روزنامه هفت صبح، احسان رضایی | «او می‌دانست مرا خواهند کشت
و من می‌دانستم او کشته خواهد شد
هر دو پیش‌گویی درست درآمد
او، چون پروانه‌ای، بر ویرانه‌های عصر جهالت افتاد
و من در میان دندان‌های عصری که

شعر را
چشمانِ زن را
و گل سرخِ آزادی را می‌بلعد
‌ در هم شکستم.

می‌دانستم او کشته خواهد شد
زیرا چشمان او روشن بود چون دو رود یاقوت
موهایش دراز بود چون شب‌های بغداد.

این سرزمین
این‌همه سبزی را
نقش هزاران نخل را
در چشمان بلقیس
‌ تاب نیاورد.»

این را نزار قبانی، شاعر معروف عرب گفته است. وقتی که همسرش در یکی از انفجارهای بیروت کشته شد. شعری عجیب که خیلی راحت می‌شود جزو بهترین عاشقانه‌های تاریخ حسابش کرد. نِزار توفیق قَبانی متولد ۱۹۲۳ در دمشق بود. از طرف مادرش یک رگ ترک داشت، شعر را از ۱۶‌سالگی شروع کرد. خودش می‌گفت شاید شعر گفتن، جبرانی روحی بوده برای خودکشی خواهرش که بعد از یک شکست، در همان سال اتفاق افتاد. در وزارت خارجه سوریه کار کرد و در شهرهای قاهره، لندن، مادرید و پکن خدمت کرد.

سفرهای بسیاری رفت، سرزمین‌های بسیاری دید و زبان‌های بسیار آموخت. سال ۱۹۶۶، بعد از ۲۱سال کار دیپلماسی، انتشاراتی در بیروت راه انداخت و همان جا ساکن شد تا باقی عمرش را صرف شعر کند. خودش می‌گوید در آن لحظه بزرگی و شکوهِ امیری را احساس می‌کرده که برای اولین‌بار به حکومت رسیده باشد. اما کمی بعد پسر ۱۷ساله‌اش سکته کرد و مرد و کمی بعدتر زنش، بلقیس الراوی که عراقی بود و نزار چند سال قبل در بیروت عاشقش شده بود در انفجار سفارت عراق، وسط جنگ‌های داخلی لبنان کشته شد. عاشقانه‌ترین و اندوهناک‌ترین شعرهای نزار برای اوست.

قبانی از ستون‌های شعر معاصر عرب است. شعری که هم به لحاظ مضمون و هم به لحاظ فرم، یک جریان کاملا پیشرو در شعر جهان به حساب می‌آید. شعری که تمام زورش را از رنج‌های تاریخی متعدد خاورمیانه می‌گیرد. حداقل در نیم قرن اخیر، شعر عرب علاوه بر همه خصوصیات فرمی جدید، به یک تاریخ‌نگاری شباهت دارد؛ تاریخ‌نگاری اشغال سرزمین مقدس. شعر شاعران معاصر عرب، از هر ملیتی که باشند، یک تم کلی دارد؛ نوحه بر از دست رفتن فلسطین و خشم از سرنوشت اعراب؛ طوری که با پیگیری دفترها و شعرهای یک شاعر -البته به ترتیب تاریخ سرودن شعرها - می‌شود به راحتی سیر تحولات منطقه را دید.

خیلی از شاعران معاصر عرب در دوره‌ای عضو یا هوادار سازمان‌های سیاسی بوده‌اند اما این شاعران بیشتر از تمام سیاستمداران عرب با اسرائیل جنگیده‌اند. شعر معاصر عرب، نمونه‌ای از رسالت اجتماعی ادبیات است. بی‌جهت نبود که وقتی در سال ۲۰۰۲ محمود درویش، دیگر شاعر بزرگ معاصر عرب و صداس فلسطین، نتوانست به خاطر محاصره شهررام الله توسط صهیونیست‌ها، از این شهر خارج شود و به کنگره نویسندگان جهان برود، گروهی از نویسندگان معروف دنیا که بین‌شان دو برنده نوبل ادبیات یعنی خوزه ساراماگوی پرتغالی، ووله سوینکا هم بودند به رام الله سفر کردند تا محمود درویش را از محاصره بیرون بیاورند. شعر، راه خودش را باز می‌کند.

سایر اخبارکاربران ویژه - تک نگاریرا از اینجا دنبال کنید.