روزنامه هفت صبح، رضا فراهانی| یک: اولینبار که به یک کاراکتر تلویزیونی حسودیام شد و فهمیدم اصلا چنین احساسی در انسان وجود دارد درست وقتی بود که میخکوب پای تلویزیون نشسته بودم و دلم خواست جای امیرارسلان جمالی یک همبازی همچون زیزیگولو داشته باشم.من نه آن حیاط و خانه زیبا نه آن مستاجرهای با کلاس نه آن پدر قصهگو و پایه را نمیخواستم اما دلم یک زیزیگولوی واقعی میخواست.
با آن گوشهای عجیب و کلام عجیبتر.من چنان مسحورش میشدم که وقتی برنامه تمام میشد جابهجا دنبال رد زیزیگولو در پشتبام میگشتم و غافل از آنکه او هم زندگی شهری و خانه با صفای آقا جمالی را رها نمیکند تا بیاید در شهرستان و در خانهای در کنجی بیخطر از شهر کوچکمان زندگی کند.
زیزیگولو بود که اولینبار ما را به صرافت این انداخت که میشود تکیهکلام داشت و با گفتن یک عبارت خود را به ذهنها میخکوب کرد،او بود که یادمان داد کلمهها چقدر قدرت دارند،آنقدر که میشود با گفتن «زیزیگولو آسی پاسی دراکولا تا به تا» غیب شد و آخ که چقدر این را در گوشه و کنار خیابان امتحان کردیم و غیب نشدیم.
امیرارسلان البته برای مانی نوری آنقدرها خوش یمن نبود و او در نقش فرزند خانواده جا ماند آنقدر که هیچ وقت در نقش دیگری ندرخشید و به چشم نیامد و حتی وقتی در جوانی یکی دو نقش تلویزیونی بازی کرد هنوز برای همه همان امیرارسلان بود.
دو: مگر میشود حرف از عروسک باشد و کلاه قرمزی به یاد نیاید،مگر میشود از پسرخاله و ایرج طهماسب نگفت،مگر میشود از دیلی و آقای همساده و فامیل دور به راحتی عبور کرد؟مگر میشود ببعی را با آن انگلیسی عجیب و غریبش به خاطر نیاورد،مگر میشود دهه شصتی یا هفتادی باشی و یکی از این عروسکها را به سایرین ترجیح ندهی؟
انتخاب من همیشه آقای پسرخاله بود،شخصیتی مهربان و دست و دلباز و دلسوز در عین حال کمی خنگ. اصلا تئوری خنگها دوستداشتنیتر هستند از اینجا نشات گرفته وگرنه هیچ خنگی در تاریخ به اندازه پسرخاله دوستداشتنی نیست.
حمید جبلی در تاریخ سینمای ایران نقشهای ماندگاری داشته علیالخصوص در سینمای کودکان اما هنوز هم من او را نه «با زیر درخت آلبالو» که با پسرخاله به یاد میآورم.هنوز هم میشود تکیهکلامهای جبلی را در اینترنت پیدا کرد و شیرینکاریهایش در نقشهای مختلف را دید و لبخند زد اما برای من هیچ چیز هنوز جذابتر از «نون میخوای!» ،«نفت بخرم»های پسرخاله نیست.



