روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| یک: یکی دو دنیا فاصله‌ست بین «من اینجا می‌ایستم ازم عکس بگیر» با «منو نگاه کن، میخوام ازت عکس بگیرم.»
دو: یکبار سوار تاکسی بودم و راننده داشت خاطره‌ای از سفر به جزیره قشم و هنگام تعریف می‌کرد، برای این که خاطره نصفه نمونه به جای ونک، سر میرداماد پیاده شدم و تا مدت‌ها بعد منتظر بودم به خاطر نیکی‌ای که در دجله انداخته بودم، ایزد در بیابانم دهد باز.

سه: هربار فلفل به غایت تندی رو با هدف سلامتی و جذب ویتامین تا انتها می‌خورم، خودم ۷ الی ۸ روز کاری به عمر مفیدم اضافه می‌کنم.

چهار: دیدم نسبت به سماق مادرانه ست. دوست دارم پیشرفت و موفقیتش رو ببینم و بقیه مردم به محاسن و ارزش‌های نهفته‌ش پی ببرن.

پنج: نشستن توی بالکن اتاقِ رو به دریای یک هتل ۵ ستاره و تماشای امواج، درست چند ثانیه قبل از این که بفهمی این موج زیادی بلنده و زیادی داره بهت نزدیک می‌شه و احتمالاً در اخبار ازش به عنوان سونامی و از تو به عنوان یکی از جانباختگان یاد خواهد شد؛ به راستی زیبا و لذت بخشه.

شش: صدای دویدن بچه همسایه جوریه که انگار داره از دست زامبی‌های نو و تازه نفس و برای نجات جونش می‌دوئه. فقط موضوع اینه که بچه خودم هم دقیقاً با همین ایدئولوژی می‌دوئه.

هفت: دهن رابرت دنیرو یه مدلیه که انگار هیچ وقت اوقات خوشی رو سپری نمی‌کنه و از وضعیت موجود خرسند نیست.

هشت: یکی از بدترین خریدهای اینستاگرامیم زمانی بود که«شلمرود» درونم بیرون زده بود و یک جفت گیوه سفارش دادم. بعد از یک ماه رسید به دستم و به مدت ۳۵ دقیقه پوشیدمش. ۳۵ روز طول کشید تا زخم‌های پشت و جلوی پام و ترومای روحیم التیام پیدا کنه. بعد از اون همه چیز بین من و حسنی و شلمرود تموم شد.

۹: از یخچالی که توش دلار هست خوشم میاد. منظورم «دَلار» بود ولی اگر شما جور دیگه‌ای خوندین هم هنوز جواب میده. به هر حال آدم باید از سرمایه‌ش در جای خنک و مطمئن نگهداری کنه.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.