روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو |سهماه تابستان را در پیش داریم. اینجا برایتان از۹۰ خاطره مینویسم. از آدمها، فیلمها، بازیها و… یادها
کاری که گروه چاوش درهنگامه انقلاب ایران انجام داد معنای واضح و کامل هنر متعهد بود. در سختترین روزها، این گروه دوست داشتنی و بینظیر، شگفتانگیزترین سرودها و ترانهها را خواندند بیآنکه از عواقب احتمالیاش بهراسند. این همزبانی با حوادث جامعه به موسیقی آنها جوشش و زیباییای داد که دیگر در موسیقی سنتی ایران تکرار نشد.
هرگز کسی نتوانست از تار و سه تار و سنتور و کمانچه چنین نواهای درخشان و شورانگیز اخذ کند. محمدرضا لطفی، شجریان، علیزاده، مشکاتیان، شهرام ناظری و…ترانههایی ساختند و خواندند که بر قله موسیقی ایرانی ایستاده است. مثل ترانه زیبای برادر نوجوونه…یا ایران ای سرای امید و یا کاری که شهرام ناظری خواند یعنی میگذرد کاروان. آنها در دوران جنگ و همان سالهای ابتدایی هم به وظیفه ملی خود آگاه بودند اما افسوس که متعصبان بیهنر آنهارا محدود کردند و حتی برای حمل ساز آنهارا مجبور به اخذ مجوز کردند. این متعصبان بیهنر چقدر برای ایران خسارت داشتهاند!
اما افسوس فعلی ما اینجاست که این دوره زیبای موسیقی ایرانی در حال حاضر هم به دلایل مختلف نادیده انگاشته میشود در حالیکه مهمترین و بهترین نمونههای تلفیق نبوغ و تعهد اجتماعی هستند. چرا نادیده گرفته میشوند؟ برایتان میگویم. یکی به خاطر ماجرای شجریان و لجبازی بچگانه و عدم مدیریت دستگاههای فرهنگی که موجب شده در چنین روزهایی که کشور بیش از هر موقعیتی به آواها و ترانههای شورانگیز وطنپرستانه احتیاج دارد دستمان خالیتر از همیشه باشد.
صدای تار لطفی وعلیزاده و سنتور مشکاتیان و صدای نیرومند شجریان و ناظری میتوانستند حال و هوای موسیقی در صدا و سیما را تکانی بدهند. اما خب. فعلا نمیشود. از آن سو، تم انقلابی و شورانگیز ترانههای گروه چاوش موجب شده تا جناح مقابل و حتی نیروهای اپوزیسیون هم از انعکاس آنها خودداری کنند. آنها طبیعتا گوگوش و عهدیه و شب پره را ترجیح میدهند ! در این سالها مستند زیبای بزم رزم توانست کمیغبار از روی این گروه قدرتمند و این اتفاق تکرار ناشدنی موسیقی ایرانی بزداید. اما هنوز خیلی کارها مانده است.



