روزنامه هفت صبح ، آرش خوشخو | سهماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… یادها.
در سال ۷۰ بود که اظهارنظری از مرتضی آوینی در مورد سردبودن چهره بازیگر عروس در مقابل گرم بودن چهره بازیگر هامون همه را غافلگیر کرد. آن روزها سید مرتضی پرچم مبارزه با سینمای روشنفکرانه را برداشته بود. سینمای روشنفکرانه آرام آرام به نُرم و شاخص اصلی سینمای ایران بدل شده بود. فیلمهای رخوت آلود عارفانهای مثل نار و نی یا نقش عشق،برهوت و… آوینی هرگونه نگاه سوبژکتیو در سینما را نفی میکرد و با توجه به سوابق شناختش در هنر روشنفکرانه،این رویکرد را به فرعونیت ذهن تشبیه میکرد.
نوعی خودپسندی شیطانی. او میگفت که سینما نیاز به روایت دارد. به داستان تا حصار خودپسندی روشنفکرانه در فیلمهای انتزاعی شکسته شود. بههرحال سید مرتضی آوینی از ستارههای جوانی من بود. به عنوان یک خوره سینما همه مجلات سینمایی موجود را میخریدم و میخواندم و خب سوره سینما و بعد نقد سینما از این دایره خارج نبودند. این دو مجله زیر نظر سید مرتضی منتشر میشدند و به خاطر مقابله با جو سینمای روشنفکرانه آن دوران مملو از ارجاعات به سینمای کلاسیک بودند. سید مرتضی مقالات سینماییاش را عموما با نام فرهاد گلزار منتشر میکرد.
گذشته از این او سازنده برنامه مستند پرطرفدار روایت فتح بود. مستندهایی درباره دوران جنگ که در شبکه دو پخش میشدند. مستندهایی تاثیرگذار که عمده غنای خود را مدیون تدوین تاثیرگذار تصویر و صدا بودند. مستندهایی که شبیه الگوی استوار این نوع برنامهها نبودند و مسیر خود را از راههای کمتر رفته شده پیدا میکرد. شکل مواجهه فطری و فیالبداهه آوینی با مقوله فیلمسازی او را به کشف و شهودهایی منحصر به فرد درباره رابطه سینما و تلویزیون با مخاطب ایرانی مسلمان کشاند. در واقع این مواجهه بکر و بدون پیشفرض تا حدی مشابه رویکرد کیارستمی به سینما البته در یک وادی دیگر بود. کیارستمی هم قدم به قدم امکانات سینما را کشف کرد و با شیوه خاص خود، شیوه بکر و منحصربهفردش راه خود را در سینما و روایت پیدا کرد و به یکی از بزرگترین مبدعان فرم در سینمای معاصر جهان بدل شد.
مطمئنا دستاوردهای سینمایی آوینی با کیارستمی قابل مقایسه نیست اما هرچه هست او هم در مواجهه با سینما و تصویر و روایت راهی خاص ابداع کرد که در مستندهای کم نظیرش قابل مشاهده هستند. آوینی در ۴۶ سالگی شهید شد و فرصتی برای تکمیل ایدههایش در ساخت مستندهای روایت فتح را به دست نیاورد. او این درک بکر خود را سعی کرد تا در مقالاتش به تصویر بکشد و در کتاب آیینه جادو که حاوی برخی مطالعات در عرصه ذات سینماست. او به نتیجهگیریهای خاص و بنیاد گرایانهای هم در این مبحث دست یافت که به تدریج منعطفتر و نرمتر شدند و نتیجهاش را در مقاله درخشان و فوقالعادهاش در مورد سینمای هیچکاک میتوانید ببینید.
وقتی آوینی شهید شد من ۲۳ ساله بودم و… قلبم شکست. این اتفاقی بود که کم برایم پیش آمده بود. بعدها هم خیلی رخ نداد. دو سه سال قبل از او، وقتی گراهام گرین هم درگذشت این اتفاق رخ داده بود. انگار که یک دوست قدیمی را از دست داده بودم. بدون آنکه هیچ کدامشان را از نزدیک دیده باشم.



