روزنامه هفت صبح، مرتضي كليلي | با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته ميكنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده شدهاي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكسهايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكسهاي فوتبالي و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.
قاب تاریخ 1
وزارت خوشگذرانی خارجی؟! در اين تصوير مهماني كميته همسران اعضای وزارت امور خارجه به هنگام تصدي اين سمت توسط اردشير زاهدي مشاهده ميشود. اردشیر زاهدی فرزند سپهبد فضل الله زاهدی، در مهرماه 1307 شمسی در تهران متولد شد. وی در زمان سپری نمودن تحصیلات متوسطه خود در بیروت در سال 1325، با عوامل سیاسی و امنیتی آمریکا نظیر کرومیت روزولت ارتباط پیدا مینماید و همین ارتباطات سبب میشود، وی جهت تحصیلات تکمیلی خود به آمریکا اعزام شود و در نهایت در سال 1328 مدرک کارشناسی کشاورزی خود را از دانشگاه یوتا اخذ نماید.
وی در طول خدمت خود، به واسطه موقعیت پدر و همچنین رابطه فامیلی با خاندان پهلوی، پستهای مهمی را تصدی مینماید که از میان آنها آجودان کشوری شخص محمدرضاشاه در آبان 1332، وزارت امور خـارجه ایـران از بهمنماه 1345 تا شهریور 1350 در کابینه امیر عباس هویدا، همچنین دو دوره سفارت ایران در آمریکا در فواصل سالهای اسفند 1338تا اسفند 1340 و اسفند 1351 تا دیماه 1357 کلیدی و حساس بودند.
قاب مشاهیر 1
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی؛ خاطرات ثریا اسفندیاری، قسمت (هجدهم)؛ شمس پیشبینیهای حساب شده دیگری را هم کرده است، میگوید:«ثریا، محمدرضا خیلی مسنتر از شما است، قدش زیاد بلند نیست، زیاد هم نمیخندد…» روشی است ماهرانه، شمس به عمد اینها را گفت تا من در آینده شاه را بهتر از آنچه او توصیف کرد ببینم. عجب ماکیاول دامنپوشی است این شمس ! مبالغه میکند، حقیقت را دگرگون میسازد، سپس برای تعدیل آنچه گفت، میافزاید:
«در عوض، محمدرضا خیلی خوشقلب و باانصاف و ساده است، ورزشدوست و ورزشکار است، برای اینکه او خوشش بیاید، شما هم باید ورزش کنید و چون تحصیلاتش را در سوئیس، در مدرسه «لوروزه» انجام داده و شما باید با فرهنگ و معلوماتتان او را خشنود بسازید. باید خیلی آشتیجو باشید، برایش فرزندانی بیاورید، او يك پسر دلش میخواهد، سرگرمیتان هم باید امور خیریه باشد … شما باید … شما باید … شما باید…»
دهان شمس پشت سر هم باز و بسته میشود، دندانهایش و لبان بیآرام او، نگاه بیهدفش با مژگانی که دائما به هم میخورد، يك سلسله پلان درشت صورت، پشت هم… دندانها، دهان، چشمان او … هماهنگیشان درهم ریخته بود… دلم میخواست فریاد بکشم و فرار کنم. خلاصه يك روز تعطیل فرا میرسد - تعطيل از دیدار شمس - او مبتلا به گريپ شده و بستری است و من آزاد و تنها میتوانم روی سکوهای کنار رود سن بگردم و افکار مشوش خود را منظم سازم.
میان دو اندیشه ماندهام. تفتیش عقیده از طرف شمس، این میل را به من میدهد تا به مبارزه برخیزم، چراکه خود او کورکورانه مرا به سوی يك مبارزه میراند، مبارزه آیندهام در تهران، مبارزهای که او هشدارش را پیشتر به من داد…دخترها در 16سالگی، در رویاهایشان جویای ريسكاند، همچنان که ريسكشان رؤيا است…شمس بهبود مییابد و با تبسمی مرا از این بابت مطمئن میسازد: «همه چیز درست خواهد شد ثریا، امروز صبح برادرم با من صحبت کرد، من به او گفتم تا دو روز دیگر میرویم به رم و پدر شما آنجا به ما ملحق میشود - رم آخرین منزل ما پیش از رفتن به تهران نزد محمدرضا است. ادامه دارد….
قاب نوستالژی 1
آبادان سال1337 به روایت یک آمریکایی؛ چارلز شرودر عکاس آماتور آمریکایی یکی از کسانی بود که از سوی شرکت نفت استاندارد اویل به ایران فرستاده و در آبادان ساکن شد. وی که به همراه خانوادهاش در سال 1337 به ایران آمده بود در طول دو سال اقامتش در ایران بیشتر وقت خود را در پالایشگاه آبادان و خوزستان سپری کرد اما در این میان سفرهایی نیز به شهر های مرکزی ایران انجام داد. حاصل این دو سال زندگی و سفر در ایران نزدیک به 450 عکسی شد که سالها بعد به کتابخانه دانشگاه هاروارد اعطا کرد. عکس زیر هم مربوط به خانوادههای انگلیسی ساکن در منطقه بریم آبادان است.
قاب مشاهیر 2
فرخی یزدی در مسکو؛ به دعوت اتحاد جماهیر شوروی، هیأتی از ایران برای شرکت در جشن دهمین سالگرد انقلاب اکتبر روسیه عازم مسکو شد. روزنامه اطلاعات مورخه ۸ آبان ۱۳۰۶ گزارشی از سفر این هیأت آورده است: «هیأت اعزامی مسکو که برای جشن انقلاب اکتبر دعوت شده بودند، دیشب و امروز صبح به سمت رشت و بندر پهلوی عزیمت نمودند. میسیون مزبور روز سهشنبه (فردا) با جهازی که از بندر پهلوی حرکت خواهد کرد به سمت بادکوبه عزیمت و از آنجا با ترن مخصوص عازم مسکو میگردند.
در تعقیب دعوت آقایان سلیمانمیرزا، حاج امینالضرب، شیروانی، دشتی، فرخی، حاج میرزاحبیبالله امین، نیکپور و حاج میرزاعلی قیصریه که دیشب و امروز به مسکو عزیمت نمودند، چند نفر دیگر از رجال و محترمین دعوت گردیدهاند که در ظرف این دو سه روز عازم مسکو شوند». (مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی)
دستخط علی دشتی روی عکس: بر حسب دعوت حکومت شوروی به مناسبت عید 10ساله انقلاب در خدمت آقایان سلیمانمیرزا اسکندری، فرخی، ابوطالبشیروانی و خانم میزبان؛ مسکو؛ اکتبر ۱۹۲۷
قاب نوستالژی 2
شامورتی بازی یعنی چه؟ خیلیها نمیدانند که شعبدهبازی در گذشته کاری رایج و پرطرفدار میان ایرانیان بوده و قدمت این نوع سرگرمی در ایران به قرنها پیش بازمیگردد. به گزارش فارس، در واقع اجرای انواع شعبده تا دوره صفوی در ایران رواج داشته و اصلاً شغل بوده و «ژان شاردن» فرانسوی در سفرنامهاش چنین توضیح داده است: «ایرانیها مثل شعبدهبازان فرنگی گدایی نمیکنند، بلکه بساط نمایش خود را در میدان شهر و برای عامه مردم پهن میکنند و مردم در صورت تمایل به آنها پول میدهند.
شعبدهبازان ایرانی شیرینکاریهای دیگری هم میکنند؛ آنها گاه نقاب به چهره میزنند و گاه بدون نقاب معرکه میگیرند و مردم را مشغول میکنند. گاهی به دعوت مردم به خانهها میروند و آنها را سرگرم میکنند… ایرانیان اینگونه تفریحات را مسخره مینامند که به معنای شوخی و بازی است.» جعفر شهری مورخ معاصر نیز از شعبدهبازان دوره قاجار روایت مفصلی دارد و البته حکایت شامورتی را هم میگوید برای نسلهای بعدی. وی در کتاب طهران قدیم نوشته است: «تخممرغ را در کلاه کسی میشکستند و از آن نیمروی داغ درمیآوردند، از زیر کلاه کسی کبوتر بیرون میآوردند، پنبه به دهان فردی میگذاشتند و از آن ۱۰۰ تا ۲۰۰ متر نخ خارج میکردند…
برخی از حقهبازان ظرفی مانند بطری از جنس حلبی یا مفرغ داشتند که به آن شامورتی میگفتند؛ ته آن سوراخ بود و در نقطهای از آن نیز منفذی وجود داشت. آنها در ظرف، آب میریختند، درحالیکه دستشان روی منفذ بود، سپس، ظرف را وارونه میکردند. بهطور طبیعی، آب از آن خارج نمیشد، اما با گفتن: شامورتی آب بده، دست خود را از روی منفذ برمیداشتند و در این حالت، آب از سر ظرف بیرون میریخت». همین شعبده بود که بعدها به دهان مردم انداخت که در مقابل حرفهای نادرست یا رفتارهای دروغین دیگری میگفتند: «شامورتیبازی در نیار»؛ یعنی نمایش اجرا نکن و مرا فریب نده.



