنچنانکه سودانگاران باور داشتند یا خیر مطلق، آنچنانکه کانت؟ دعوای میان بررسی تکبعدی و نظری اخلاق با عمل چندبعدی انسان، حتماً ما را به سمت عقلانیت رهنمون میکند. اخلاق اگر به عنوان یک امر مطلق در ساحت نظر مطرح باشد، در مقام عمل نسبی است. عقلانیت باید در وضعیت تزاحم گزارههای اخلاقی ورود کند. باید بداند که اخلاق در عمل انسان و وضعیت اجتماعی نسبی است و مصلحت یعنی تن دادن به امر اخلاقیتر. اخلاقیتر آن چیزی است که موجب آسیب کمتر میشود.
معیار این کمتر و بیشتر باز خود فرد یا افرادی هستند که از آن متأثرند. اگر یک واقعیتی موجب فساد بیشتر میشود، کتمان و حتی تکذیب آن اخلاقیتر خواهد بود، ولو اینکه دروغگویی و پنهانکاری رذیلت است. چه چیزی اما مصلحت را غیراخلاقی میکند؟ عامل غیراخلاقی یا جدا از اخلاق.
مثلا اگر در یک وضعیت اجتماعی، ما کتمان و تکذیب را برای نفع فردی یا گروهی، مصلحت کنیم، در واقع ما مصلحت ایشان را ضمانت کردیم، نه صلاح تمام تأثیرپذیران از آن وضعیت را. در جدال اخلاق و عقلانیت، اخلاق جلوتر است و مصلحت زمانی مقام اصلاح را میپذیرد که به اخلاق و مطلقاً اخلاق متکی باشد. پس ما یک امر اخلاقی کوچک را میتوانیم برای فقط تحقق یک امر اخلاقی بزرگتر فدا کنیم و نه هیچ چیز دیگر.
مصلحت اگر پشتوانه غیراخلاقی داشته باشد، پشتوانه سودانگارانه، جناحی یا قبیلهای پیدا کند، نامش دیگر مصلحت نیست بلکه رذیلت است و مصلحت غیراخلاقی، نفاق را پدید میآورد و نفاق راه را برای هر نوع کذبی آسان میکند. اخلاق در ساحت نظر مطلق است و در عمل نسبی، اما این نسبت در خود مفهوم اخلاق مندرج است. مصلحت یعنی اینکه ما در هر وضعیتی بگوییم «اخلاقیتر این است که…» و اگر غیر از این بگوییم، نابودی اخلاق و زوال مفهوم مصلحت را رقم زدیم.
در روزگار پیچیده آدمی، تشخیص مصلحت کار سختی است، اما اگر معیار فقط اخلاقی باشد و بتوان هر عامل مزاحم دیگری غیر از آن را زدود، صلاح متجلی میشود. نتیجه آنکه در جدال اخلاق و عقلانیت، اخلاق معیار است، اما عقلانیت امور را پیش میبرد و مصلحت یعنی عقلانیت مبتنی بر اخلاق. امری که این روزها در همه وجوه کمتر با آن مواجهیم و باعث میشود بیاعتمادی بیشتر و بیشتر شود.

