روزنامه هفت صبح، نگین باقری| عصر پنجشنبه مردی با ریش نامنظم و لباس کهنه رعایا در ایوان حرم شاه عبدالعظیم شهر ری به فکر فرو رفته بود که زمزمه دو زائر رشته افکارش را پاره کرد. گویا ناصرالدین شاه تصمیم گرفته بود برای جشن 50 سالگی سلطنت خود روز جمعه به زیارت حرم شهر ری برود و ناهار را در باغ مادر خود به صرف چلوکباب بگذراند. مرد فقیر که کسی نمیدانست با تغییر چهره و نام از چه راه درازی به اینجا آمده، سالها چنین نقشهای را در خیالاتش میپروراند.
خیال روزی که با یک تپانچه انتقام خود را از ناصرالدین شاه بگیرد و او را شکار کند. درست مانند تفریح مورد علاقه خود شاه. اتفاقی که در نهایت در ولوله اطرافیان ناصرالدینشاه در آن روز جمعه ظهر اتفاق افتاد. حالا بعد از 127 سال چه اتفاق جدیدی افتاده؟ کاخ گلستان از دیروز نمایشگاهی افتتاح کرده که همه آن صحنهها از قتل به نمایش درآمده.
ولی نکته جالب در این نمایشگاه این است که این بار روایت مسلط از ناصرالدین شاه دیگر آن شاه عیاش و فاسد نیست. حتی رئیس کمیته ملی موزهها میگوید که قتل او در شکلگیری انقلاب اسلامی موثر بوده است. همین چند وقت پیش هم دفتر دیگری از خاطرات او رونمایی شد که طبق گزارش فارس نشان دهنده بخشش او به مردم و تعهدش به نماز و روزه بوده است. بعد از 127 سال تصویری از شاه شهید فرو میپاشد و صورت دیگری به خود میگیرد.
ببخشید کدام ناصرالدین شاه؟
وقتی از ناصرالدین شاه حرف میزنیم از کدام یک از این چهرهها حرف میزنیم؟ از سلطان صاحبقران که سلسله روایتهای عامیانه عجیبی حول حرمسرای بزرگ و باشکوه او شکل گرفته بود و با سفرهای اروپایی خرج زیادی روی دست کشور میگذاشت؟ یا فیگور محوری قاجار که راه مدرنیته به کشور را باز کرد؟
در واقع احتمالا هیچ کدام از این دو روایت اشتباه نیست اما اینکه در هر دوره زمانی کدام یک برجسته شود و کدام یک حذف، حرف دیگریست. تاسیس اولین تلگراف خانه، اولین فراموش خانه، اولین مدارس به سبک اروپایی، چاپ اولین اسکناس، ساخت تکیه دولت که تحت تاثیر سالنهای تئاتر اروپایی تاسیس شده بود و ساخت اولین بنای 5 طبقه مدرن شمسالعماره بخشی از تغییرات مهم در عهد ناصری است.
شاهی که میگویند عاشق هنر نمایش بود، شعر میگفت، عکاسی دوست داشت و اولین دوربین عکاسی را خودش به ایران آورد. اینها ولی لایههای قطوری از تاریخ هستند که از زمان پهلوی به بعد به صورت رسمی علاقه چندانی به نمایش و روایت آن وجود نداشته است. حالا ولی بعد از 127 سال به نظر میرسد که برخی مواضع در حال تغییر است. در حالی که نیروهای خارجنشین سلطنتطلب در تمنای دوران طاغوت هستند، روایت متفاوتی در داخل کشور از ناصرالدین شاه شکل میگیرد که کمی تازگی دارد و دیگر در ادامه و تایید همان قرائت دوران پهلوی نیست.
روایت جدید از عهد ناصری و همه متعلقاتش
رئیس کمیته ملی موزههای ایران در نشست خبری دو روز قبل گفت که باید مرگ ناصرالدین شاه را از زاویه علمی بررسی کرد. چرا که این فقط یک قتل نبوده که آن روز در حرم شاه عبدالعظیم اتفاق افتاده بلکه معناهای دیگری قابل کشف و روایت است که باورهای سیاسی و مذهبی سلطان صاحبقران را نشان میدهد. از قضا همین دیروز که این نمایشگاه افتتاح میشد، آیتالله سبحانی مرجع تقلید ساکن قم هم در پیامی به نقش فرقه بهایت در مرگ ناصرالدین شاه اشاره کرد. در پیام او نام چند نفر از اهالی بهایی آورده شده بود که در این قتل نقش داشتند.
سه هفته قبل مشرق گزارشی منتشر کرده و در آن نوشته بود که ناصرالدین شاه نقش مهمی در گسترش و توسعه رسوم شیعی همانند عزاداری و اجرای تعزیه داشت. در این گزارش با اشاره به آن تکیه نوشته شده بود که این شاه قاجار چطور کاری کرد که آیینهای مذهبی به جشنهای ملی تبدیل شوند. حتی در آن اینطور نوشته شده:« به گواه تاریخ در دوره حکومت ناصرالدینشاه بسیاری از اختراعات، ابداعات، مفاهیم، خدمات و ادارات و سازمانهای دنیای غرب برای اولین بار وارد ایران شد.»
چهار ماه عقب برویم. در فروردین ماه همین امسال کاخ گلستان دو اثر دیگر از نوشتههای ناصرالدین شاه را رونمایی کرد که به تازگی امکان دیدن آن برای علاقهمندان فراهم شده. در گزارشی که خبرگزاری فارس تهیه کرده به نقل از ناصرالدین شاه اینطور آمده که قصد اهدای عیدی به مردم را داشته.
کیسههایی کوچک که داخل آن پول باشد و مردم را خوشحال کند. در بخش دیگر هم به یک خاطره ناصرالدین شاه از نماز و دعاهایش اشاره شده. در همین فروردین ماه است که روزنامه فرهیختگان هم در گزارش دیگری سریال «جیران» را تحریف شده و محصول تخیل نویسندهها میداند و میگوید دارای انحرافهای تاریخی فراوانی است که فقط به بزک و دوزکهای دربار میگذرد.
باز اگر دنده عقب به سمت بهمن سال پیش حرکت کنیم، میتوانیم به این مطلب از سایت مشرق نیوز برسیم که به ارزیابی این ادعا پرداخته که نوسازی ایران برخلاف تصورات از دوران رضاشاه شروع نشده.این رویه به این شکل ادامه پیدا نمیکند. اگر یک سال عقب برویم و مطالبی که تیرماه 1401 و قبلتر از این درباره ناصرالدینشاه منتشر میشد بخوانیم، با چهره دیگری روبهرو میشویم. مثلا فارس در یک گزارش قاتل ناصرالدینشاه را به عنوان معترضی توصیف کرده که تحمل رژیم استبدادی قاجار را نداشت.
کسی که همیشه حقایق را درباره شاه میگفت و او را رسوا میکرد. اینها توصیفهای خسرو معتضد است. معتضد اینجا تاکید کرده که میرزا رضای کرمانی بابی نبوده و انگیزهاش از قتل ناصرالدینشاه، خوشگذرانیهای او، قراردادهای گلستان و ترکمانچای و تجاوز کشورهای دیگر به خاک ایران بوده است. حتی معتضد درباره دادگاه میرزا رضای کرمانی اینطور ادامه داده:« به نظر من دادگاهش بسیار دادگاه منصفانهای بوده. بدون اینکه میرزارضا وکیل داشته باشد، درنهایت آزادی گذاشت که او هر چه میخواهد بگوید.»
دوگانه متفاوت سیمای قاتل
رضای شاه شکار یا همان میرزا رضای کرمانی در کرمان به دنیا آمده بود. اولین بار حاکم کرمان با به زور گرفتن ملک میرزا رضا نخستین تجربه تلخ استبداد را به او چشاند. او به تهران آمد و شغلهای مختلفی را امتحان کرد. زمانی تخم کینه به حکام در او کاشته شده که به دست فرزند ناصرالدین شاه زندانی شد. چرا؟ گویا کامران میرزا از پرداختن پول شالی که از او خریده بود طفره میرفت. میرزا رضا هم به دیوان خانه رفت و طلبش را خواست.
کامران میرزا دستور داد تا در قبال پرداخت هر اسکناس به میرزا رضا یک سیلی بزنند و مدتی زندانی شود. آنجا اول تصمیم میگیرد که کامران میرزا را به قتل برساند و طپانچه روسی خود را هم همان موقع میخرد اما کمی بعد منصرف میشود. آزار و اذیت او همچنان بعد از آزادی هم ادامه داشت. چرا که گفته میشد او از مریدان سید علی محمد باب بوده که در آن دوره از سوی حکام تنبیه میشدند. یک بار دیگر وقتی ناصرالدین شاه در تکیه دولت در حال تماشای تعذیه خوانی بود تصمیم گرفت رویای خودش را با یک چاقو عملی کند اما باز از ترس کارش را عملی نکرد.
از سوی دیگر بعد از آزادی به گروه مریدان سید جمالالدین اسدآبادی پیوست که باز هم به دست همین حاکمان در شهر ری بازداشت و تبعید شد. با مرشد خود تا استانبول هم میرود و کینهاش از ناصرالدین شاه عمیقتر میشود. پس دوباره ناشناس و با تغییر نام به تهران برمیگردد تا کار را یکسره کند. میرزا با ملاحظات زیادی و تغییرات چهره یک خانه در شهر ری اجاره کرد و منتظر فرصت مناسبی بود که به بهترین شکل ممکن برای او فراهم شود.
یک روز عصر که به زیارت شاه عبدالعظیم رفته بود از مردم شنید که شاه فردا قرار است به زیارت بیاید و برخلاف همیشه صحن و حرم را قرق نکند. زمان نماز بود که از طرف چپ از میان 2 زن شخصی از زیر عبا دستش را درآورد، کاغذ بزرگی بهعنوان عریضه به طرف شاه دراز کرد و آن لحظه بود که صدای گلوله از زیر کاغذ بلند شد. شاه همین قدر فرصت پیدا کرد که گفت: حاجی حسنعلی خان مرا بگیر. تمام.
مظفرالدین شاه تصمیم گرفته بود که او را اعدام نکند ولی بعد در نهایت در میدان دمشق میرزا رضا اعدام شد. جسد تمام روز چهارشنبه و تا پنجشنبه موقع تاریک شدن هوا همچنان آویخته بود. در ساعت ۹ شب جسد را از دار پایین آورده و به گورستان حسنآباد (که بعدها ایستگاه آتشنشانی در محل آن ساخته شد) بردند و دفن کردند.
ماجرای مرگ از زاویه علمی؟
حالا دقیقا چه چیزی به نمایش در میآید؟ تصاویری از صندلی که ناصرالدین شاه پس از مضروب شدن یا پارچهای که آن روز تلاش شد با آن خون را بند آورد بخشی از این نمایشگاه است. مهمتر از همه اینها ولی کتیبههایی هستند که قبلا در معرض دید نبود. میرزا رضای کرمانی که او را به قتل رساند تا یک سال کفن کرده در تکیه دولت نگه داشتند و بعد از آن در ضلع غربی حرم مقبرهای ساختند که آنجا او را دفن کنند.
درست نزدیک جیران همان همسر محبوبی که سریالی با نام او هم ساخته شد. بعد از انقلاب سنگ مزار را که از اینجا جابهجا کردند بیشتر کتیبهها را هم به کاخ گلستان دادند که اصلا در معرض دید هم قرار نگرفت. مدیر نمایشگاه میگوید که آنها اصلا خبر هم نداشتند که داخل کتیبهها چه نوشته شده. سال پیش متوجه ميشوند که کتیبهها روز حادثه را با ورقههای طلا و مس روی سنگ روایت کردهاند. برای همین قرار شد از دیروز در عمارت چادرخانه کاخ گلستان آنها به نمایش گذاشته شود.



