روزنامه هفت صبح، مهلا جوادپور| دیروز تصویری از مجسمه اولین زن تاریخنویس کُرد در جهان منتشر و ادعا شد که این مجسمه به تازگی در سنندج نصب شده است. این در حالی است که در سال 90، بعد از 9 سال مخالفت برخی مسئولین، بالاخره از آن در خیابان خندق سنندج پردهبرداری شده بود.
این مجسمه که از پیکره «ماهشرف خانم مستوره اردلان»، شاعر، نویسنده و تاریخ نگار کرد ساخته شده، توسط هادی ضیاءالدینی، هنرمند کرد تراشیده شده است. این هنرمند که از قضا دایی هوتن شکیبا هم هست آثار بسیاری دارد و شاید بیش از نیمی از آنها در مناطق کردنشین ایران و جهان نصب شدهاند.
ماه شرف خانم معروف به مستوره اردلان، متولد 1184، در دورانی که درس خواندن برای زنان تابو بود، تحصیل کرد و خاندانش حمایتش کردند تا پا به پای مردان آن زمانه پیش برود. قصیده و غزل میسرود و با شاعران نامدار دوران خود مقابله میکرد، در تاریخ نویسی پیشرو بود و از طریق شعر با شاعران معاصر خود در ارتباط بود. در 17 سالگی، خسروخان ناکام، از حاکمان اردلان، با تهدید و زندانی کردن پدر مستوره او را مجبور کرد تا با او ازدواج کند.
چون خسروخان خودش شاعر بود مستوره را هم تشویق میکرد اما طولی نکشید که خسروخان مریض شد و از دنیا رفت. با مرگ خسروخان ناکام، امارت اردلان دچار دخالتهای قاجار شد و با هجوم قاجار به امارت اردلان در سده ۱۹، خاندان اردلان به آوارگی محکوم شدند و مستوره همراه با خانوادهاش به امارت بابان در سلیمانیه کوچ کردند.
از آثار مستوره اردلان میتوان به دیوان اشعاری بالغ بر ۲ هزار بیت اشاره کرد، همچنین کتاب «تاریخ اردلانها» معروفیت و ارزش علمی و اجتماعی مستوره را دو چندان کرده زیرا تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در تمام خاورمیانه در عرصه تاریخ نویسی خصوصاً کردشناسی در میان زنان جز مستوره کسی به این کار نپرداخته است. از دیگر آثار مستوره میتوان به کتاب «عقاید مستوره» اشاره کرد که رساله کوچکی از عقاید او در مذهب اهل سنت شافعی است.
مجسمه بتنی مستوره اردلان که حدود چهار متر طول دارد در سال 81 توسط هادی ضیاءالدینی تراشیده شد و مراحل طراحی و قالب گیری و ساخت آن یک سال طول کشید. در سال 1390، خبرگزاری مهر نوشت که به علت «تنگ نظری برخی مسئولان و عدم هماهنگیهای لازم» 9 سال نصب آن طول کشیده است. تندیس این شاعر که به ثبت ملی هم رسیده، در سال 90 و در خیابان مردوخ شمالی، بلوار خندق، ابتدای بلواری که به عمارت خسروآباد محل زندگی مستوره منتهی میشود، نصب شده است.
همّ و غمش کردها هستند
هادی ضیاءالدینی سال ۱۳۳۵ در سنندج و محله «جور آباد» و در خانوادهای اهل شعر و عرفان به دنیا آمد. به گفته خودش، مانند تمام بچهها از کودکی به نقاشی علاقه داشت اما آن را ادامه داد و بعد از دوره ابتدایی مجسمه سازی را بدون آموزش و کمک آکادمیک شروع کرد. در سال ۱۳۵۶ به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران وارد شد و پس از پایان تحصیل به سنندج بازگشت و همه زندگی خود را صرف به تصویر کشیدن زندگی و احوالات مردم کردستان کرد. با اینکه ضیاءالدینی فعالیتش را از رشته نقاشی شروع کرده اما همه او را به عنوان یک پیکرهتراش میشناسند و مجسمههای او از دیگر آثارش مشهورتر هستند.
مجسمه انفال: یکی از مجسمههای عظیم و قابل توجه او مجسمهای به اسم «انفال» است. این مجسمه با ارتفاع حدود 18 متر در سه تکه شش متری ساخته شده و از حدود بیست فیگور در هم پیچیده شکل گرفته است. ضیاءالدینی فاجعه زنده به گور شدن حدود۱۸۲هزار مردم کرد توسط صدام حسین را در این اثر جسمیت بخشیده است. در قرآن کریم سوره انفال آمده است کسی که با اسلام دشمنی ورزیده و جنگ میکند باید با او مقابله شود و صدام از این کلمه سوء استفاده کرد. او کار سیاسی و اشتباه خود را به این گونه توجیه کرد و تعداد ۱۸۲هزار نفر از مردم کرد عراق را زنده به گور کرد.
مجسمه ابتهاج: «مجسمههای زیادی از من ساخته شده اما کار تو فوقالعاده است»؛ این جملهای است که هوشنگ ابتهاج در وصف تندیس ساخته شده خود توسط ضیاءالدینی گفته بود. این تندیس تاکنون نصب نشده و از سوی شهرداری تهران که درخواست کننده ساخت این سردیس بوده، دارای آناتومی اشتباه و بیشباهت به ابتهاج خوانده شده بود. او یک تندیس دیگر هم از سایه به سفارش حوزه هنری رشت ساخته بود اما از نصب این تندیس هم خبری نشد تا اینکه ابتهاج از دنیا رفت و مجسمه برنزی او را به رشت برگرداندند و در کنار مزارش نصب کردند.
تندیس مقاومت: یکی دیگر از آثار مشهور او تندیس یادبود مقاومت مردم کردستان است که در کوه آبیدر سنندج قرار دارد. این مجسمه به یاد مقاومت و ایثارگری مردم کردستان در طول جنگ ایران و عراق ساخته شده و بزرگترین مجسمه ایران محسوب میشود. این مجسمه 22 متری یک پدر کرد را نشان میدهد که پیکر بیجان دو فرزند خود را بر روی دستانش گرفته و به سنندج چشم دوخته است. ساخت این مجسمه دو سال طول کشید و اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ در کوه آبیدر نصب شد.



