روزنامه هفت صبح| یک: ‌ پوزش رئیس سازمان صدا وسیما از دکتر قاضی‌زاده به خاطر گزارشی که در مورد ممنوعیت سفر دکترقاضی‌زاده به کانادا از تلویزیون و ازیکی از شبکه‌های رسمی پخش شده بود، اتفاق بسیار خوشایندی بود. اما دکتر جبلی باید در نظر داشته باشند که پخش چنین گزارش عجیبی جزئی از یک مجموعه واکنش‌های روتین تلویزیون است.

کلا دوستانی در بخش‌های خبری و سیاسی هستند که یک احساس خاصی دارند. یک هیجان خاصی که متناسب با ضریب نفوذ و پایگاه اجتماعی‌شان نیست. برای همین چنین موضعگیری‌های به اصطلاح شاذ احتمالا همچنان در تلویزیون به چشم خواهد خورد. این دوستان که حتما نیت خیر هم دارند به نظرم باید کمی معتدل‌تر عمل کنند.

دو: وزیر آموزش و پرورش در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرده بود و از مدارس غیردولتی البته متعلق به شخصیت‌های معتمد ستایش کرده بود و از خدمتی گفته بود که این مدارس در تربیت دانش‌آموزان انجام داده‌اند و نیرویی که براي آینده تربیت می‌شود. وقتی‌ مجری المیرا شریفی‌مقدم از او پرسیده بود که خب استفاده از چنین مدارس با امکاناتی باید مبالغ بالاتری پرداخت کرد که هر خانواده‌ای امکانش را ندارد از مثال ماشین مدل بالا حرف زده بود و این که اگر دلتان ماشین مدل بالا بخواهد خب هزینه بیشتری باید انجام دهید.

به این ترتیب «‌توپ عدالت آموزشی» را با یک شوت محکم از استادیوم نظام بیرون انداخته بود. در نگاه اول تشبیه عدالت آموزشی به خرید اتومبیل مدل بالا اشتباه استراتژیک مهمی است‌. اما در نگاه دوم حرف‌های وزیر خیلی هم عجیب به نظر نمی‌رسد. یعنی توجه بیشتر به برخی مدارس غیردولتی خاص که بچه‌های خانواده‌های معتمد که وضع مالی خوبی دارند درآنها تحصیل کنند و هدایت آنها به عرصه تحصیلات عالیه تا نیروهای معتمد برای آینده نظام تربیت شوند.

بقیه کشور هم از همان امکانات مرسوم استفاده کنند. این سیاست آموزشی کنترل شده در طول قرن نوزدهم و در نیمه اول قرن بیستم در انگلیس هم به کار گرفته می‌شد تا نیروهای معتمد طبقات برتر اجتماعی در این کشور برای رسیدن به مقامات عالی هدایت شوند. اتفاقا حالا که فکرش را می‌کنم صحبت آقای مرادی کاملا شفاف و دقیق هم بوده.

سه: پنجشنبه شب گذرم به محله دولت‌آباد افتاد و از آنجا راهی نازی‌آباد شدیم و بعد براي اواخر شب به تجریش آمدیم. مردم با هر نگاه و ایده و عقیده‌ای در کنار هم بودند. چه در دولت‌آباد و چه در تجریش. به نظر نمي‌رسید توده‌های مردم ذره‌ای از دلواپسی‌هاي برخی از دوستان را داشته باشند. کاش مقامات و خطبا و مسئولین آخر هفته‌ها به میان مردم کوچه و بازار هم بروند. حالا با قیافه مبدل! در مراکز خرید و پارک‌ها ومیدان‌ها و پیاده‌روهای شلوغ شهرچه جنوب و چه مرکزو چه شمال غوطه بخورند و مردم واقعی را از نزدیک ببینند.

چهار: سریال مگه تموم عمر چند تا بهاره به تدریج قوانین داستانی خود را به تماشاگر منتقل کرده وحالا با شناختن شخصیت‌ها و روابط با خیال راحت می‌توانید از شوخی‌های آزادانه هرقسمت لذت ببرید. در قسمت نهم پیرمرد کهنسال در حال تماشای بازی آتلتیکو مادرید و ختافه است و در پاسخ به کنجکاوی نوه‌اش که چرا باید این بازی را ببینید، می‌گوید من بیست ساله ختافه‌ای هستم!

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.