روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | ملغمه عجیبی به وجود خواهد آمد از پایان شوکهکننده شخصیتهایی که برایتان خواهم نوشت. حتی اگر بگویند الزاما پایان شوکهآور، غمگین نیست؛ من به شما میگویم تمام پایانها بدون استثنا غمگین هستند، اصلا پایان، تمام شدن حالا چه شوکهآور یا هرچه با تم غم همراه است و شوکهکنندهترین پایانها هم مربوط به دو بخش است مرگ و جدایی و نگارنده که با پوست و استخوان هر دو را چشیده به شما میگوید از این دو مبحث، شوکهآورتر در جهان نداشتیم و نخواهیم داشت.
مرگ غیرقابل باور فروغ
پایانی زندگی یک شخصیت که همیشه آدم متحیر میماند نباید آنقدر زود میرفت، ماجرای فروغ فرخزاد است. یعنی کسی که خودش مرگش را انتخاب نکرد، در اوج روزهای موفقیتاش بود. فیلم و مستند میساخت. نمایش بازی میکرد و شعرهای ناب میسرود و هیچکس فکرش را نمیکرد پایان این زن سرکش و به روز، مرگ در ۳۵ سالگی باشد.
طوری که حتی دوستانش هم باور نمیکردند. اصلا همان روز صبح که میم.آزاد بلند میشود و میرود در خانه اخوان ثالث تا بگوید چه نشستهای بلند شو که فروغ نه در مریضخانه بلکه در پزشکیقانونی است، خودش هم باورش نمیشد دو روز قبل در خانه فروغ جلسه شعر داشته باشند و دو روز بعد بالای سر جسدش بایستند! مرگ فروغ، یا بهتر بگوییم رفتن فروغ در آن تصادف کذایی یکی از پایانهای شوکهکننده بود که تا چند نسل بعد هم حسرت میخورند که مگر میشود فروغ رفته باشد!
جدایی رت از اسکارلت افسانهای
برباد رفته، فیلم نسل ما که سکانس به سکانس آن را حفظ هستیم اما به شما بگویم پایان این فیلم، جدایی رت از اسکارلت هیچوقت برایم قابل هضم نبود. یعنی آن لحظه که رت باتلر چشم در چشم اسکارلت اوهارای افسانهای دوخت و گفت:« عزیزم دارم ترکت میکنم…» و واقعا چمدانش را برداشت و در میان ابرها پنهان شد، باورمان نمیشد رت عاشق برود! آن هم برای همیشه! این مرد که میان عشاق این زن و عشقاش به اشلی ویلکز و جنگ و هرچه که دلتان بخواهد در کنارش مانده بود، یک روز برود آن هم برای همیشه.
صدبار شاید این قسمت را زدیم عقب و نگاه کردیم شاید آن لحظه که رت رفت و از حیرت دست بر دهان گذاشتیم که ای وای! الکی باشد. حتی بعدها که رمان اسکارلت، ادامه داستان برباد رفته که فرد دیگری نوشته بود را خواندیم که رت بازمیگشت، باز هم داستان چنگی به دل نمیزد. ما در همان بهت و شوک پایان برباد رفته و رفتن رت جامانده بودیم!
یک پایان واقعی و اکبر خرمدین
یکی از شوکهکنندهترین پایانها در سالهای اخیر که درباره یک شخصیت واقعی است ماجرای اکبر خرمدین است. اجازه دهید یک پایان عجیب در حوزه خودمان هم داشته باشیم. ماجرای اکبر خرمدین به سال گذشته بازمیگردد وقتی با همدستی ایران همسرش، پسرش بابک مستندساز، آرزو دخترش و فریبرز پسرخواهر و دامادش را مثله کرده و به قتل رساندند و با پیدا شدن بخشی از جسد بابک در سطل زباله سر فاز سه اکباتان، راز این قتلها گشوده شد؛ جنجال رسانهای عجیبی برپا شد. هیچکس باورش نمیشد یک مرد و زن میانسال اقدام به کشتن فرزندان خود کرده باشند آن هم به این طرز فجیع! هرروز ابعاد جدیدی از این پرونده روشن میشد. همه در انتظار بازجوییها و اطلاعات بیشتر از این پرونده بودند.
همه میخواستند بدانند مردی که آنطور محکم جلوی رئیس دادسرای جنایی تهران از دلایل قتل فرزندانش میگفت و تاکید میکرد فساد بالا داشتند در سرش چه میگذرد! حتی با این که خبر آمد خانواده خواهر خرمدین از قصاص داییشان گذشتهاند اما به هرحال دادگاه کیفری باید تشکیل میشد که ضربه شوکآور دقیقا در ماههای پایانی ۱۴۰۰ به پیگیران این پرونده وارد شد.
اکبر خرمدین، متهم به قتل و مثله کردن دو فرزند و پسرخواهرش در زندان فوت کرد. او به سرطان مبتلا بود، در زندان کرونا گرفته بود و مرگش در زندان پایان شوکهکننده فردی بود که قتلهای عجیبی داشت و راز این قتلها را بدون این که کامل مشخص شود در سینهاش محبوس کرد و با خود به زیر خاک برد. اگرچه حالا هنوز ایران، همسر او در زندان به سر میبرد اما او اکبر خرمدین متهم اصلی پرونده با مرگ ناگهانی خود پایان عجیبی رقم زد تا سرنوشت یکی از عجیبترین پروندههای جنایی سالهای اخیر با ابهام بسته شود.



