روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری| میدانید همیشه نگاهها به قاتل است. کسی که کشته و جرم به گردنش افتاده و بعد قصاص شده یا او را بخشیدهاند و تمام. اما داستان همدستان قاتلان چندان مورد توجه نیست، انگار آنها نبودند که بخشی از قتل برعهده آنها بوده. حالا یا در جنایت بر میت (مثل آتش زدن جسد برای پنهان کردن قتل) دست داشتهاند، یا آنها هم ضربهای زدهاند یا قرص به مقتول خوراندهاند، خلاصه بیتقصیر نبودند اما بهاصطلاح از قصاص فرار کردهاند.
این همدستها را در قتلهای زنجیرهای زیاد دیدهایم؛ مثلا دهه هفتاد بود که غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب به جرم تجاوز و قتل زنان به دام افتاد اما نکته عجیب ماجرا این بود که در تمام مراحل پرونده او به همدستی فردی بهنام حمیدرضا رسولی اشاره میکرد که هیچگاه هم اثبات نشد. یا مثلا نقش مادر بابک خرمدین در همدستی با همسر در قتل فرزندان و دامادشان. بههرحال مشارکت و معاونت در قتل که هردو حکمی جدا دارند هم دارای تاوان است و همدست هم باید تقاص عمل خود را در برابر قانون پس بدهد. در این پرونده سراغ همدستان قاتلان میرویم.
سرانجام همدستان قتل روحالله داداشی
روحالله داداشی تیرماه سال ۹۰ به دست یک جوان به قتل رسید. او در یک درگیری خیابانی کشته شد و این در حالی بود که قاتل روحالله داداشی بعد از درگیری منجر به قتل به سرعت شناسایی و دستگیر شد. قاتل روحالله داداشی در ملأعام به دار مجازات آویخته شد. روحالله داداشی یکی از قویترین مردان ایران بود. ماجرا از این قرار بود که در عصر روز حادثه سه جوان سوار بر یک پراید مشکی شروع به کلکل با سرنشینان خودروي روحالله داداشی در ۴۵ متری گلشهر کرج کردند.
وقتی روحالله داداشی سراتو زرشکی خود را متوقف کرد و از خودرو پیاده شد، یکی از آن سه جوان بهنام علیرضا با چاقو به گردن روحالله داداشی ضربه زد و همین باعث به قتل رسیدن روحالله داداشی شد. اما سرنوشت همدستان قاتل در این پرونده چه شد؟ با محاکمه 2 همدست قاتل روحالله داداشی و پس از آخرین دفاع متهمان، متهم ردیف دوم پرونده بهنام علیرضا به اتهام مشارکت در نزاع منجر به قتل به 3 سال حبس و تحمل 80 ضربه شلاق و متهم ردیف سوم ناصر به اتهام مصرف مشروبات الکلی به 80 ضربه شلاق محکوم شد.
برادر داداشی بعدها در گفتوگویی درباره اینکه چرا قاتل را نبخشیدهاند گفت: «شما از من پرسیدید دلایلتان برای قصاص چیست؟ من هم این دلایل را میگویم و خود مردم باید قضاوت کنند که دلایل من منطقی است یا خیر! یکی از همدستان قاتل برادرم، 2 سال قبل دست به سرقت مسلحانه زد. اگر آن سال شکات پرونده او را نمیبخشیدند، او شب حادثه همراه قاتل برادرم نمیبود و بیشک این جنایت رخ نمیداد. این نشان میدهد که اینگونه مجرمان هیچوقت از رضایت شکات درس عبرت نمیگیرند وگرنه الان همدست قاتل برادرم به اتهام مشارکت در نزاع منجر به قتل، پشت میلههای زندان نبود.»
89 سال زندان برای همدستان
رسیدگی به این پرونده از شامگاه ۱۷ اردیبهشت سال ۹۹ با گزارش قتل هولناک مرد جوانی بهنام مهران در خانهاش واقع در منطقه حکیمیه تهران آغاز شد. مقتول در حالی پیدا شده بود که دستهایش را از پشت بسته و شالی دور گردنش گره خورده بود و بهنظر میرسید که از خانه او سرقت هم شده است. کارآگاهان به سراغ دوربینهای مداربسته محدوده خانه مقتول رفتند و پس از بررسی مشخص شد که ۳ مرد جوان به همراه یک زن وارد خانه مقتول شدهاند و پس از مدتی هم هراسان از خانه خارج شده و سوار بر خودرويشان محل را ترک کردهاند. مدتی قبل مقتول با مرد جوانی بهنام سعید آشنا شده و با هم مشارکت کاری داشتهاند.
سعید بازداشت شد. او ابتدا منکر جنایت بود اما وقتی در مقابل مستندات قرار گرفت، لب به اعتراف گشود و گفت، قصدش کشتن مهران نبوده بلکه میخواسته با گرفتن سفته از او طلب میلیاردیاش را پس بگیرد. در دادگاه چهار نفر محاکمه شدند. رضا ۲۷ساله متهم ردیف اول که به اتهام مشارکت در قتل، مشارکت در اخذ سند به عنف، سرقت و حمل شوکر محاکمه میشد به جایگاه رفت و در دفاع از خودش گفت: من دانشجو هستم و فقط برای کمک به برادرم سعید با او همراه شدم.
برادرم چندین میلیارد پول به مرحوم داده بود و مدرکی هم نداشت بنابراین نمیتوانست پولش را پس بگیرد. من قبول کردم با ورود به خانه مهران ابتدا دوستانه قضیه را حل کنم و اگر نشد با زور سفته را از او بگیرم. من اتهام قتل و صدمه بدنی به او را قبول ندارم و مرگ او تنها یک اتفاق و حادثه بود. من تنها کاری که انجام دادم این بود که وقتی دیدم مهران مقاومت و سروصدا میکند، با شال دهانش را بستم و دو گره کور زدم و بعد هم با شال دیگری دستهایش را از پشت بستم و با دوستم کریم، از او اثر انگشت گرفتیم.
اما پس از دقایقی متوجه شدم او دیگر مقاومت نمیکند و همانموقع به کریم گفتم چرا حرکت نمیکند که پس از معاینه او گفت فکر میکنم فوت کرده است. حتی دوستم که به خدمات پزشکی وارد بود اقدام به احیای قلبی تنفسی هم کرد اما فایده نداشت. نفر دوم هم گفت فقط سرنگ و ماده بیهوشی همراه داشته است.
زن همراهشان نیز گفت: من هیچکدام از اتهامها را قبول ندارم و فقط برای بستن یک قرارداد حقوقی به آنجا رفتم و اصلاً هم در جریان ظرف حلوا نبودم و سعید در آخرین لحظه ظرف را به من داد و گفت تنها راهی که میتوانیم وارد خانه مهران شویم، این است که او را به بهانه گرفتن ظرف حلوای خیراتی فریب دهیم. قرار هم بود که پس از بسته شدن قرارداد ۱۵ میلیون تومان بگیرم. نفر آخر هم پلاک سرقتی در اختیار این افراد قرار داده بود.
پس از پایان اظهارات متهمان و وکلای آنها، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند و رضا متهم ردیف اول را به اتهام قتل عمد به قصاص، برای مشارکت در اخذ سند به عنف و سرقت و حمل شوکر بدون مجوز به 13 سال حبس و 30 ضربه شلاق محکوم کردند. بدین ترتیب کریم بهعنوان متهم ردیف دوم به اتهام معاونت در قتل و مشارکت در اخذ سند به عنف به 25 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد.
قاسم متهم ردیف سوم نیز به 25 سال حبس بهخاطر سرقت و معاونت در قتل محکوم شد. سعید نیز که با قید وثیقه در زمان دادگاه آزاد بود به 15 سال حبس و 2 سال تبعید محکوم شد. قضات همچنین تنها متهم زن پرونده را هم که وکیل بود به 11 سال حبس بهخاطر معاونت در قتل و مشارکت در اخذ سند به عنف و 20 ضربه شلاق محکوم کردند. همچنین حمید نیز بهخاطر در اختیار گذاشتن پلاکهای سرقتی به 91 روز حبس تعزیری محکوم شد.
همدستی در قتل همسر زن!
رسیدگی به این پرونده از هفتم آذر سال92 و با پیدا شدن جسد مردی در حوالی شهر آفتاب در پایتخت آغاز شد. شواهد حاکی از آن بود که این مرد در محل دیگری خفه شده و سپس جسدش به بیابانهای این منطقه منتقل شده است. با شناسایی هویت مقتول ماموران در همان مراحل مقدماتی به همسر وی مظنون شدند. این زن بازداشت شد و در تحقیقات اولیه به کارآگاهان گفت: من و شوهرم مدتها بود با یکدیگر اختلاف داشتیم تا اینکه با مردی بهنام فرید که نصاب آسانسور بود آشنا شدم.
با او از مشکلات زندگیم گفتم و بعد تصمیم گرفتیم از شوهرم زهرچشم بگیریم که ماجرا به جنایت ختم شد. شب حادثه فرید بههمراه برادر و دو نفر دیگر از دوستانش وارد خانهام شدند. شوهرم در اتاق خوابیده بود و آنها سراغش رفتند و با یک شلوار او را خفه کردند. این درحالی بود که من و دخترم در سالن نشسته بودیم و اصلا ندیدیم که چهکسی شوهرم را خفه کرده است. فرید، متهم اصلی پرونده در دومین جلسه محاکمه گفت: همسر مقتول میگفت میخواهد از شوهرش جدا شود، اما مقتول حاضر نیست طلاقش بدهد.
او از من کمک خواست و من که به وی علاقهمند شده بودم، از برادر و دوستانم خواستم با من همراه شوند. شب حادثه به آنها گفتم که ماجرا یک دعوای ناموسی است. آنها هم با من به خانه مقتول آمدند. او خواب بود و من سراغش رفتم و بهتنهایی او را با یک شلوار خفه کردم. وقتی این مرد به قصاص محکوم شد گفت برادر و دوستش هم همدستش در قتل بودهاند. در نهایت فرید مدعی بود که شب حادثه، وقتی میخواستند مقتول را با استفاده از شلوار خفه کنند، یک طرف شلوار را او گرفته و طرف دیگر را برادرش و دوستش گرفتند و به این ترتیب مرد جوان را به قتل رساندند.
با این اظهارات و پس از محاکمه متهمان، قضات دادگاه فرید و 2 همدستش را به قصاص محکوم کردند. یکی از آنها دوست فرید است که در زندان دوران محکومیتش را میگذراند و قرار است حکم قصاص به وی ابلاغ شود و دیگری نیز برادر اوست که پس از تبرئه شدن در قتل عمدی و تحمل 5سال حبس آزاد شده بود که حالا دستور بازداشت دوباره او صادر شده و متهمان باید منتظر نظر قضات دیوانعالی کشور درباره حکم جدید باشند.
بخشش دو برادر همدست در قتل
2 برادر که به اتهام قتل مرد فروشنده محاکمه و به قصاص محکوم شده بودند پس از جلب رضایت اولیایدم از جنبه عمومی جرم در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شدند. رسیدگی به این پرونده از مرداد سال 98 با گزارش یک درگیری خونین در باقرشهر کهریزک آغاز شد. پس از این گزارش، ماموران کلانتری 175 بلافاصله راهی محل شدند و پس از بررسیهای اولیه مشخص شد که درگیری میان 2 برادر و مرد فروشندهای بهنام سیروس رخ داده که در جریان آن سیروس با ضربات چاقو مجروح شده است.
در ادامه سیروس توسط اورژانس به بیمارستان منتقل شد اما ساعاتی بعد کادر درمان اعلام کرد که مجروح به علت شدت جراحات وارده و خونریزی شدید جان باخته است. در ابتدا برادر کوچکتر وارد مغازه لباسفروشی مقتول شده و بر سر خرید لباس با او درگیر شده و پس از دقایقی برادر بزرگتر برای حمایت از او به محل درگیری آمده و حادثه رخ داده است. ضمن اینکه هر دو برادر پس از درگیری از صحنه جنایت متواری شدهاند. هر دو برادر دستگیر شده و اولیایدم درخواست قصاص دادند. در نهایت بالاخره اولیایدم از قصاص دو برادر که در قتل هر دو دخیل بودند گذشتند تا از لحاظ جنبه عمومی جرم محاکمه شوند.
همدستی در قتل مادر، خواهر و ناپدری توسط دختر خانواده
این پرونده سال ۹۹ زمانی تشکیل شد که جوانی به پلیس مراجعه کرد و گفت متوجه شده دوستش با همدستی نامزدش اعضای خانواده نامزدش را کشتهاند. او گفت: من نیما را چند سال است میشناسم و با او دوست هستم. او به تازگی با دختر جوان و پولدار به نام الناز آشنا شده و به خانه آنها در شرق تهران رفتوآمد دارد.
آن روز با آنها بیرون رفته بودم اما کیفم در ماشینشان جا ماند. به همین خاطر درِ خانه الناز رفتم تا کیفم را پس بگیرم. نیاز به استفاده از سرویس بهداشتی داشتم. به همین خاطر بالا رفتم و از بوی تعفنی که در خانه پیچیده بود شوکه شدم. میخواستم به سرویس بهداشتی بروم اما به اشتباه در حمام را باز کردم و با صحنه وحشتناکی روبهرو شدم. جسد مادر و ناپدری الناز در حمام بود. در را بستم و سکوت کردم؛ اما همان موقع نیما راز وحشتناکی را برایم برملا کرد.
او گفت با همدستی دوستش مهران و الناز، مادر، خواهر و ناپدری الناز را کشتهاند. او از من خواست برایشان بیل و کلنگ ببرم تا بتوانند اجساد را دفن کنند. لحظهای تصویر اجساد از مقابل چشمانم پاک نمیشد و بهشدت ترسیده بودم. به همین خاطر تصمیم گرفتم ماجرا را به پلیس اطلاع دهم. ماجرا این بود دختر از مادر و ناپدریاش کینه داشت با پرداخت 250 میلیون تومان به دوست نامزدش تصمیم به قتل آنها گرفت.
در نهایت بعد از قتل و سرقت هم متواری شدیم. با توجه به مدارک موجود در پرونده مهران (دوست نامزد) را به سه بار قصاص بابت سه جنایت، و به زندان و ۷۴ ضربه شلاق بهخاطر سرقت محکوم کردند. همچنین قضات نیما (نامزد) و الناز نیز هر کدام به ۲۵ سال زندان بهخاطر معاونت در قتل و به زندان و ۷۴ ضربه شلاق بهخاطر سرقت و پرداخت دیه بهخاطر جنایت بر میت محکوم کردند.



