روزنامه هفت صبح، محمد نازي| ماجراي مردي كه مرتكب دو قتل شده بود را روز سه‌شنبه در هفت‌صبح كار كرديم. مردي كه حدود 24 سال سن دارد و قتل اول را حدود يك سال قبل در مولوي تهران مرتكب مي‌شود و بعد به تركيه فرار مي‌كند. آبان ماه امسال بعد از بازگشت از تركيه مرتكب قتل ديگري در لواسان مي‌شود. اما او در گفت‌وگوي اختصاصي كه با خبرنگار هفت‌صبح در طرح كاشف پليس(روز سه‌شنبه) داشته مي‌گويد:« قتل اول را من گردن نمي‌گيرم. ما دو نفر بوديم. اما ضربه نهايي را من نزدم ولي قتل گردن من افتاده است!» گفت‌وگو با اين متهم به شرح زير است.

مصاحبه با متهم دو قتل
‌ قتل اول
‌درباره قتل اول بگو و چرا مرتكب قتل شدي؟
از خيلي وقت پيش با مقتول اختلاف داشتيم. من هم براي اينكه هميشه به من گير مي‌داد تصميم گرفتم تا با او صحبت كنم. خودم در ماشين پشت فرمان بودم و به رفيقم گفتم تو برو بگيرش تا من را نبيند. اما نور چراغ ماشين كه از صورتش كنار رفت من را ديد. با عصبانيت كنار پنجره آمد و داد زد بيا پايين. من هم پياده شده و دستم را گذاشتم رو يقه‌اش و گفتم داد نزن!

با عصبانيت گفت ويلچرنشينت مي‌كنم. هر چقدر گفتم بيا بريم اينجا دعوا نكنيم. بريم دوتا كوچه بالاتر و در محل نباشيم اما قبول نكرد و با عصبانيت تخت سينه رفيقم زد. من هم عصباني شدم و چاقويم را درآوردم. يك چاقوي كوچك داشتم كه همين رفيقِ همراهم برايم آورده بود چون چندساعت قبل چاقوي خودم را گم كرده بودم. البته او خودش هم چاقو داشت و به من و رفيقم حمله كرد و زد و خورد شروع شد. چاقوي او خيلي بزرگ بود.

قتل چطوري رخ داد؟
من از بغل خوردم زمين و او مي‌خواست با چاقو به چشمم بزند كه رفيقم يك ضربه چاقو بهش زد. مقتول عقب عقب رفت و ما هم به او فحش داديم و تهديدش كرديم بار آخر است مزاحم ما مي‌شود. من و رفيقم نمي‌دانستيم مرده است و مي‌خواستيم برويم پارك پرواز قليان بكشيم كه رفقا زنگ زدند و گفتند چيكار كرديد! گفتيم خب پول بخيه‌ها رو مي‌ديم! مشكلي نيست! كه دوستان‌مان گفتند طرف مرده است. دستانم سر شد واقعا يخ زدم.

واكنش رفيقت چه بود؟
رفيقم تا قبل از اينكه متوجه شويم طرف مرده است در ماشين مي‌گفت من نجاتت دادم و هيچكس حق ندارد به برادر من حرفي بزند! خب دمش هم گرم به‌خاطر من دعوا كرد. اما تا تلفن زدن و گفتند طرف مرده است يك باره همين رفيقم كه تا قبلش مدعي بود برايم فردين بازي كرده گفت: فلاني چطوري زديش!!! من هم گفتم چطوري زدم! مگه من زدم! آقام خدابيامرز هميشه مي‌گفت ما همه دوستيم و كار هم را راه مي‌اندازيم اما رفاقت فرق دارد.

بعد از اينكه متوجه شديد طرف فوت كرده چیكار كرديد؟
رفيقم شروع به گريه كردن كرد. گفتم گريه نكن. پشيماني دارد ولي گريه بي‌فايده است. گفتم شبانه بايد به تركيه برويم. پدرش هم آمد و خواست من را متهم اصلي جلوه دهد كه گفتم اين پرونده قتل هست.

سرقت و زورگيري نيست. پرونده مرگ و زندگي است. پسرت خوب مي‌داند. پدر و پسر گريه كردند. خلاصه ساك جمع كرديم و رفتيم سوار ماشين شديم. يادم نيست ولي گوشي‌اش در مسير زنگ خورد. انگار بهش گفتن من كسي را ندارم كه اگر دستگير بشوم پيگير ماجراي من بشود بهتر است او خودش را معرفي كند. در نهايت من رفتم تركيه و او خودش را معرفي كرد و همه چيز را گردن من انداخت!

در تركيه چند وقت بودي و چیكار كردي؟
در تركيه رفتم پيش مردي كه پهلوان بود و از بچگي من را بزرگ كرده بود. اما همسرش از من بدش مي‌آمد و مي‌گفت چرا اين پسر كه از پوست و خون تو نيست دوست داري و آن مرد هم مي‌گفت من از بچگي او را بزرگ كرده‌‌ام و با او خاطره دارم. حدود يك سال در تركيه بودم. چند روز اين مرد به ايران آمد و همسرش من را بيرون كرد و گفت اگر نروي به پليس خبر مي‌دهم. يك هفته در ميدان آكساراي تركيه كارتن خواب بودم. هميشه زندگي‌ام خوب بوده اما كارم به جايي رسيد كه ته مانده غذا بخورم. يك گوشي پرومكس 12 داشتم كه براي روز مبادا نگه داشته بودم آن را فروختم و با پولش به ايران آمدم.

ماجراي قتل دوم
درباره قتل دوم بگو كه چه اتفاقي افتاد؟
وقتي برگشتم ايران هر شب خانه يك رفيقم بودم. يك بار سمت لواسان در حال طبيعي نبودم كه با فردي چشم در چشم شديم و دعوايمان شد. درگير بوديم و در حالي كه افتاده بودم يك ضربه چاقو به او زدم. بعد هم با ماشينم خواستم فرار كنم كه رفيقش خواست از پلاك عكس بگيرد، گفتم حتما مي‌خواهد ديه بگيرد. اما نگو طرف مرده است!

بعد هم كه در عباسي تهران حوالي آذري و شهرك وليعصر دستگير شدم.
اين متهم مي‌گويد آن رفيقم كه در قتل اول همراهم بود فعلا در رجايي‌شهر است به احتمال معاونت در قتل و همه چيز را گردن من انداخته اما اگر بكشيدم هم زير بار قتل اول نمي‌روم ضربه آخر را من نزدم اما قتل دوم كار من بود. او مي‌گويد سابقه درگيري، شرارت و سرقت نداشته است اما نكته عجيب اينجاست كه در پرونده‌اش آمده با مقتول اول سر مال مسروقه درگير شده‌اند. در پايان مي‌گويد كاش پهلوان خبردار مي‌شد چه اتفاقي برايم افتاده است. پهلوان همان كسي است كه در تركيه نزدش بوده.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اسلایدررا اینجا بخوانید.