روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو| سالهای انتهایی دهه ۴۰ آغازِ امروز ماست! این جمله مطنطن را میتوانید رد کنید. میتوانید موعدهای مهمتری را در تبدیل ما به هویت امروزیمان دخیل بدانید. چه میدانم مثلا انقلاب مشروطه، شهریور ۲۰، ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، ۳۰ تیر، ۲۸ مرداد، ۱۵ خرداد و یا انقلاب ۵۷٫ اما فکر میکنم قویترین نسیم مدرنیته در دو مقطع بر ایرانی امروز وزیدن گرفته. دهه دوم حکومت رضا شاه و اواخر دهه ۴۰٫ در هردو مقطع ایرانیان با هجوم نشانههای فرهنگی و صنعتی دنیای مدرن روبهرو بودند.
در دهه ۱۰، از ساخت دانشگاه تهران، جادههای آسفالته تهران به شمال، قطار سراسری، سازمان هواشناسی و دهها و دهها پدیده دیگر که بین ایرانی دهه دوم قرن چهارده با ایرانیهای گنگ و خوابالود دوره قاجار فاصله انداخت. بازهم میشود گفت: تاسیس سالنهای سینما، کشف حجاب، انتشار رمانهای ترجمه شده اروپایی و تشکیل اولین تیمهای فوتبال. یک پوست اندازی ریشهای و عمیق در این دهه شکل میگیرد که نوسانها و پس لرزههایش تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ادامه پیدا کرد. همان طور که نوسانهای دومین موج بزرگ مدرنیته در ایران که در سالهای آخر دهه ۴۰ ایران را فرا گرفت هنوز هم در جامعه ایرانی دهه ۹۰ قابل لمس و تماشاست.
بیایید به داستانمان برگردیم: اواخر دهه ۳۰ جامعه ایرانی دوباره در خوابی عمیق فرو رفته بود. فضای ناامید کننده پس از کودتا، رکود اقتصادی و خشکسالی فلج کننده اواخر دهه ۳۰ ، گریبانگیر جامعه ایرانی شده بود. در این میان دولت پهلوی دست به دامان آمریکای کندی میشود. میشود گفت رسما کاسه گدایی به دست میگیرد. شرط کمکهای آمریکا به ایران اصلاحات اقتصادی و اجتماعی باب طبع آمریکاست. علی امینی جلو میافتد و تیغ جراحی را بیمحابا در بدن جامعه ایرانی فرو میکند. نتیجه آنی این اتفاق نهضت ۱۵ خرداد است و بعد تبدیل دولت به یک غول بزرگ اقتصادی با یک جامعه عظیم دیوانسالار شامل بیش از ۳۰۰ هزار کارمند. این توده بزرگ کارمندان برای اولین بار یک طبقه متوسط واقعی را برای ایران شکل میدهد. دولت با تاسیس کشت و صنعتهای عظیم با شیوهای نیمه سوسیالیستی مالکیت خصوصی دهقانان و اربابان را توامان مورد تعدی قرار میدهد. دولت، این هیولای بزرگ، پنجههایش را با ساواک و ارتش تیزتر و تیزتر هم میکند. ایرانیان از نیمه دهه ۴۰ با مفهوم خفقان و استبداد بعد از سالها دوباره آشنا میشوند.
اعدامها و سرکوبها با نرخ رشدی سریع، اوج میگیرند. نتیجه ابتدایی رشد اقتصادی شگفت انگیزی است که در بعضی از منابع تا ۹ درصد هم گزارش شده است.یک جامعه جدید پدید میآید. در تهران از چهارراه کالج تا میدان شهیاد، معماران این دوران جدید را با ساخت عمارتهای نفیس و فاخر جشن میگیرند. تئاتر شهر، برج شهیاد، تالار رودکی، دانشگاه شریف، سازمان میراث فرهنگی و…
در موسیقی مردم پسند، سلطنت بنان و مرضیه و دلکش به پایان میرسد و جوانان رنجور و نازکدل و لوس و گاه نابغه، طلایه دار موسیقی پاپ میشوند و ترانههایشان پر میشود از بغض و نازکدلی و شکایت. از آن سو آل احمد و گلستان و شاملو و شریعتی و سید حسین نصر میدان دار محافل روشنفکری پایتخت میشوند. در این ایران تازه یا شاید باید محافظه کارانهتر گفت تهران تازه کشتی و وزنهبرداری و قهرمانان سنتی و ریشه دارشان جای خودرا کم کم به فوتبالیستها میدهند.
غلامرضا تختی سال ۴۶ میمیرد و سال ۴۷ تیم ملی ایران قهرمان آسیا میشود. پایان پهلوانهای اسطورهای کشتی و آغاز پاطلاییها و سرطلاییها. بازی - ورزش فوتبال جای کشتی را میگیرد. حالا همایون بهزادی و حمید شیرزادگان قهرمانان مردم هستند و پوسترهایشان روی دیوارها میرود. همین سالهاست که پدیده پیکان وارد زندگی ما میشود و آزمایش و ارج هم به دنبالش به میدان میآیند.
و خب همین دوران است که سینمای نوین ایران هم به شکل کاملتری وارد بازی میشود. فیلمفارسی توان همپایی و رقابت با مظاهر رادیکال تهران مدرن را ندارد و در انحطاطی قابل پیش بینی از مردانگی فردین (مدل سینمایی تختی ) به الگوهای فرومایهتر قادری و ملک مطیعی و ایرج وثوق سقوط میکند و در میانه دهه ۵۰ همچون جسدی بو گرفته وبال گردن تهیه کنندهها و سرمایه گذاران سینمایی میشود.
برای همین است که گاو و قیصر اهمیتی تاریخی و فرامتن پیدا میکنند. چون سینما با این دو فیلم از دوران باستانی خود جدا شد و رفت در کنار فوتبال و موسیقی پاپ قرار گرفت. این فرضیه عجیب که مثلا گاو و قیصر به لحاظ فرمال چیز بیشتری مثلا از خشت و آینه نیستند چندان مهم نیست. مهم این است که گاو و قیصر همان موقعی زاده شدند که باید! در سال ۴۸٫ بعد از مرگ تختی، بعد از قهرمانی فوتبال ملی، یک سال قبل از قهرمانی تاج و پیش از واقعه سیاهکل. مشخص است که اتمسفر نیمه دوم دهه ۴۰ موجب میشود که سازندگان الماس ۳۳ و بیگانه بیا درک کنند که دوران تازهای از راه رسیده. چیزی در هوای آن دوران تهران استشمام میشد. بوی خوش و حیله گر مدرنیته و گاو وقیصر پاسخ درست و تاریخی سینمای ایران به این اتمسفر بودند.
برای همین است که امروزه تقریبا تمام فیلمفارسیهای دهه ۴۰ برای ما همچون موجوداتی باستانی و فسیل شده به نظر میرسند اما حال و هوای گاو و قیصر هنوز به راحتی برای ما قابل لمس و درک است. چون هنوز داریم در همان حال و هوا به سر میبریم. ما همچنان ادامه منطقی ایران اواخر دهه ۴۰ هستیم. ما هنوز همان نوع آدم هستیم. و خب شاید از آخرین بازماندههایش.(نوشته شده به سفارش روزنامه همشهری)



