روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | اتاقک آسانسور قدرتمندترین مدیر/مبصر دنیاست که تقریباً می‌تواند هر انسانی را وادار به سکوت و سر به‌زیری کند. آدم‌هایی که تا همین چند دقیقه پیش داشتند طبیعی و نرمال رفتار می‌کردند؛ حرف می‌زدند، نگاه می‌کردند و نفس می‌کشیدند، به محض ورود به آسانسور تبدیل به مانکن‌های پلاستیکی سر پایینی می‌شوند که نفس‌شان را در سینه حبس کرده‌اند و گاهی یواشکی و بدون این‌که با سایر مسافران چشم تو چشم شوند، نگاهی به عددها می‌اندازند تا بفهمند به طبقه‌شان (به آزادی) رسیده‌اند یا نه.

آسانسور قانون نانوشته‌ای دارد که طبق آن، مسافرها نباید با هم حرف بزنند یا به‌صورت هم نگاه کنند؛ حتی اگر همسایه‌های قدیمی باشند. اگر آشنای قدیمی‌تان را در آسانسور می‌بینید فقط جایزید با صدایی که حتی با گوش مسلح هم قابل شنیدن نیست سلام کنید.
از رعایت حقوق شهروندی حرف نمی‌زنم و طبعاً کسی علاقه ندارد از طبقه همکف تا هفتم، زیر نگاهِ خیره همسفری باشد که بدون پلک زدن تماشایش می‌کند.

منظورم این است که اتاقک آسانسور می‌تواند راحت‌ترین و با اعتماد به‌نفس‌ترین آدم‌ها را هم معذب کند. احتمالاً به همین دلیل است که گاهی سفرهای بین طبقه‌ای از سفر تهران-بابلسر در تعطیلات نوروز هم طولانی‌تر به‌نظر می‌رسند. آسانسور شبیه به مهمانی اجباری‌ای است که هیچ‌کدام از مهمان‌هایش یکدیگر را نمی‌شناسند.

اما محکومند چند ساعتی با هم وقت بگذرانند و در دل ثانیه‌ها را می‌شمارند تا زودتر زمانِ ترک آن فرا برسد. باز شدن در آسانسور شبیه به باز شدن دروازه زندگی دوباره است. همین که پایت را از آن اتاقک تنگ مرموز بیرون می‌گذاری، می‌توانی دوباره از چشم‌ها و شُش‌ها و زبانت استفاده کنی و به زندگی اجتماعی برگردی.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.