روزنامه هفت صبح| یک: بعضیوقتها در پایش اردوگاه اصولگرایان احساس تحیر میکنم. احساس گیجی مطلق. مثلا وقتهایی که به سخنرانیهای آقای رائفیپور گوش میدهم (امیدوارم از گرفتاریای که در عربستان دچارش شدهاند خلاصی یابند) و یا وقتی که مصاحبهها و حرفهای جناب مومننسب را میخوانم و میبينم.
یکدفعه زمان و مکان را گم میکنم. نمیفهمم و نمیتوانم خط سیر اصولگرایان را تشخیص بدهم و متوجه نمیشوم که جناب رائفیپور چطور در میان اصولگرایان محبوب و جریانساز شد و چگونه جناب مومننسب عنوان دبیر ستاد امر به معروف تهران را بهدست آورد. جدی میگویم. دوستان اصولگرا امیدوارم من را ببخشند. نمیفهمم.
مثلا حضور وحید جلیلی را در قائممقامی صداوسیما بهخوبی درک میکنم. شرایط را و ایدهها و سیاستهایی که به حضور ایشان در چنین پست استراتژیکی ختم شده است. انشاءالله در خط سیرشان موفق هم باشند (که جدا از تعارف بهنظرم خط سیر بسیار پرانتقادی است) اما این تلاش در مورد آقایان رائفیپور و مومننسب کلا بهجایی نمیرسد. حیران به سقف و دیوار خیره میشوم و دست روی دست میگذارم.
در بخشی از مصاحبه رادولف متی با مجله نقد اندیشه این جمله از او روایت شده است: «ایران یک پارادوکس بزرگ است. آنزمان (پیش از انقلاب) چنین بود و هنوز هم چنین است. از یکسو مدرنترین جامعه خاورمیانه است و از سوی دیگر یک جامعه عمیقا سنتی است.» این نقطهنظر آقای متی را از جان و دل لمس کردهام. فهم کردهام و با آن زیستهام. اما دوستانی هستند که گاه عامدانه و گاه غیرعامدانه این نکته را درک نمیکنند و به آن گردن نمیگذارند.
دو: احمد زیدآبادی یادداشت مهمی را نوشته است که در بخشی از آن آمده: «دسته خاصی از قشر مذهبی واقعاً تصورشان این است که جمهوری اسلامی مختص آنان است و صرفاً باید مطالبات و منافع و علایق آنان را در مقام حکومتداری تأمین کند و مابقی مردم را بهعنوان غیرخودی از تمام حقوقشان محروم سازد. به همین دلیل است که عدهای معدود از این قبیل حق طبیعی و مسلم خود میپندارند که هرگاه اراده کنند، در هر نقطهای گردهم آیند و به هر نحوی که دوست دارند، اعتراض کنند و اگر اقدامی برای متفرق کردنشان صورت گیرد، از هرسو بانگ وااسلاما برمیخیزد.»
سه: تیم والیبال با چهارمین شکست سه بردو در طول لیگ جهانی به کشور بازگشت. دو برد و ده شکست. آنها آلمان و چین را بردند که دستشان درد نکند. دو تا بازی بسیارخوب هم مقابل لهستان و آرژانتین داشتند که میلیمتری باختند. باز هم دستشان درد نکند. اما انتظار این بود که ایران با همین سرمایه فعلی هم بتواند بر کوبا و بلغارستان و هلند غلبه کند و مقابل ایتالیا و فرانسه و ژاپن کمی آبرومندانهتر شکست بخورد. کلا نتایج تیم ملی والیبال یک شکست کامل محسوب میشوند.
آقای عطایی و حامی بزرگش آقای کارخانه ترجیح میدهند بهجای توضیح ضعفهای بزرگ والیبال ایران، در پوزیشن استاد مایلیکهن در عرصه والیبال فرو بروند و ذهن خود را با مقایسه مدام انتقادات و شرایط این دوره با انتقادات و شرایط مربیان خارجی والیبال ایران، تسکین و تسلا بدهند. ضعف علمی کادر رهبری تیم و عدم کنترل و احاطه بر مختصات روحی بازیکنان کاملا قابل لمس بود.
بههرحال از قرار باید یک فرصت دیگر به تیم ایرانی هدایت تیمملی والیبال بدهیم و از ته دل منتظریم که بالاخره آقای عطایی و آقای کارخانه با تیم ایدهآلشان وارد میدان شوند و ظرفیتهای خود را نشان بدهند. فرصتی که در اختیار این دوستان قرار داده شده آنهم با آنکه اعصاب طرفداران پرشمار این رشته را بههم ریختهاند، واقعا شگفتانگیز و قابلتقدیر است!



