روزنامه هفت صبح| بازتاب عملیات وحشیانه و باورنکردنی اسرائیل در غزه و بمباران‌های دیوانه‌وار مردم عادی غزه و حتی بیمارستان‌ها و کشتار انبوه کودکان و زنان بی‌دفاع،‌ بسیارکمتر از حد انتظار بوده است. در واقع به‌جز دو تجمع بزرگ در استانبول و لندن، هیچ تحرک قابل ذکری در افکار عمومی چه در جهان اسلام و چه در غرب و حتی در ایران در دفاع از مردم غزه رخ نداده است و این باور نکردنی و ناامیدکننده است.

دلیل اصلی، جنگ روایت‌هاست. اسرائیل و رسانه‌های اروپایی و آمریکایی، روایتی از قربانی شدن مردم عادی در عملیات هفت اکتبر عرضه کردند و چنان جلوی عرضه روایت‌های دیگر را گرفته‌اند که موجب شده افکار عمومی در تمام جهان در یک کرختی باورنکردنی فرو بروند. دو سه دهه قبل یک توهین به مقدسات مسلمان‌ها، خیزش سنگین در کشورهایی مثل اندونزی و پاکستان را به دنبال داشت اما حالا در عملیاتی که به لحاظ سبوعیت و بی‌رحمی از دوره جنگ دوم جهانی سابقه نداشته واکنش مهمی را شاهد نیستیم.

حتی در سعودی، همزمان مسابقات فینال بوکس جهان برگزار می‌شود و کلی مهمان خارجی وارد می‌شوند و بساط نمایش و تفریح و سلبریتی‌ها گرم می‌شود. اسرائیل و آمریکا باید برای چنین کشتاری بسیار بیش از ‌آنچه تا به حال رخ داده،‌ در افکار عمومی تقاص پس بدهند. رسانه‌های بزرگ اروپا و آمریکا کاری کرده‌اند که بمباران وحشیانه غزه به پدیده ای توجیهی مثل بمباران درسدن آلمان در جنگ دوم جهانی تبدیل شود. بمبارانی که طی سه روز حداقل 25هزار شهروند بی‌گناه آلمانی را به قتل رساند هرچند برخی این رقم را بالای 100هزار کشته تخمین زده‌اند.

به نظرم بحث روایت، باید به مسئله اصلی سکانداران فرهنگی کشور بدل شود. مطمئنا یک راه عبور از مخاطرات آینده، افزایش قدرت نظامی است اما مسئله روایت عنصری کلیدی است. این روایت از کشور باید با خصوصیات افکار عمومی جهان منطبق باشد. هنر سردار سلیمانی عبور از این مرزها بود. آن هم بر پایه کاراکتر فراملی خود.

اما شک نکنید با دست فرمان فعلی در عرصه فرهنگ و با نگاه خط‌کشی شده دوستان سیاستگذار، ‌سخت است که بتوانید از این دیوار رسانه‌ای عبور کنید. به عنوان مثال می‌گویم: سعید حدادیان مداح مهم و احتمالا شاعر قابل توجهی است اما با حدادیان راهی برای نفوذ به دیواره سخت افکار عمومی جهان و حتی مسلمانان نداریم. این نگاه، این نوع روایت، بیش از حد محلی و آیینی است که بتواند سر بزنگاه‌ها همدلی بیافریند. حتی می‌خواهم بگویم کاربرد هنر اصغر فرهادی در این حوزه بسیار بیش از سعید حدادیان است.

حوادث سال 1401 نقطه شکست ایران در روایت جهانی بود. چه با توطئه و دسیسه و چه به شکل طبیعی و تقاص یک مسیر اشتباه. بخشی از گروه‌های تندرو مذهبی با بریدن نگاه از بیرون و ریشخند کردن نگاه بیرونی، به بی‌اعتنایی مطلق به مسئله روایت روی آورده‌اند. این اعتمادبه‌نفس بیجا می‌تواند سر بزنگاه‌ها مشکلاتی را برای کشور فراهم کند.

هرچند که مطمئنا ایران قدرتمندتر از این تهدیدات خواهد گذشت اما بحث سر میزان تلفات و خسارات است. تلاش برای نمایش اتمسفر ایران باب طبع گروه‌های تندرو (که حتی به تازگی ضرغامی را هم تحمل نمی‌کنند) بی‌برو برگرد موجب خدشه‌دار شدن تصویر ایران و روایت جهانی ایران خواهد شد.

از تصویر ایران در لس‌آنجلس و لندن حرف نمی‌زنم. این تصویر می‌تواند در اسلام‌آباد و بیروت و تاشکند هم بر ضد ایران عمل کند. سیاستگذاران فرهنگی و سیاسی کشور اهمیت این موضوع را درک کنند. قبول دارم تعصب دینی ظرفیت و انرژی شگفت‌انگیزی را آزاد می‌کند اما در صورت افراط در این مقوله، ‌جدا از آنکه سرمایه اجتماعی را در هم می‌شکند، همدلی جهانی را نیز خدشه‌دار می‌سازد.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.