هفت صبح| در طول گذر زمان این مفهوم شکل گرفت که در انتخابات دو گروه رایدهندههای اصلی هستند. طبقه متوسط و طبقه مذهبی حامی حاکمیت. برخلاف نظر مرسوم، طبقه فرودست بیتفاوتترین طبقه اجتماعی به انتخابات مجلس بودهاند. کلا انتخابات و کنش دموکراتیک به سبک غرب، مفهومی محبوب در میان اعضای طبقه متوسط کشور است و هر وقت آنها به حضور در انتخابات ترغیب شدهاند با آمار بالای شرکتکنندگان روبهرو هستیم و هروقت دلزده شدهاند و شرکت نداشتهاند با کاهش آمار. طبقه مذهبی تقریبا به شکل ثابت در تمام انتخابات شرکت میکنند و یک سبد رای معلوم و مشخص دارند.
در این میان طبقه فرودست مسئله اصلی است. بخشی شامل کشاورزان و روستائیان هستند که در ترکیبی از دغدغههای محلی و ملی در انتخابات شرکت ميکنند و برخی نیز مثل کارگران، حاشیهنشینهای شهرهای بزرگ و مناطق پایین دست جامعه كه اصولا از گرایش کمتری براي شرکت در انتخابات برخوردارند. در کشاکش بین دو جناح اصلی، هرگروه که بتواند از میان طبقه فرودست (کلمه زشت فرودست به لحاظ اقتصادی است و شما بخوانید دهکهای یک تا پنج اقتصادی) یارگیری کند، شانس پیروزیاش هم بیشتر خواهد شد.
برنده شدن پیاپی گزینههای مورد نظر طبقه متوسط در انتخابات دهه هفتاد، نشان میداد که حضور فعال اعضای این طبقه میتواند نتایجی را رقم بزند که براي طبقه مذهبی نزدیک به حاکمیت الزاما خوشایند نیستند. طبقه مذهبی براي برنده شدن در بازیهای دموکراتیک دو گزینه در پیش داشتند؛ دلسردی طبقه متوسط و جذب دهکهای یک تا پنج که عموما اکت سیاسی خاصی را نشان نمیدهند.
انتخابات ریاست جمهوری در سالهای 76 و 80، انتخابات شورایشهر تهران در سال 1377 و انتخابات مجلس در سال 1378، نشان از تفوق جمعیتی طبقه متوسط بر طبقه مذهبی شهرنشین به لحاظ آماری بود. هرچند در مورد برتری قاطع خاتمی بر ناطقنوری در سال 1376، مسائلی مثل سید بودن خاتمی هم در بررسیها لحاظ شده که خب بهرغم جالب بودن این نکته؛ هنوز سندیت آماری محرزی پیدا نکرده است.
در انتخابات شورایشهر تهران در بهمن سال 1377، یک میلیون و 500هزار نفر شرکت کردند و هر پانزده عضو شورایشهر از اعضای جبهه اصلاحات بودند. عبدالله نوری، سعید حجاریان و جمیله کدیور از چهرههای شاخص این پیروزی بودند. در بهمن سال 1378 در انتخابات مجلس؛ طبقه متوسط سومین پیروزی خود را نیز جشن میگیرد و به قولی هتتریک میکند. اینبار حدود سه میلیون شهروند تهرانی در انتخابات شرکت میکنند و محمدرضا خاتمی برادر سیدمحمد، با یک میلیون و 700هزار رای با یک پشتوانه جالب از رایدهندگان وارد مجلس میشود.
آرمین، بهزاد نبوی، جمیله کدیور (از شورایشهر استعفا داده بود)، میردامادی، انصاری، بورقانی، موسوی خوئینیها، شکوریراد، صفایی فراهانی، حقیقتجو، کروبی، دعایی و… از برگزیدگان این انتخابات در تهران بودند. عجیب آنکه هاشمی رفسنجانی در جایگاه سیام قرار گرفت. مردی که خودش را ورای ملاحظات سیاسی مرسوم میدانست و عادت به پیروزی در هر انتخاباتی را داشت با نتیجه عجیبی روبهرو شد که ناشی از دو سال حملات مداوم و بیرحمانه رسانههای اصلاحطلب علیه او بود. او در حرکتی قابلفهم از مجلس انصراف داد.
به هرحال از خرداد 1378 و با مستقر شدن مجلس جدید، اصلاحطلبها هم قوه مجریه را در دست داشتند، هم قوه مقننه را و هم شهردار و شورایشهر تهران را. این در حالی بود که تنشها از تابستان 77 شروع شده بود و قتلهای زنجیرهاي را در پاییز 77 پشتسر گذاشته بودیم. به هرحال اصلاحطلبان خود را در موقعیتی حیرتانگیز به لحاظ پشتوانه مردمي احساس میکردند و در سرمستی این اتفاق مواضع رادیکال مدام بیشتر و بیشتر میشد.
در این میان شورای شهر تهران به محلی براي تسویهحسابهای درونگروهی برخی جناحهای اصلاحطلب تبدیل شده بود و انعکاس این دعواها نوعی دلزدگی را در میان مردم بهوجود آورده بود. اعلام خودکشی سعید امامی بهعنوان آمر و عامل اصلی قتلهای زنجیرهای و سپس ماجرای حادثه 18 تیر 78 موجب وازدگی تدریجی بدنه طرفدار اصلاحطلبان شد. در ماجرای 18 تیر همه باختند. هم حاکمیت هم اصلاحطلبان و هم دولت مستقر و هم دانشجویان. سرمایه اجتماعی نظام ضربه غیرمنتظرهاي را دریافت کرد.
دانشجویان معترض بهخصوص بنا بر روحیه ظریفشان بیشتر از بقیه دچار این سرخوردگی شدند. ترور حجاریان در زمستان 78 و سپس حکم ملایم سعید عسگر بهعنوان ضارب سعید حجاریان در کنار اضطراب قابلفهم خاتمی در کنترل بحرانهایی که از هرسو برایش ایجاد شد و احساس عدم اعتمادی که از سوی حاکمیت به او نشان داده ميشد، موجب شد تا فضا متناقض و غیرقابل فهم شود. طبقه متوسط زیادهخواه که انتظارات بیش از حدی از دولت خاتمی را در سر میپروراند مانند یک کودک سرخورده کمکم به عزلت و انزوای خود رفتند و واگرایی سیاسی قابلفهمی را رقم زدند.
سعی میکنیم تا چند شماره، از کاویدن شرایط سیاسی سالهای انتهایی دهه هفتاد طفره برویم. اگر خدا بخواهد.



