روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| مچ خودم را وقتی گرفتم که داشتم نگاهم را از روی تاریخ انقضای بسته خوراکی با حالت «من هیچ وقت تو را ندیدم» میدزدیدم. معمولاً موقع اینجور خودفریبیها سعی میکنم مخفیانه خاطرهای از آخرین باری که این کار را انجام دادم به خاطر بیاورم. آهسته، بدون آن که خودِ منضبطِ انقضا چک کنام متوجه شود، خاطره آخرین باری که پودر هات چاکلتِ ۵ ماه پیش از دنیا رفته را توی لیوان ریختم، خوردم و چیزی در زندگیام عوض نشد را مرور میکنم و میگویم احتمالاً این بار هم اتفاقی نخواهد افتاد.
قبول کنید تاریخهای انقضا زندگی را برایمان سخت و ترسناک کردهاند. شبیه مدیرهای دهان کوچکی هستند که دائماً «نه و نو» میآورند و با «حالا بکن، حالا نکن»های مستمر، روی اعصاب بپر بپر میکنند و هر دقیقه سوتِ «مهلت استفادهات تمام شد، یکی دیگر بخر» میکشند. شیر و گوشت و خامه و تخم مرغ فاسد میشوند، قبول.
اما جداً چرا باید به سن فلفل سیاه و زردچوبه توجه کرد؟ تازگی فهمیدهام روی بسته سم آفت کش هم تاریخ انقضا مینویسند. ببخشید آفت جان! نمیتوانم این سم را رویت اسپری کنم، متاسفانه فاسد شده و ممکن است غیر از جسمت، روحت را هم بکشد.
در هنگام اینجور خودفریبیها نیاز دارم به چیزهای امیدبخش فکر کنم.
مثلاً به آدمهایی از آخرالزمان نجات یافتهای که در یک پناهگاه زیر زمینی وسط جنگلی سوخته، مجبور به خوردن کنسروهای تاریخ مصرف گذشته هستند و دندانهایشان را با خمیردندانی میشویند که دست کم ۵ سال از مرگ شناسنامهایش میگذرد. فکر میکنید کسی که از آخرالزمان قسر در رفته ممکن است با خوراک لوبیای فاسد آخ بگوید؟
به نظرتان تاریخ انقضای روی کالاها همیشه حقیقت را میگویند؟ یا وقتی داریم بستههای نصفه و نیمه استفاده شده را راهی زباله میکنیم و برای خرید کالایی نو دست به جیب میشویم، صدای خندهشان بلند میشود؟



