روزنامه هفت صبح ، آنالی اکبری | ماجرایی که میخواهم تعریف کنم ماجرای خجالتآوریست. واقعیت این است که زمانی یک عشق تلفن بودم. میدانید که عشق تلفنها چه جور آدمهایی هستند؟ عشق تلفنها کسانی هستند که داغ و سرخ شدن صورتشان زیر یک گوشی آتشین پس از یک مکالمه چند ساعته را حس کردهاند. عشق تلفنها مترادف بوق اشغال هستند. کسانی که با شنیدن زنگ تلفن، دچار شور و هیجان میشوند و همچون دلفینی چابک، جست و خیز کنان خود را به گوشی میرسانند.
تلفن بازی را از دوران دبستان شروع کردم. دیلینگ دیلینگ تلفن زنگ میخورد و دختر بچهای ۱۰-۹ ساله دورخیز میکرد سمت تلفن یشمی و «الو، سلام چطوری؟ خوبم تو چطوری؟» شروع میشد. کی پشت خط بود؟ کسی به نام بغل دستی، گاهی هم شخصی به نام میز پشتی. قطعاً هیچ دختر ۱۰ سالهای یک مکالمه ۶۵ دقیقهای تلفنی را با کسی که آن سمت کلاس مینشیند آغاز نمیکند. فقط آدمهایی در شعاعی محدود.
میزان اشغالی تلفن رابطه مستقیمی با بیشتر شدن سن و مقاطع تحصیلی داشت. مثلاً در دوران راهنمایی، ۸۵ دقیقه گوشی سفید تلفن بیسیم را به گوش میچسباندم که کم کم به بوق بوق میافتاد و صدا ضعیف و ضعیفتر میشد. تا جایی که شارژش به ته میرسید و مجبور میشدیم جمله «فردا میبینمت» را به زبان بیاوریم و به شیوه سنتی قبیلهمان که حاوی اصوات عجیب و غریبی بود خداحافظی کنیم. اما در دوران دبیرستان، گاهی این مکالمه به سه ساعت هم میرسید. خدای من. چطور میتوانستیم به اندازه یک فیلم ۱۸۰ دقیقهای، به مرور بیهودگیها بپردازیم؟
بعد از تمام شدن مدرسه و دوران «موبایل بازی»، بخشی از مکالمات صوتی جایش را به تایپ متون کوتاه اساماسی داد. از یک طرف هزینهاش کمتر بود و از طرفی دیگر ما را وارد دنیای شیرین شنیدن «دینگ»ِ اساماس میکرد. در واقع دیگر گوشهای آسیب دیدهمان بازنشسته شدند و جایشان را به شستها دادند. شستهایی که تند تند دکمههای ریز موبایل نوکیا و سونی اریکسون را فشار میدادند و میتوانستند چشم بسته یک پاراگراف بینقص را تایپ کنند.
حالا بعد از گذشت چند سال، حدس میزنید آزار دهندهترین صدای جهان برای یک عشق تلفنِ سابق چیست؟ درست حدس زدید، صدای زنگ تلفن و موبایل. میخواهم توی شهر راه بروم و فریاد بزنم ای مردم، سیمها را از پریز بیرون بکشید و گوشیها را سایلنت کنید و اگر شد تلفنها را ته یک گلدان بزرگ شمعدانی دفن کنید و برای هم جغدهای نامه رسان بفرستید. نتیجهگیری؟ هیچ عشقی همیشگی نیست!



