روزنامه هفت صبح، گروه بازار| چراغشان روشن است، اما مثل چند سال پیش نیست که مغازه همیشه پر از مشتری باشد و ویزیتور پشت ویزیتور محصول جدید بیاورد و قفسهها و یخچالها را از جنسهای متنوع پر کنند. سوپرمارکتها که از بقالی به فروشگاههای بزرگ تبدیل شده بودند و برای خودشان دم و دستگاهی به هم زده بودند دیگر مثل دهه هفتاد و هشتاد فرمانروایی نمیکنند. فروشگاههای زنجیرهای و مارکتهای مختلف با تخفیفها و جایزههای هیجانانگیز دیگر نفسی برای سوپرمارکتها و بقالیهای محلی نگذاشتهاند.
اگر نفسی هم مانده به قول مغازهدارها به سختی میآید و وصل است به خریدهای کوچک روزانه. از کیک و شیر کاکائو سر صبح گرفته تا ساندویچهای آماده و الویه برای ناهار و شام و گاهی کمی تخمه برای تماشای فوتبال. بچهها چیپس و بستنی میخرند و نوجوانها نوشیدنی و کیک و بزرگترها سیگار نخی. دیگر کسی از مغازههای کوچک حبوبات و قند و شکر و برنج نمیخرد. مشتریهای قدیمی حالا برای خریدهای ماهیانه و مایحتاج ضروری به فروشگاههای بزرگ میروند که هم تخفیف بگیرند و هم شانسی برای برنده شدن در جایزهها و قرعهکشیها داشته باشند.
حالا سوپرمارکتهای محلی مثل مغازههای میان راهی شدهاند که خوراکی و تنقلات میفروشند، بچه مدرسهایها خوراکی میخواهند و کارمندها صبح زود شیر و کیک برای صبحانه میخرند و بعضی از خانمهای خانهدار سر ظهر یادشان میافتد ماست و نمک لازم دارند و سری به سوپر مارکت میزنند. فعلا اوضاع سوپرمارکتها این شکلی است و به قول علی سالاری که با ۳۰۰ میلیون تومان سرمایه اولیه مغازهاش را راه انداخته و با مادرش از شش صبح تا ۱۲ شب کار میکنند و حدود ۳۰ میلیون تومان هزینه استهلاک و اجاره و قبض برق میدهند، فقط آنقدر درآمد دارند که هزینهها را صاف کنند و بدهکار ویزیتور و شرکت و اداره مالیات نباشند.
برای شروع کار چقدر سرمایه داشتید؟
من قبلا در کار پخش تخممرغ بودم. شریک داشتم و باهم کار میکردیم و با سوپرمارکتها سروکار داشتم. بعد به این فکر افتادم که خودم سوپرمارکت بزنم. سهم شریکم را دادم و با ۳۰۰ میلیون اینجا را راه انداختم. البته یک وانت و یک پراید داشتم که فروختم که کاش هیچ وقت این کار را نمیکردم.
چرا این قدر زود پشیمان شدهاید؟
چون اصلا فکر نمیکردم وضعیت این شکلی باشد. در این دوسال هیچ سودی نکردهام. اگر ماشینها را نمیفروختم با این وضعیت تورم و گرانی ماشین الان وضعیتم بهتر بود. همان وانت الان ۳۰۰ میلیون تومان است. پرایدم هم ۲۰۰ میلیون. ولی در حال حاضر من همان ۳۰۰ میلیون پولی که اول گذاشتم را ندارم. سرمایهام از دستم رفته و وقتی نگاه میکنم چیزی به آن اضافه نشده.
چقدر سرمایه در گردش دارید؟
در کار سوپرمارکت سرمایه در گردش این شکلی است که هر چیزی در روز میفروشیم مثلا میگوییم هفت میلیون تومان، فردا باید یک میلیون تومان هم بگذاریم روی آن پول و جنس بخریم. چون قبلا سال به سال و ماه به ماه جنس گران میشد، اما حالا قیمتها روز به روز بالا میرود و یا حتی ساعت به ساعت. گاهی پیش آمده صبح ویزیتور یک قیمت دارد و شب یک قیمت دیگر. با این وضعیت یک چیزی هم باید از جیب بگذاریم تا بتوانیم جنس بگیریم. چک هم بدهیم چک برگشت میخورد به این دلیل که نمیتوانیم چکها را پاس کنیم. هر چقدر پول داشته باشیم همان را خرید میکنیم که پس فردا به مشکل نخوریم. جنس کم داریم و مغازه پر و پیمان نیست اما حداقل استرس چک را نمیکشیم که اگر پاس نشد چه کار کنیم و…
یعنی کارتان را از روز اول با خرید نقدی شروع کردید؟
بله از روز اول همه چیز نقدی بود. تازه آن روزها قیمتها خیلی بهتر بود. من یک مثال برای شما میزنم. روزی که این سوپرمارکت را راه انداختیم یعنی در سال ۹۹ قیمت نوشابه چهار هزار و سیصد تومان بود اما امروز قیمت نوشابه ۲۹ هزار و ۵۰۰ تومان است. در دو سال نوشابه ۲۵ هزار تومان گران شده. با این وضعیت اگر نقدی کار نکنیم و همان قدر که داریم خرج نکنیم و در توهم چک بمانیم اوضاعمان خیلی خرابتر میشود.
همان روزهای اول که کار را شروع کردید روی چقدر سود حساب کرده بودید؟
من بنا را گذاشته بودم که همان سال اول ۳۰۰ تومان سرمایهای را که گذاشتهام را بردارم. فکر میکردم سر یک سال سرمایهام بر میگردد ولی نشد تازه یک چیزی هم از جیب گذاشتم. آن ۳۰۰ میلیون تومان اولیه هم رفت و از سه سال پیش که کار را شروع کردم عقبتر هم هستم.
ماهی چقدر سود خالص دارید؟
باور میکنید هیچی. وقتی افزایش قیمت لحظهای است چقدر میتوانیم سود کنیم. یک جنس 10 هزار تومانی پس فردا ۱۵ هزار تومان است با حاشیه سود ۱۸ درصدی چقدر برای سود میماند؟ مثلا یک کنسرو لوبیا الان ۱۰ هزار تومان است، چند روز بعد ۵۰ درصد گرانتر میشود باید ۱۵ هزار تومان بدهم آن را بخرم.
من دیگر نمیتوانم دو کارتن کنسرو بخرم و جای خالی آنها رادر قفسه پر کنم. مجبور میشوم تعداد را بیاورم پایین و قفسه خالی میشود. این ماجرا برای همه اجناس یکی است. وقتی تعداد اجناس کم میشود، فروش کم است و وقتی فروش کم باشد دیگر نباید سر ماه منتظر سود خالص باشیم. من کلمه یکسان سازی را برای خودم درست کردهام. اینکه سر ماه یکسان سازی کنم، یعنی خرج و دخلم صاف شود و کم نیاورم.
چقدر هزینه استهلاک دارید؟
خیلی زیاد، همه چیز در سوپرمارکت هزینه است. پول برق مغازه، اجاره، پول فروشنده کمکی، عوارض شهرداری و مالیات و …یخچالهای بزرگ خیلی برق مصرف میکنند. تازه روشنایی مغازه و تابلو هم هست. تا دوسال پیش با سه تا یخچال ماهی یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان فقط هزینه قبض برق بود. امسال ماهی سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان فقط قبض برق است.
مالیاتی که به شرکتها میدهیم هم ناگفتنی است. مثلا یک فاکتور خرید میکنیم ۲۰ میلیون تومان، باید ۹ درصد هم مالیات بر ارزش افزوده بدهیم همان جا نقد با ما حساب میکنند، پای بار پول را از ما میگیرند. این طور بگویم که بدون آن مالیاتی که میدهیم، فقط ماهی ۳۰ میلیون فقط استهلاک است. با این وضعیت چطور میتوانیم به سود خالص آخر ماه فکر کنیم. الان همه به فکر این هستند که حسابشان را صاف کنند و به کسی بدهکار نشوند.
ولی وضعیت همه این شکلی نیست؟
تا قبل از این مغازههای بزرگ و تخفیفهای هیجانی، سوپرمارکتهای قوی که چند سال سابقه داشتند و شناخته شده بودند، فرمانروایی میکردند در محل. سرشان همیشه شلوغ بود. هنوز هم بعضی از آنها که سالها خاک خوردن و مشتری جمع کردند خدا را شکر خوب کار میکنند ولی وقتی پای حرفشان بنشینید متوجه میشوید آنها هم دیگر مثل قبل کسب و کارشان سکه نیست. کسانی که تازه کار هستند مثل ما فقط به این فکر میکنند که کم نیاورند و کارشان خراب نشود.
چند ساعت در روز کار میکنید تا به قول خودتان خرج از دخل بیشتر نشود؟
هنوز هم مثل قدیم است که بقالیها و سوپر مارکتهای کوچک صبح زود چراغ مغازه را روشن کنند که کسانی که از نانوایی نان میخرند کنار آن پنیر و کره صبحانه را هم از بقالی بخرند؟بله ما از شش و نیم یک ربع به هفت صبح مغازه را باز میکنیم ولی مثل بقالیهای قدیمی کله سحر باز نیستیم چون از آن طرف تا ساعت دوازده شب چراغ ما روشن است.
همان ساعتی که مغازه را باز میکنید مشتریها چی میخرند؟
مشتریهای صبح زود کارمندها و کارگرها هستند که وقت نمیکنند در خانه صبحانه بخورند از ما شیر و کیک میخرند تا در راه بخورند. بعضیها یک نان دستشان است و از ما یک خامه کوچک یا پنیر کوچک میخرند. زمانی که مدرسه باز باشد دانشآموزها هم هستند که آنها بیشتر کیک و شیرکاکائو و آبمیوه میخرند.
چه ساعتی فروش سوپرمارکت بهتر است؟
از ساعت هفت و نیم تا ۹ و نیم صبح فروش خوب است. بیشتر کیک و شیر کاکائو میخرند تا صبحانه بخورند. نان و پنیر و کره و خامه هم میخرند برای صبحانه. ولی بیشتر فروش این ساعت روی انواع کیک و بیسکویت و نان است. از ساعت یازده تا یک مشتریها بیشتر ساندویچ آماده و الویه و نوشابه میخرند تا ناهار بخورند. سر ظهر فروش ماست و دوغ و نوشابه هم خوب است. از هفت تا ۹ و نیم شب وقتی مردم میخواهند به خانه برگردند فروش یک تکانی میخورد و فروش خوب است .
در این ساعت چی میخرند؟
بیشتر مایحتاج خانه را میخرند. از پودر ماشین لباسشویی گرفته تا شیر و لبنیات و قند و شکر و سوپ آماده و ماکارونی و نودل و بستنی و …این ساعت دیگر همه چیز میخرند. مردم یادشان میافتد برای فردا به چه چیزهایی نیاز دارند.
با این وضعیت فروش و بالا رفتن قیمتها برای رسیدن به سود و یا به قول خودتان یکسان سازی روزی چند ساعت کار میکنید؟
حداقل باید روزی ۱۸ ساعت کار کنیم تا ضرر نکنیم.
تعطیلی ندارید؟
هیچ روزی تعطیل نیستیم. حتی صبح روز اول فروردین که همه تعطیل هستند سوپر مارکت باید باز باشد. چون اگر مغازه بسته باشد همین جنس که هر روز افزایش قیمت دارد، فاسد میشود و فرصت فروشش را از دست میدهیم.
چه روزی در هفته فروش بهتری دارید اصلا مشخص هست؟ آخر هفتهها و تعطیلات فروش مغازه فرق میکند؟
راستش را بخواهید این روزها اصلا فرقی ندارد. قبلا آخر هفتهها خیلی بهتر بود. مردم خوراکی و تنقلات میخریدند. اما حالا اصلا قابل مقایسه نیست. مثل روزهای دیگر است شاید هم کمتر. دیگر مردم زورشان نمیرسد بستنی و تنقلات بخرند. طوری شده که پنجشنبه و جمعهها میگویم کاش زودتر شنبه شود و کارمندها و کارگرها به سر کار برگردند و موقعی که میخواهند بروند سر کار از ما جنس بخرند. قبلا فروش آخر هفته سود خالص بود، اما دیگر واقعا روی فروش در این روزها فکر نمیکنیم.
مشتری سوپرمارکت این روزها برای خرید چه اجناسی وارد مغازه میشود؟
من بقیه سوپر مارکتها را نمیدانم ولی برآورد من از چیزهایی که میفروشم این است که مشتریهای من بیشتر لبنیات میخرند. یعنی شیر و ماست و پنیر . بعد نان میخرند.
تنقلات چی؟
تنقلات خیلی کم شده. بیشتر کیک میخرند و بیسکویت. فروش چیپس و تخمه و پاستیل و تنقلات خیلی خوب نیست، چون قیمت تنقلات خیلی بالا رفته و مردم دیگر توان خرید این جور خوراکیها را ندارند. این طوری بگویم که مثلا قبلا مشتری ۲۰۰ هزارتومان که خرید میکرد در لیست خریدش بستنی و چیپس و تخمه و کیک هم بود. اما الان دو تا شیر و یک ظرف ماست خودش ۲۰۰ هزار تومان میشود، دیگر کسی نمیتواند پول تنقلات بدهد.
در این چند سال به این نتیجه رسیدید که مردم چه چیزهایی میخرند و چه چیزهایی را اصلا نمیخرند؟ چیزی را از لیست خرید مغازه حذف کردهاید؟
بله چند وقتی است که همه جنسهای خارجی را حذف کردهام. شکلات، نوتلا ،خمیردندان، نوشیدنی و قهوههای خارجی. چون دلار رفته بالا قیمت اجناس خارجی هم گران شده و دیگر کسی سمت این اجناس نمیرود. مردم فقط مایحتاج میخرند. بچه دارها شیر و لبنیات میخرند با ماست و شکر و قند و کیک و روغن و رب و این چیزها که ضروری است و مواد شوینده .
مدل خریدها فرقی میکند؟
بله خیلیها عین خیالشان نیست و اصلا به قیمتها نگاه نمیکنند و بعد پولش را حساب میکنند و میروند. بعضیها سر قیمت چانه میزنند و سر پنج تا تک تومانی با ما دعوا دارند.
مشتری مداری در سوپرمارکت چطوری است؟ شگرد خاصی دارد؟
من شگرد خاصی ندارم با همه خوب هستم و به همه احترام میگذارم. این که بچه همین محل هم باشی تاثیر دارد. همه تو را میشناسند رفیق میشوی. مشتری جایی که راحت باشد خوب خرید میکند.
رابطه گرفتن با شرکتها چطور است؟
ما با شرکتها کاری نداریم. فقط با ویزیتورها در ارتباط هستیم. ویزیتورها نمونه جنس را میآورند و با کاتالوگ توضیح میدهند. بعد ما سفارش میدهیم و بعد از یکی دو روز بعد از ثبت سفارش جنسها را میآورند.
چطوری با ویزیتورها تسویه میکنید؟
نقدی، پای بار پول را میدهیم. من این شکلی کار میکنم. شاید مغازه بغلی چکی کار کند. ولی من از روز اول جنس را نقدی خریدم. ویزیتور صبح زود میآید و سفارش میگیرد و ۴۸ ساعت بعد جنس را میآورد و پولش را میگیرد و میرود. دیگر نمیدانم حساب و کتابشان با شرکتها چه شکلی است.
با چه بانکی کار میکنید؟ خود بانک به شما پیشنهاد همکاری میدهد برای دستگاه کارتخوان یا نه؟ رقابتی بین بانکها وجود دارد مثلا تخفیف بدهند یا درصد کمتری روی دستگاه کارتخوان بگیرند؟
برای فروشگاههای کوچک هیچ رقابتی وجود ندارد. خودمان باید برویم و حساب باز کنیم. تا حالا که هیچ بانکی مستقیم نیامده به ما پیشنهاد همکاری بدهد. برای فروشگاههای بزرگ با فروش و سودهای آنچنانی قطعا رقابت وجود دارد. الان که شما از من خرید میکنید و کارت میکشید یک روز دیگر پول در حساب من است، یعنی یک روز پول در حساب بانک میماند. پول ما و در آمد ما کجا پولی که یک روز فروشگاه بزرگ کارت میکشد کجا.
در این راسته که شما مغازه دارید، پنج سوپر مارکت دیگر هم هست. برای جذب مشتری چه کار میکنید؟ سرویس رایگان دارید، تخفیف میدهید؟ به ظاهر مغازه میرسید؟
ظاهر مغازه برای سوپرمارکت اصلا اهمیتی ندارد، مغازه فقط باید تمیز باشد که وقتی مشتری وارد میشود توی ذوقش نزند. سرویس رایگان هم داریم ولی فقط برای مشتریهای همیشگی. برای جذب مشتری هم راستش کار خاصی نمیکنیم. فقط با رفتار خوب مشتری را نگه میداریم. مشتری اینجا راحت است. رفتار خوب همه را جلب میکند حتی اگر تخفیف بدهی و جواب سلام مردم را ندهی کسی پایش را توی مغازه نمیگذارد. مادر من جلوی مشتری بلند میشود وقتی مردم این احترام را میبینند خودشان میآیند. مادرم چند روز مریض بود همه سراغش را میگرفتند.
حساب دفتری هم دارید؟
بله مجبوریم. بعضی وقتها مردم واقعا ندارند. حقوق نگرفتهاند ولی زن و بچه دارند. مجبور میشوند مایحتاج ضروری را از ما بخرند و آخر ماه پولش را بدهند.
تا حالا شده کسی حساب دفتری داشته باشد و برود و دیگر برای تسویه نیاید؟
بله. همین چند وقت پیش یک نفر سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان حساب دفتری داشت و رفت و دیگر پیدایش نشد. پیش میآید ولی واقعا تعدادشان کم است. ما به مردم اعتماد میکنیم، بالاخره بچه همین محل هستیم.
با این وضعیت فکر میکنید تا چند وقت دیگر دوام میآورید؟
من منتظرم زمان اجاره مغازه تمام شود و این جا را جمع کنم و بروم راننده تاکسی اینترنتی شوم. این طوری همه نگرانیهایم تمام میشود، دیگر جنگ اعصاب با ویزیتور و با شرکت و اداره مالیات و شهرداری و… ندارم.
فکر میکنید دوران بقالیها تمام شده؟
نه تمام که نشده و نمیشود، ولی خبری از آن دوران درخشان قدیم نیست. مردم همیشه اجناس مورد نیازشان را از بقالی محل میخریدند ولی حالا سر ماه از فروشگاههای بزرگ خرید میکنند. البته حق هم دارند، الان من در مغازهام فقط دو نوع مایع ظرفشویی دارم ولی در مارکتهای بزرگ مشتری میتواند از بین ۱۰۰ نوع جنس و برند انتخاب کند. قفسهها پر است از محصولهای مختلف. چند مدل شامپو، چند مدل پودر لباسشویی و …چون سرمایه کلان است و جنس با تنوع بالا و تعداد زیاد دارد، قیمتش ارزانتر است و سود کمتری میگیرد. قرعه کشی و جایزه هم که هست، موزیک هم میگذارند و…



